♥̉̉̉پـــاتـــوق بلـــوچ♥̉̉̉
 
My Name Is Baloch No Terrorist
آپلود سنتر عکس رایگان

 

بلوچستان از لحاظ استعداد طبیعی،هندوستان كوچك نامیده می شودومهتقدند صرف نظر از منابع زیر زمینی آن از قبیل نفت،گاز،اورانیوم،ذغال سنگ،آهن وغیره این قسمت از فلات ایران به دلیل تنوع واختلاف آب وهوا،مستعد پرورش هرگونه محصولات  گرمسیری وسردسیری ومعتدل بوده است.

هرودت معتقد است داریوش هخامنشی پنجاب را از طریق بلوچستان تسخیر كرد.

برخی مورخین معتقدند در آغاز بلوچها در كرانه های خزر زندگی می كردند و از طریق كرمان وسیستان به مَكّران(مكوران)وقسمتهای دیگر مهاجرت كرده اند.

بلوچها از ن‍‍‍ژاد آریایی هستند،دین اسلام و مذهبشان سنّی و از شاخه حنفی،رهبر مذهبی در بلوچستان را مولوی می خوانند.

زبان بلوچی  یكی از زبانهای زنده دنیا و از شاخه ایرانی غربی است كه به چهار گروه جنوب غربی (مكرانی)و شمال شرقی(سرحدی)و براهویی وجدگالی تقسیم می شود.زبان بلوچی در هر منطقه لهجه خاص خودش را دارد.این زبان قرابت نزدیكی به تلفظهای زبان پهلوی،اشكانی،اوایل ساسانی و لهجه تالشی و گیلكی و كردی دارد.

اما شهر كنارك در فاصله 800كیلومتری زاهدان و 40كیلومتری چابهار واقع شده و از شرق به خلیج چابهار و از شمال به نیك شهر ودشتیاری از جنوب به دریای مكران(عمان)واز غرب به زرآباد(هرمزگان)ارتباط دارد.

دارای انواع میوه های گرمسیری همانند:موز،انبه،پاپایا(خربزه درختی)،چیكو،چیچك(تمر هندی)،گواوا(زیتون بلوچی)،كُنارو...از محصولات این منطقه محسوب می شود.

علاوه برآن صید وصیادی و صدور انواع آبزیان به خارج از كشوروهمچنین صنعت فراوری ماهی به كنسرو تن ماهی این شهر بندری كشور نقش مهمی در اقتصاد ملی دارد.

گل فشان(گل افشان كهیر)

در شمال شرق كنارك و در 20كیلومتری كهیر در زمینی مسطح،سه تپه  كوچك گل فشان به ارتفاع 10-20 متروجود دارد.چشمه گل فشان كنارك مهمترین قسمت  گل فشان قسمت مركزی ناحیه كرانه بلوچستان بوده و به نام های ناپق وبولوبولومرسوم است.این اثر ملی یكی از عوامل مهم مرفولوژیكی وبیانگر فعالیت های تكتونیكی منطقه است.گل خروجی از این تپه به رنگ خاكستری فشرده وسرد بوده وبخار همراه ندارد وهنگام خروج گل از تركیدن حباب صدایی شنیده می شود گل خروجی از دهانه گل فشان بر روی شیب ایجاد شده از گل هایی قدیمی می لغزد كه منظره ای زیبا و دیدنی را بوجود آورده است.مردم بلوچ معتقدندكه گل خروجی برخی از امراض پوستی را درمان می كند.

هنر سنتی این شهرستان بندری شامل سوزن دوزی،سكه دوزی،زرگری،توربافی،سبدبافی،حصیربافی،پولك دوزی،آینه دوزی و.....

این مردم به دلیل همجواری به دلیل با كشورهای دیگر از جمله پاكستان و سواحل خلیج فارس به تجارت نیز اشتغال دارند،رفت وآمد لنجهای ماهی گیری ،كارگهای لنج سازی مناظر زیبایی را برای مسافران ایجاد می كند.

سواحل ماسه ای وهمراه با صدفهای  ریز ودرشت اقیانوسی حركت خرچنگهای ساحلی ومرغان ماهی خوار نیز از جاذبه های ساحلی ای بندر كنارك می باشد.

 

نام اثر

 

خانه قدیمی آرین

قلعه بن داوود

چاه قدیمی قلعه بن داوود

مقبره ی قدیمی قلعه بن داوود

كلات نور محمد زهی

كلات شیرمحمد

بناهای كلات پارگ هوتان

مسجد قدیمی كلات پارگ هوتان

گورستان نژوك

كلات گودن

قلعه پارگ هوتان

قلعه نورمحمد مهرورزی

مجموعه مسكونی لودك

قلعه شیرمحمد

قلعه پارگ

قلعه پارگ

قلعه عومر

قلعه چبی

قلعه گودین

تپه بلبلوك

چشمه آب شور عین

غار طبیعی گل بی بانوك

ترومپك چشمه

غار گواتگل

گل بی بانوك غار

عبادتگاه شیخ خلیل

عبادتگاه شیخ حسن(نیك واجه)

عبادتگاه شیخ هارون

مكان حضرت خضر

زیارتگاه مقبره شیخ محمدحمید

زیارتگاه شیخ جامك

زیارتگاه بارچك مقبره شنگر

مقبره ی شیخ هارون

زیارتگاه چیچك

زیارتگاه شیخ فرح

زیارتگاه پزم

مقبره ی شیخ حسن

تپه گل فشان

گورستان دمبی

مسجد سنگی حاجی كمال هان

گورستان لحویی

مسجد خواجه داد

 

 

 





طبقه بندی:

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1389/12/25 توسط انـــــــو ر

زبان براهویی یکی از زبان‌های دراویدی است مردم براهویی که عمدتاً در جنوب پاکستان زندگی می‌کنند به آن سخن می‌گویند. که هنوز در تعداد اندکی در ایران به آن تکلم می‌کنند زبان براهویی است. براهویی دراصل زبان مادری طوایف براهویی در قوم بلوچ است اما در این روزها بیشتر براهویی‌هایی که در ایران زندگی می‌کنند زبان براهویی را از یاد برده‌اند. با این وجود تعداد زیان براهویی زبان در بلوچستان پاکستان زندگی می‌کند که همه آنها در مناطق کوهستانی زندگی می‌کنند. این زبان دارای ریشه دراویدی و در اصل از جنوب هندوستان می‌باشد. همچنین هنوز در هندوستان زبان هایی وجود دارند که شباهت زیادی به این زبان دارند.

 





طبقه بندی: تاریخ بلوچستان، 
برچسب ها: دراویدی،  
دنبالک ها: زبان براهویی،  

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1389/12/25 توسط انـــــــو ر

روزدرآ (روچ درآتک) :مردم گسترده ترین منطقه استان خواستار ارتقای آن به شهرستان شدند

مردم منطقه دشتیاری از توابع شهرستان چابهار در سیستان و بلوچستان با اشاره به گستردگی،توانمندیها و پتانسیل های موجود در این بخش خواستار ارتقاء آن به شهرستان شدند.منطقه دشتیاری با سه بخش دشتیاری،پلان ومركزی بزرگترین منطقه در سطح كشور میباشد این منطقه با بیش از 30هزار دانش آموز یك اداره آموزش وپرورش محروم ترین منطقه كشور می باشد

به گفته فعالان فرهنگی و معتمدین شهرستان چابهار، منطقه دشتیاری یکی از گسترده ترین بخش های كشور بشمار می رود و از خواسته های بحق و دیرینه مردم دشتیاری ارتقاء این منطقه به شهرستان است.

آنها اظهار امیدواری کردند که دولت مهرورز آرزوی دیرینه مردم دشتیاری را محقق نماید و به درخواست آنان جواب مثبت دهد.

مردم این منطقه افزودند: علی رغم همه توانمندیها و پتانسیل های موجود در آن و همچنین در شهر نگور،باهوكلات،پلان ونوبندیان و خدمات ارزنده دولت مردان اما هنوز این آرزوی دیرینه مردم محقق نشده است.

مردم دشتیاری و شهرستان چابهار معتقدند: بی تفاوتی در مقابل این طرح در حالی صورت می گیرد که بسیاری از شهرهای جدیدالتاسیس استان که حتی درصدی از امکانات و قابلیت های فراوان در این منطقه را ندارند، به شهرستان ارتقاء یافته اند.

آنها با اشاره به قدردانی اهالی دشتیاری از دولت عدالت محور که با برنامه های مبتنی بر مهرورزی و عدالت موجب رشد و تعالی مادی و معنوی این منطقه گردیده ،خواستار این شدند که مسیر رشد و توسعه بیشتر دشتیاری را فراهم نموده تا موجبات شادمانی اهالی دشتیاری را فراهم نمایند.

منطقه دشتیاری گسترده ترین منطقه استان بشمار می رود که دارای شش دهستان باهوکلات، سند میرثویان ، نگور،پلان،طلانگ،پیرسهراب است.بنابر سرشماری مرکز آمار ایران، جمعیت منطقه دشتیاری شهرستان چابهار در سال ۱۳۸۵ برابر بابخش دشتیاری 58هزار،بخش پلان128هزار،مركزی 47هزار نفر بوده است.اكثر جمعیت دشتیاری را جدگالها تشكیل میدهنددر سطح دشتیاری طایفه های جدگال،نوهانی،هوت،جت،باروزهی،كوسهگ زندگی می كنند.کشت موز ، انبه و میوه های خارج از فصل در این منطقه رونق خاصی دارد و شغل اکثر مردم آن کشاورزی و دامداری است. از لحاظ قدمت نیز  این منطقه دیرینه محسوب می شود و  بنا به گفته تاریخ نویسان و محققان نام دشتیاری در حدود 4هزار سال پیش همراه با نام مَکُّران در تاریخ درج شده است.زبان مخصوص و محلی این دیار عبارتند از: جدگالی و بلوچی خام.

 

 





طبقه بندی: اخبار، 
برچسب ها: دشتیاری من،  
دنبالک ها: دشتیاری من،  

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1389/12/25 توسط انـــــــو ر

 

در زمانهای تاریخی نشانه متکلمان به این زبان را در شمال ایران در ناحیه سمنان و خزر ایران می‌بینیم.[نیازمند منبع] بلوچی را به دو گروه اصلی تقسیم می‌توان کرد: شرقی، یا شمال شرقی، و غربی، یا جنوب غربی، مجموع مردم بلوچی زبان را به یک و نیم میلیون تا دو و نیم میلیون نفر تخمین کرده‌اند. اما این رقمها اعتبار قطعی ندارند.

[ویرایش] شباهت بلوچی با سیوندی

سیوندی زبان مردمسیوند75کیلومتری شمال شیراز تنها زبانی در جنوب غرب ایران است که جز زبانهای ایرانی شمال غربی است. سیوندی از نظر صرف و نحو و واژگان بسیار به بلوچی شبیه است.

Sivandi

Baluchi

فارسی

kap

dap

دهان

dim

dim

صورت

kowg

kaug

کبک

oshter

hoshter

شتر

qazuk

qadduk

سرگین غلطان

Espid

Espiet

سفید

shi

shir

زیر

 

 





طبقه بندی: اجتماعی، 

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1389/12/25 توسط انـــــــو ر

 

استان کردستان بخشی از سرزمینی است که به وسیله مادها حکمرانی می شده است[۱]. مرز تاریخی سرزمینهایی که بوسیله مادها اداره می شده، در شمال به «اوراتو»، در غرب به «آشور» و در جنوب و جنوب غربی به ایلام و سومر منتهی می شد. در ابتدا قبایل نژاد آریایی در شرق و غرب دریاچه ارومیه اسکان یافتند. تعدادی از آنان در شرق دریاچه مقیم شدند و آن را «آمادای» نامیدند و قسمتی که در غرب دریاچه ارومیه بود را پارسوا (پارسوما) نامیده می شد. اولین گروه دولت مادها را بنیان نهاد و دومین گروه سلطنت قدرتمند هخامنشیان را به وجود آورد. با توجه به متن دست نوشته داریوش در پرسپولیس و بیستون، دولت شاهنشاهی مادها در ناحیه هخامنشی در ۵۵۰ قبل از میلاد واقع شده و سرزمین مادها یکی از ایالات دولت هخامنشی شد. از زمان سلطنت هخامنشیان، در نواحی پارسها و ساسانیها، ایالت مادها بعنوان یکی از ایالات ایران باستان بنام «ماه» شناخته می شد. این ایالت شامل دو بخش «ماه پایین» یا رازی ماه و «ماه بالا» یا نهاوند ماه بود. در دوران قبل از اسلام سرزمین مادها، «کردستان» نامیده می شد. در زمان حکومت اردلان ها «کردستان»، کردستان اردلان نامیده می شد، به این دلیل که دولت سلسله اردلان بر این ناحیه حکومت می کرد. ناحیه استان کردستان در دوره صفویه شامل ۹ شهر عمده بود: سنه، گروس، الکا، زرین کمر، تقامین، خورخوره، جوانرود، اورامان، الکای بانه، قالازالام و پالانگان. دولتمردان مستقل برای قبایل بزرگ منصوب می شدند. بنا به پیش نویس شماره ۱۲۷۵ در ۱۳۱۶/۹/۹، ایران به شش بخش تقسیم شده بود. استان غربی شامل شهرهای کردستان، کرمانشاه، گروس، باوندپور(کلهر)، پشت کوه، لرستان، بروجرد، همدان، ملایر، خرمشهر، آبادان، خوزستان و کهکیلویه بود. در سال ۱۳۳۷ با توجه به فرمان شورای وزرا کردستان از پنجمین استان جدا شد و استان کردستان را تشکیل داد. شهرهای استان، سنندج، گروس، سقز و قروه بودند



طبقه بندی: كردستان، 
برچسب ها: تاریخ،  

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1389/12/19 توسط صبا جدگال امیری
نقشهٔ ایران که در آن کردستان مشخص شده است.

اطلاعات

مرکز استان:سنندج


مساحت :

۲۸,۲۰۳ ک‌م۲

جمعیت(1385):
 • 
پراکندگی :

۱,۴۴۰,۱۵۸
 /ک‌م
۲

شمار شهرستان‌ها:

۸

منطقه زمانی:

IRST (UTC+۳:۳۰)

  -تابستان (دی‌اس‌تی):

IRST (UTC+۴:۳۰)

زبان(های) اصلی:

کردی ٬ فارسی ٬ ترکی

کردستان با گستردگی ۲۸٬۲۰۳ کیلومتر مربع در غرب ایران قرار دارد. این استان که در دامنه‌ها و دشت‌های پراکنده سلسله جبال زاگرس میانی قرار گرفته است، از شمال به استان‌های آذربایجان غربی و زنجان، از شرق به همدان و زنجان، از جنوب به استان کرمانشاه و از غرب به کشور عراق محدود است. مرکز این استان، شهر سنندج است. استان کردستان براساس آخرین تقسیمات کشوری در سال ۱۳۷۵ دارای ۸ شهرستان، ۱۲شهر، ۲۱ بخش، ۷۸ دهستان و ۱۷۶۵ آبادی دارای سکنه بوده است. شهرستان‌های این استان عبارتند از: بانه، بیجار، دهگلان٬ دیواندره، سروآباد٬ سقز، سنندج، قروه، کامیاران و مریوان.

نقشهٔ ایران که در آن کردستان مشخص شده است.



طبقه بندی: كردستان، 

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1389/12/19 توسط صبا جدگال امیری

 

استان سیستان و بلوچستان

موقعیت


اطلاعات

مرکز استان:زاهدان


مساحت :

۱۸۱٫۷۸۵ ک‌م۲

جمعیت(۱۳۸۵):
 • 
پراکندگی :

۲٫۲۹۰٫۰۷۶
 
۱٫۲۰۶/ک‌م۲

شمار شهرستان‌ها:

12 شهرستان

منطقه زمانی:

IRST (UTC+۳:۳۰)

  -تابستان (دی‌اس‌تی):

IRST (UTC+۴:۳۰)

زبان(های) اصلی:

بلوچی
فارسی
براهویی

استان سیستان و بلوچستان در جنوب خاوری ایران واقع است. این استان با حدود ۱۸۱۷۸۵ کیلومتر مربع وسعت، پهناورترین استان ایران می‌باشد و بیش از ۱۱ درصد وسعت این کشور را دربرمی‌گیرد.

سیستان و بلوچستان ۱۱۰۰ کیلومتر مرز با کشورهای پاکستان و افغانستان و ۳۰۰ کیلومتر مرز آبی با دریای عمان دارد و به دلیل قرار گرفتن در موقعیت راهبردی و ترانزیتی از اهمیت فراوانی برخوردار است به ویژه بندر چابهار که تنها بندر اقیانوسی ایران و آسانترین و بهترین راه دسترسی کشورهای آسیای میانه به آبهای آزاد است.[۱]

مردم استان سیستان و بلوچستان از قومیتهای بلوچ و فارس‌زبان و پیرو اهل سنت و تشیع می‌باشند. این استان بیشتر آب و هوای گرم و خشک دارد اما در عین حال از تنوع آب و هوایی و اقلیمی ویژه‌ای برخوردار است و مناطق کوهستانی، جنگلی و باتلاقی نیز در این استان پهناور به چشم می‌خورد.[۲]

زاهدان مرکز این استان است که از طریق راه‌آهن با میرجاوه پاکستان ارتباط دارد و از سوی کرمان هم به راه‌آهن سراسری ایران متصل است. به زودی قرار است خط راه‌آهنی از سوی چابهار به مشهد و از آنجا به کشورهای آسیای میانه کشیده شود که این خط آهن نقش مهمی را در توسعهٔ این استان و خاور ایران ایفا خواهد کرد



طبقه بندی: بلوچستان، 

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1389/12/19 توسط انـــــــو ر

از مهمترین منابعی که در مورد حضور بلوچ ها در کناره دریای خزر سخن می گوید منبعی است به زبان پهلوی ساسانی به نام شهرستان های ایران  این رساله کوچک چند صفحه ای تنها اثری است به این زبان که موضوعش منحصرا جغرافیای تاریخی شهرهاست  از رساله پهلوی سه ترجمه به فارسی می شناسیم نخست ترجمه صادق هدایت دیگر ترجمه سعید عریان و سپس ترجمه احمد تفضلی  سه بند از این رساله مستقیما مربوط به تاریخ قوم بلوچ می باشد که آن سه بند رانخست از ترجمه صادق هدایت نقل می کنیم :

بند 28 – بیست شهرستان در پذشخوارگر (نواحی کوهستانی طبرستان و گیلان ) ساخته شده چه ارمیل ... پس او (ارمایل ) به فرمان فریدون برای کوه نشینان ساخت ایشان از آزی دهاک (ضحاک ) شهریاری کوهستان را بدست آورده بودند

بند 29 – فرمانروایان کوهستان هفت باشند . ویسمکان دماوند نهاوند بهستون دینبران مسروکان و بلوچان و مرینجان .

بند 30 – این ها آن بودند که از آزی دهاک فرمانروایی کوهستان را بدست آورده بودند .

سه بند مزبور در رساله شهرستان های ایران ضمن اینکه به داستان ضحاک اشاره کرده است چنین می آورد که آزادشدگان از دست ضحاک بیست شهرستان در پذشخوارگر ساختند . پذشخوارگر همچنانکه از صادق هدایت نقل کردیم نواحی کوهستانی طبرستان و گیلان و در واقع سلسله جبال البرز بوده است در اولین بند از سه بند مورد نظر (بند 28 ) هرسه مترجم یکسان ترجمه کرده اند جز آنکه در ترجمه احمد تفضلی بجای بیست شهرستان بیست و یک شهرستان آمده است .  در بند بیست و نه آمده که کوهیاران هفت هستند کلمه کوهیار به معنی دارنده اقامت و فرمانروایان کوهستان معنا شده است . تفضلی از طبری جلد یکم صفحه 229 نقل کرده است که وقتی فریدون بر ضحاک پیروز شد به هریک از کوهیاران مرتبه ای داد و به هریک ناحیه ای از دماوند محول کرد . نام این هفت کوهیار در ترجمه های مختلف به صورت های متفاوت ذکر شده صادق هدایت ششمین را بلوچان آورده و در حاشیه توضیح داده که بلوچان در کرمان مسکن داشته اند سعید عریان ششمین را بروزان ذکر کرده و در حاشیه بروزان را سلسلهای از کوهیاران شناخته است . و اشاره کرده که نیبرگ و مارکوارت معتقدند که کوهیاران تنها در دماوند نبوده اند بلکه هریک در قسمتی از فلات ایران مستق بوده اند در سومین ترجمه ششمین کوهیار بلوچان خوانده شده است به نظر می رسد با بررسی این سه ترجمه اینک می توان موضوع را چنین خلاصه کرد که در رساله ای پهلوی که اولین تدوین آن در آخر دوره ساسانی صورت گرفته نام بلوچ در ک.ه های البرز آمده است . مارکوارت در ترجمه همین رساله به زبان انگلیسی آورده است که قوم بلوچ در کرمان در غرب کوه های قفص (کوچ ) مستقر بودند کوه های قفص با کوه های بشاگرد کنونی قابل انطباق اند . از این مسله می توان چنین تحلیل کرد اگر به یقین نیز در پایان دوره ساسانی (هنگام تدوین رساله پهلوی ) بلوچ ها در کوه های کرمان ساکن شده بودند می توان چنین گفت که اولا  شاید رساله علی رغم زمان تدوینش به زمانهای قبل تر استناد کرده است (چنانکه می دانیم بلوچ ها زمانی در کوههای مازندران ساکن بوده اند ) ثانیا اگر فرض کنیم که مهاجرت بلوچ ها در پایان دوره ساسانی رخ داده و آنها به کرمان کوچ کرده باشند  مطمعنا تمام قوم بلوچ از گیلان و مازندران کوچ نکرده اند و بخشی از آنها همچنان در کوههای مازندران و گیلان مانده اند .

 





طبقه بندی: تاریخ بلوچستان، 

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1389/12/19 توسط انـــــــو ر

 

در شاهنامه نیز به دفعات نام قوم بلوچ آمده است  در ادامه تلاش خواهیم کرد به این موضوع  بپردازیم . اولین بار در داستان سیاوش هنگامی که وی در کار جمع آوری لشکر برای جنگ با افراسیاب است از بلوچ ها یاد می شود : هم از پهلوی پارس و کوچ و بلوچ ز گیلان جنگی و دشت سروچ . همچنانکه از بیت مستفاد می شود در اینجا اشاره ای صریح به محل بلوچ ها نکرده است اگرچه در مصرع دوم می توان گیلان را به معنای سرزمین گیلان گرفت دشت سروچ چنانکه در برهان قاطع آمده است نام دشتی است در نواحی کرمان پس باز جای ابهام باقیست چراکه در مصرع دوم از گیلان و کرمان هردو یاد شده که جایگاه بلوچ ها هستند . در جایی دیگر در داستان کیخسرو هنگامی که پسرش قصد لشکرکشی بر ضد افراسیاب را دارد باز نام بلوچ در نامه ملی ایران ذکر شده است در این صفحه زیبای شاهنامه که فردوسی یک یک بزرگان سپاه ایران را بر می شمارد و از لشکر زیر نظر هریک سخن می گوید به پهلوانی به نام اشکش می رسد که بازور و دل بود و با عقل و هوش . در برهان قاطع آمده است که اشکش موسس سلسله اشکانیست . سپاه اشکش متشکل از قوم کوچ و بلوچ بوده است فردوسی در این باره می گوید : سپاهش زگردان کوچ و بلوچ  سگالیده جنگ و بر آورده خوچ . لغت خوچ در برهان به چند معناست که مطابق این معانی بلوچ و خوچ کاملا هم معنا هستند و احتمالا فردوسی هم همین هم معنا بودن را در انتخاب لغت خوچ در نظر داشته است . فردوسی در توصیف سپاه کوچ و بلوچ چنین می گوید : کسی در جهان پشت ایشان ندید برهنه یک انگشت ایشان ندید . فردوسی پرچم سپاهیان بلوچ را چنین  ترسیم میکند : درفشی بر آورده پیکر پلنگ همی از درفشش ببارید جنگ . در هر قسمت از شاهنامه که ذکر آن رفت قوم بلوچ از مقربان پادشاهان کیانی ایران بوده اند و اگرچه در هیچ یک از این دو قسمت از خاستگاه آنان سخنی نرفته ولی ادامه داستان نشان می دهد که فردوسی آنان را متعلق به مکران میدانسته است همچنانکه پیش از این در بخش " مکران در داستان کیخسرو " گفتیم  کیخسرو با که سپاهی بزرگ که بخشی از آن را بلوچ ها به فرماندهی اشکش تشکیل می دادند به مکران رسیدند و در آنجا به نبرد پرداختند و مکران تحت نظارت اشکش قرار گرفت همچنانکه در پایان نامه شه بخش آمده اقامت بلوچ ها تحت فرماندهی اشکش در مکران شاید اولین آشنایی و اقامت آنها در بلوچستان باشد . دیگر اشاره فردوسی به بلوچ در دوره تاریخی شاهنامه است در شرح سلطنت خسرو انوشیروان (531-579 م ). خسرو در آغاز سلطنت سفری به نقاط مختلف ایران کرد ازجمله  خراسان و گرگان و ساری و آمل. و پس از کشیدن دیوار "دربند " و سرکوب "الانان " به هندوستان رفت و چندی در آنجا ماند و در راه بازگشت از هندوستان خبر طغیان و کشتار مردم توسط بلوچ ها را شنید : به ره اندر آگاهی آمد به شاه   که گشت از بلوچی جهانی تباه . در اینجاست که مستقیما از گیلان و رنج مردم انجا از دست بلوچ ها سخن می گوید : ز گیلان تباهی فزون است زین   ز نفرین پراکنده شد آفرین  . شاه غمگین شد و به همراهان گله کرد که "الانان " و "هندیان " سر به طاعت ما خم کرده اند اما با بلوچ ها که هموطنان مایند نتوانسته ایم بر آئیم :بسنده نباشیم با شهر خویش   همی شیر جوییم پیچان ز میش . این  بیت نشان میدهد که فردوسی  از زبان انوشیروان بلوچ ها را قومی ایرانی می دانسته است . در ادامه فردوسی به ناامنی مرزهای شمالی ایران که بلوچ ها در آنجا ساکن بوده اند اشاره می کند : همان مرز تا بود با رنج بود  ز بهر پراگندن گنج بود . و  یاد آور می شود که با همه تلاش انوشیروان برای حمله به بلوچ ها  نزدیکانش او را از این کار منع کرده و شکست اردشیر ساسانی (226م – 241 م ) در پیکار با بلوچ ها را به وی یاد آور شدند : ز کار بلوچ ارجمند اردشیر   بکوشید با کاردانان پیر * نبد سودمند به افسون و رنگ   نه از بند و ز رنج و پیکار و جنگ . خسرو انوشیروان از این سخنان خشمگین شد و با لشکری انبوه بر گرد مسکن بلوچان جمع آمد و منادی داد که همه زن و مرد و کودک و پیر بلوچ ها را از لب تیغ بگزرانید : که از کوچکه هرکه یابیید خرد  وگر تیغ دارند مردان گرد * وگر انجمن باشد از اندکی نباید که یابد رهایی یکی . فردوسی  قتل عام فجیع و وحشیانه انوشیروان را چنین به تصویر می کشد : از ایشان فراوان و اندک نماند زن و مرد جنگی و کودک نماند *  سراسر به شمشیر بگذاشتند  ستم کردن و رنج برداشتند* ببود ایمن از رنج شاه جهان   بلوچی نماند آشکار و نهان . داستان بلوچ ها در دوره انوشیروان در شاهنامه فردوسی در اینجا تمام می شود . اینک سخنی از کریستین سن نقل می کنم  وی گفته احتمالا بلوچ ها را به علت بنیه طبیعیشان و قوت بدنیشان بر کشاورزان ضعیف ایرانی در نواحی سرحد و مرزها برای مقابله با دشمنان استقرار داده اند . البته بعد از قتل عام بلوچ ها توسط انوشیروان بلوچ ها یه عنوان فرمانروایان منصوب شده در شمال به حیات خود ادامه داده اند  و دلیل آن وجود نام بلوچ ها در مراسم استقبال از سفیر چین در دربار انوشیروان است : همه مرزبانان زرین کمر  بلوچی و گیلی برزین سپر . این نمایش شگفت انگیز جلال و قدرت پادشاهی سفیران را حیرتزده کرد می بینیم که در این نمایش بلوچ ها نیز چون دیگر ایرانیان به آراستن سپاه شاه و هول انداختن در دل دشمنان کشور پرداخته اند . در ادامه با بررسی حمله اعراب به کرمان و  وجود بلوچ ها در این منطقه به کوچ بلوچ ها از شمال به جنوب می پردازیم .     

 





طبقه بندی: تاریخ بلوچستان، 

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1389/12/19 توسط انـــــــو ر

اسکند که در سال 334 قبل از میلاد به ایران حمله کرد پس از پیروزی بر هخامنشیان و آتش زدن تخت جمشید ٬ تسخیر خراسان و پیشروی تا کناره سیحون به سمت هند رفت و قسمتی از جلگه پنجاب را تسخیر نمود. ولی چون لشکرش حاضر نشد جلوتر بروند تصمیم گرفت از راه جنوب ایران به بابل برود. آن گونه که زرین کوب می نویسد اسکندر با فتح سند گمان نموده بود به آخر خشکی های دنیا رسیده است. وی به نئارخوس سردار خود دستور داد تا با نیروی دریایی شامل 150 کشتی و 3 تا 5 هزار سرباز از محل کراچی امروزی به سمت دجله حرکت کنند وخود از طریق جنوب ایران با 15000 سوار و عده ای دیگر راهی مکران گردید. وی در این سفر با عشایر ساکن مکران جنگید و با چپاول اهالی آنجا کمبود آذوقه ارتشش را تامین نمود. اما کویر سوزان مکران آنچنان دمار از لشکر اسکندر در آورد که وی پس از دو ماه راه پیمایی در کویر با از دست دادن بار و بنه و انبوهی از سپاهیانش در حال که نیمه دیوانه شده بود به پورا یا پهره رسید. پهره همان ایرانشهر کنونی است که در سال 1315 شمسی تغییر نام داد. آری ایرانشهر برای تاریخ زندگی اسکندر نامی به یاد ماندنی شد چون اسکندر بزرگ و فاتح آسیا را از مرگ وکویر نجات داد. اسکندر 14 استان تحت سلطه خود داشت که از آن جمله پارسه ٬ پاراتکین٬ کرمانیه٬ و گدروزیه یا بلوچستان فعلی بوده اند. گوتشمید در تاریخ ایران می نویسد که استاندار گدروزیه فردی مقدونی بوده است. وی ساکنان این استان را افرادی سیاه پوست و شبیه هندی ها دانسته است. این امر نشان می دهد که در زمان اسکندر دراویدی ها در این منطقه ساکن بوده اند. نئارک سردار اسکندر گفته است که ساکنان این منطقه خلقتی عجیب داشتند بر تن آنها چون سرشان مو روییده بود و ناخن های بلند و محکمی داشتند که با یک فشار جزئی ماهی را به دو نیم می کرده اند. اینان در جنگ از ناخنهای دراز و نیزه های به طول 3 متر استفاده می نمودند و اینگونه بسیاری از لشکریان اسکندر را هلاک نمودند.

 





طبقه بندی: تاریخ بلوچستان، 
برچسب ها: اسكندر،  

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1389/12/19 توسط انـــــــو ر
(تعداد کل صفحات:9)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک