♥̉̉̉پـــاتـــوق بلـــوچ♥̉̉̉
 
My Name Is Baloch No Terrorist
آپلود سنتر عکس رایگان

اسمم عاشق است عاشق بی نام ونشان،خانوادگی ام،انتظار،انتظار ساحل نشین تا موج دریا رسد،سوزی به صدای سنگ مثل باور هوای صحرا،كشورم تصور،تصوری به وسعت عالم،شهرم بیابان وصحرا،بیابان وصحرا مثل باورهای عهد جدید دانه های برف و تلماسه،بلوارم عاشقی،عاشق دلواپسی و قرار،خیابانم خلوت،خلوت در دیار عاشقان،كوچه ام انتظار در اوج خلوت پس كوچه،دیوارم آبی،آبی روزگار كه رنگی زیباست،درم قفل،قفل در كنار دیوار خرابه.تماشایم بی انتها،بی انتها مثل جاده هایم دلواپسی هایم.

خداحافظ انتظار.

Upload center



این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1390/01/28 توسط انـــــــو ر

مردم چابهار و حومه خوشحال بودند ازاینکه بیمارستان امام علی(ع) افتتاح گردیده و دارای امکانات فراوانی است.اما غافل از این بودند که این بیمارستان با تمام امکاناتی که داشت شعاری بیش نبود.زیرا این بیمارستان اصلاً دکتر ندارد و اگر کسانی در اینجا کار می کنند از هیچگونه اطلاعاتی در زمینه شغلشان ندارند.این ها افرادی هستند که به بهانه طرح دو ساله در مناطق محروم به این جاها فرستاده می شوند.تا بالاخره با دریدن و دوختن بعد از چند سال چیزی را فرا خواهند گرفت.اما در این موقع که تجربه ای حاصلشان گردیده دیگر باید بروند و از اینجا منتقل شوند.

متاسفانه علاوه مشکلات اساس ای که ذکر گردید این بیمارستان در پذیرش بیماران کوتاهی کرده است.وقتی که فرد بیماری چه عادی و اورژانسی وارد بیمارستان می شود هیچکس حاضر نیست او را تحویل بگیرد. باید چندین ساعت تاب و پیچ بخورد و اگر توان تحمل را داشت باید به دنبال برانکارد دوید با هزارو یک رنج و مشقت مریض و همراهانشان بالاخره پذیرش بعمل می آید بیمار را تحویل می گیرند با نهایت بی تفاوتی ، اما کار هنوز تمام نشده است باید منتظر دکتر ماند تا دکتر برسد و معاینات اولیه را انجام دهد.خوب دکتر کجاست؟ رفته بیرون! نه در مطبش است.مگر تنها پزشک کشیک این بیمارستان نیست؟چرا بالاخره مطبش را هم باید بچرخاند.

Upload center

منتظر دکتر هستند مریض بی هوش شده هرچه به دکتر در مطبش زنگ می زنند می گوید هر وقت مطببم را بستم می آیم.ساعت سه بعدظهر بوده حالا ساعت هشت و نیم شب است بعد از این همه بی تابی و انتظار دکتر تازه وارد می شود. در همین لحظه مریض نیز تاب و توان خود را از دست داده در مقابل همه اهل خانواده و دکتر، بالاخره تسلیم مرگ می شود.

بله تعجب نکنید این واقیعت دارد.در همین شهریور ماه سه نفر کودک معصوم از دشتیاری به بیمارستان امام علی (ع) حدود ساعت دو بعدظهر آورده می شوند.بیماران خیلی حالشان بد بود و تب شدید داشتند و مادرشان نیز یک هفته قبل در بیمارستان بستری بود.بالاخره بعد از پذیرش در بیمارستان هیچ پزشکی برای معاینه پیش آنها نمی آمد.منتظر دکتر متخصص کودکان بودند که آقای دکتر شفارودی تنها پزشک متخصص این بیمارستان و همچنین رئیس این بیمارستان است.ایشان هم در مطبش بود و هرچه به او اطلاع دادند و پی درپی زنگ زدند که حال این بچه ها خیلی بد است شما بیایید. متاسفانه ایشان گفتند هر موقع  مطببم را بستم می آیم.بالاخره بعد از اتمام وقت مطبش به بیمارستان می آید که در این لحظه طفل معصوم واپسین نفسهای خود را می کشید. که به سختی نفس می کشید به دنبال اکسیژن رفتند که متاسفانه کپسولهای حاوی اکسژن خالی بود و البته صد متاسفانه طفل معصوم که حدود هشت سال بیش نداشت(بنام طلحه تباوار) جان به جان آفرین تسلیم می شود.

با این همه کوتاهی و نبود امکانات اولیه مثل اکسیژن بسی شرم آور است برای مسئولین بیمارستان و چابهار. بالاخره خانواده متوفی ناراحت می شوند و حرف هایی به دکتر می گویند آنهم نه فحش و ناسزا. هرطوری است آنها بچه اشان را از بی تفاوتی مطلق دست اندرکاران بیمارستان مفت به هدر داده بودند اگر فحش هم می دادند حق داشتند متاسفانه دکتر شفارودی پزشک متخصص و رئیس بیمارستان و مسئول مرگ این پسربچه در جلوی هزاران مردم به آنها می گوید کثافت ها ، بی شعورها از اینجا برویید. و بعداً به پلیس 110 زنگ می زند. آیا این حرف ناسزا و زشت و بیهوده و این عمل نابجا و ناشایسته از یک دکتر آنهم صد در صد مقصر در شأن ایشان می باشد؟ در قرن بیست و یکم بی ادب ها هم این عمل زشت از یک دکتر مملکت را ناشایسته می پندارند.

بعداً دکتر با تهدید فرم رضایت از بیمارستان و دکتر را هم از والدین متوفی امضایش را می گیرد اینطور که اگر شما این فرم را امضاء نکنید من جسد را به شما نخواهم داد.والدین هم که روستایی بودند و نمی دانستند و بنا بر اعتقادی که هر چه زودتر باید کفن دفن انجام پذیرد این فرم را امضاء می کند.

آن دو نفر دیگر از برادران متوفی را در بخش داخلی بستری می کنند و روز بعد اعلام می کنند که این ها مالاریا مغزی دارند. و همچنین مادرشان که یک هفته قبل در بیمارستان بستری بود نیز اعلام می کنند که مالاریا مغزی دارد. مادرشان که یک هفته قبل بستری بوده چرا آن موقع تشخیص نداده اند که مالاریا دارد؟ آن موقع اگر بیماری مادرشان را که یک هفته قبل در بیمارستان بستری بوده تشخیص می دادند و می گفتند که مالاریا دارد همه می دانستند که این سه نفر نیز مالاریا دارند و این طفل معصوم نجات پیدا می کرد. به چه علت مالاریا را که در کنترل صد درصد وزارت بهداشت قرار دارد و تشخیص و مداوای آن نیز سریع انجام می پذیرد مسئولان بیمارستان از تشخیص این بیماری عاجز بودند؟

چه کسی مسئول جان آن طفل معصوم است؟ چرا مسئولان بیمارستان در انجام وظایفشان کوتاهی می ورزند؟ این تنها یک اتفاق بود که خودم شاهد آن بودم و دهها اتفاق مشابه در این بیمارستان رخ داده است و چون مردم مظلوم این منطقه کسی را ندارند به دادشان رسیدگی کند هیچی نمی گویند و به خدا توکل می کنند. و اگر کسی مطالبه حقی را نماید مطمئناً سرکوب و مقصر شناخته خواهد شد. و سخن آخر اینکه وقتی یک بیمارستان اکسژن نداشته باشد دیگر چه انتظاری باید ازش داشته باشیم.

منبع:شورای اسلامی بوتی




طبقه بندی: اخبار، 
برچسب ها: اخبار،  

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1390/01/24 توسط انـــــــو ر

اعتراف دانش آموزان دختر منطقه دشتیاری در حضور استاندار از یاوه گویی و گزاف گویی و صحنه سازی مسئولان اداره آموزش و پرورش منطقه دشتیاری پرده برداشت

مسئولان اداره اموزش و پرورش منطقه دشتیاری كه تبلیغات وسیعی را در خصوص خدمت رسانی در ارتباط با مسائل آموزشی این منطقه به راه انداخته اند( و افراد با نفوذ بومی البته كارمند خود همین اداره كه هویداست منافعی نیز عایدشان شده است) مضاعف بر این یاوه گویی ها بوده است، كه انگار معجزه كرده اند و همه چیز با گفتن یكون كن فیكون آنها مهیا شده است و هراس از گفتن حقیقت ها را دارند.البته یكسری توجهاتی به اداره آموزش و پرورش منطقه دشتیاری صورت پذیرفته است كه امری عادی و طبیعی است و نه به این غلاظتی كه بر زبان بعضی ها رانده می شود و نباید همه را این طور پنداشت كه ما كارستان و شاهكار كرده ایم و من فكر می كنم كه مردم این منطقه آنقدر بی سواد و بی اطلاع نیستند كه متوجه این امر نشده باشند و بر خلاف بعضی ها كه با استفاده اینگونه افكار منفی می خواهند كارنامه دست چپ خود را به دست راست بگیرند و اعمال خود را برای دیگران توجیه كنند.

همانطوریكه مستحضر هستید این اداره توسط افراد غیربومی مدیریت و سازماندهی می شود و این افراد در راستای اهداف و منافع خودشان توانسته اند از محروم بودن این منطقه، استفاده نهایی را ببرند كه می توان نمونه های فراوانی یافت كرد. این افراد به افراد خودی اجازه هر كاری را داده اند حتی كارهای غیر مجاز، و ثابت شده است در صورت خلاف و سوء استفاده های مالی و غیر مسئول بودن در انجام وظیفه حتی از یك تذكر زبانی به این افراد نیز دریغ ورزیده اند. و یكی از مسئولان اداره كه در همان سالی كه به پستی در همین اداره منصوب شد گفته بود : همشهریان ما هرچه بخواهند ما به آنها می دهیم حتی به تعداد هر ساعاتی كه بخواهند ما برایشان ابلاغ صادر می كنیم و واقعاً این كار را كرد . این افراد غیر بومی منسجمانه چه خانم و چه آقا آنقدر گستاخ بودند كه حق داشتند بدون هماهنگی با اداره، در یك روستا كه معمولاً دو شیفت دایر است(یك شیفت پسر و شیفت بعدی دختر) مثلاً دخترانی كه در شیفت ظهر هستند با تحریك مدیرشان بروند در شیفت صبح با زور به كلاسها بنشینند بخاطرتداخل درسی یكی از همشهریان مرد آنها كه در همین شیفت درمدرسه دیگر درس دارد ! حتی هفته ها و ماهها غیبت غیر موجه می كردن و این قلم بود كه ان احساس و ضمیر همشهری بودن توانای نوشتن این غیبت ها را نداشت و آن وسیله نقلیه بود كه نای راه رفتن و گزارش این غیبت ها نداشت البته غیبت ها را افراد مسئول بومی رد می كردند اما در آنجا ترتیب اثر داده نمی شدند.

مدیران مدارس غیربومی این منطقه هر وسیله یا امكاناتی كه از اداره دریافت داشته اند از قبیل كولر، یخچال، كامپیوتر و غیره را به خانه های خودشان می بردند و استفاده شخصی می كردند و دیگر به اداره تحویل نمی دادند و موقع اتنقالی با خودشان می بردند. در ساختمانهای جدیدالتأسیس اداره كل نوسازی و تجهیزات مدارس كه مهمولاً مجهز هستند بعضی از وسایل از قبیل كولر و... را با خود برده یا وسایل كهنه و فرسوده خود مانند كولر را با كولر نو مدرسه تعویض نموده اند كه این امر واقعاً چهره واقعی و بدبخت یك بی فرهنگ را كه به فرهنگ و سواد نسبت داده شده است سوا می سازد با سواد و با فرهنگ بودن كه فقط نوشتن و خواندن نیست. و پولهایی به بهانه هدیه به مدرسه حتی بصورت اجباری از دانش آموزان دریافت داشته اند غیر از اجناسی كه از دانش آموزان می گیرند و مهمتر از همه اگر آن اعمالشان را نادیده بگیریم این است در تدریس آن رغبت و روش تدریسی كه هر معلمی دلسوزانه در انجام وظیفه باید از خود بروز بدهد و نهایت تلاش و سعی خود را بنماید در آنان وجود ندارد و حتی مشاهده شده برای حفظ ابروی خویش در هنگام امتحانات به دانش آموزان اجازه تقلبی یا استفاده از كتاب را داده اند كه این بزرگترین لطمه ای است كه بر اساس و پایه های علمی و آموزشی و تربیتی منطقه وارد خواهد شد و خنجر نامرئی است كه می تواند به هر كجای پیكره علم و دانش فرو رود.

بزرگترین موفقیت این افراد در راستای منافع خودشان استفاده از سهمیه استخدامی این منطقه است. افراد غیر بومی بیشترین استخدامی را داشته اند در صورتی كه این حق افراد بومی بوده و در صورت نبود تعداد واجد شرایط افراد غیر بومیها می توانستند بهره ببرند و شایعاتی نیز مبنی بر استخدام افراد غیرواجد شرایط غیر بومی با همكاری مسئولان اداره توانسته اند از این ترحم و خدمت بهره مند شوند.خوشبختانه بعداً نیز افراد دارای سه سال سابقه خدمت بعنوان حق التدریس با یك آزمون می توانستند به جمع استخدامی ها اضافه شوند متاسفانه از 25 نفر استفاده كننده از این سهمیه، سهم افراد بومی 5 یا 6 نفر بوده است كه باعث تاسف و تالم فرهنگیان این منطقه شده است.

در ملاقاتی كه استاندار با مردم بخش پلان در مسجد جامع پلان داشتند تعدادی از دانش آموزان دختر این منطقه نیز در آن جمع حضور داشتند. مجری و هماهنگ كننده این دیدار كه برنامه ها اعلام می كرد و از میكروفون افراد را صدا می زد در این اثنی شروع به تعریف و تمجید و تشكر از رئیس اداره آموزش و پرورش منطقه دشتیاری می كرد كه هیچ ربطی با موضوع دیدار استاندار با مردم نداشت و شاید مجری، این دیدار را با برنامه دیدار مقامات كه سپاس از مدیران و دادن نشان لیاقت به آنان است اشتباه گرفته بود و گر نه نیازی به تعریف و تمجید از كسی نبود و اصلاً قرار نبود به كسی مدال داده شود و اگر چنین بود اولین كسی كه مدال می گرفت جناب آقای همین مجری می بود. و اما این پرده دوامی نداشت و این تمجید انقد كم رنك شد در پایان جلسه وقتی كه استاندار خواست برود گفت لحظه ای بروم خواهران را ملاقات كنم هنگامی كه به پیش دانش آموزان دختر رسید همه آنها گفتند جناب آقای استاندار ما اصلاً هیچ امكانات نداریم و حتی دبیر هم نداریم كه در این لحظه خود رئیس هم حضور داشت و این دانش آموزان دختر حقیقت را بیان نمودند و این رنگ كمرنگ تمجید و تعریف از ارباب دیگر رنگی نداشت و اگر جناب آقای استاندار عاقل باشند درك خواهند نمود كه صدای این دختران مظلوم منطقه دشتیاری كه سالیان سال در حصار تعصب محبوس بوده اند ، همانند آن صدای فرشتگان پاكی است كه بوی صداقت و حمكت را دارد و باید به دانش آموزان این منطقه غیربرخوردار رسیدگی شود.

از عزیزان و دوستان گرامی امید داریم با نظرات گرانبهای خودشان ما را یاری دهند

منبع:شورای اسلامی بوتی بالا

 





طبقه بندی: اخبار، 

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1390/01/23 توسط انـــــــو ر

بارش باران در شهرهای كنارك ،چابهار،دشتیاری،كهیر مردم جنوب استان را غافلگیر كرد باران كه دیشب با شدت زیادی شروع به باریدن كرد باعث شد كه خیابانهای شهر كنارك زیر آب برود و چهره درهم شهر را طراوت بخشد همچنین باران در شهرهای مختلف مكران نیر بارید

به گزارش خبرنگار پاتوق بچه های بلوچ: این بارندگی ها که از دیشب آغاز گردیده در برخی از مناطق مردم را غافلگیر كرد كه در این موقع سال بارندگی همراه با  رعد و برق و وزش باد ملایم همراه بوده است.

به نقل از خبرنگار مااین توده بارانی از طرف دریا با بادهای گرم جنوبی اقیانوسی همراه بود در حال حاضر یک توده  باران زا از امروز شهرهای چابهار،نگور،كنارك،تا حدودی نیكشهر  را در برگرفته است.

 





طبقه بندی: اخبار، 

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1390/01/22 توسط انـــــــو ر

عجیب بود وقتی تموم شد نه احساس سبکی میکردم و نه احساس خستگی فقط دلم گرفته بود؛

احساس مادری رو داشتم که شب عروسی دخترش بعد از اینکه همه رفتن،می شینه و تک تک خاطرات بزرگ کردن دخترش رو از لحظه به دنیا اومدن مرور می کنه،از صمیم قلب از ازدواج دخترش خوشحاله ولی دلش حسابی گرفته.

یعنی تموم شد،واقعا تموم شد؟ تمام فعل خواستنی رو که صرف کرده بودم همین بود!چه زود 4 ماه و 24 روز گذشت،اطرافم انواع چهره ها رو می شد دید: عصبانیت ،شادی ... ، غم.... ،بی تفاوتی... ترس ،گریه ها و خنده های قهقهه وار ؛اما هیچ کس  مثل من دلش گرفته نبودیا شاید هم بود و من نمی فهمیدم! راه افتادم سمت خونه

 

 

ای ساروان،ای ساروان لیلای من کجا می بری؟

با بردن لیلای من جان و دل مرا می بری

 

کم کم آسمون هم داشت با بارشش با من هم نوا می شد:

 

در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا

تا این جهان بر پا بود این عشق ما بماند بجا

تمامی دینم به دنیای خالی

شراره ی عشقی که شد زندگانی

به یاد یاری خوشا قطره اشکی

به سوز عشقی خوشا زندگانی

همیشه خدایا محبت دلها،به دلها بماند  به سان دل ما

که لیلی و مجنون فسانه شود حکایت ما جاودانه شود

تو اکنون ز عشقم گریزانی غمم را ز چشمم نمی خوانی

از این غم چه حالم نمی دانی

 

بارون نم نم داشت تند تر می شد،بارون ،نماد به یاد آوردن زلال ترین خاطرات زندگی

دوباره شروع شد،دوباره باید دنبال یه چیزی بگردم که از دست زندگی بتونم خودم رو توش غرق کنم؛ نمی دونم شاید سرنوشت من طوریه که باید تو خود زندگی غرق شم

 

پس از تو نمانم در این دنیا تو مرگ دلم را ببین و برو

چو طوفان سختی ز شاخه ی غم، گل هستی ام را بچین و برو

که هستم من آن تک درختی، که در پای طوفان نشسته

همه شاخه های وجودش ، ز خشم طبیعت شکسته

 

ای ساروان،ای ساروان لیلای من کجا می بری؟

با بردن لیلای من جان و دل مرا می بری.....

 





طبقه بندی: تنها عشق می تواند!، 

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1390/01/22 توسط انـــــــو ر

*كسی كه شب خواب نداره چطورصبح بیدارباشه؟خوابوازچشام گرفتی؟حالاتحویل نمیگیری!آره ازم دلخوری میدونم حق هم داری چون خیلی اذیتت كردم،من دارم دیوانه میشم تمام بدنم دردمیكنه كسی عاشقم نشده،كسی دوستم نداره.

*یاسی یه كاری نكن من بسوی سقوط برم،بعدازندگیم لجنزار بشه جواب بده.

#عزیزم زنگ بزن دلم برات تنگه،دوستت دارم،من تنهام خیلی حیف جداباشیم.

*عزیزقلب من هم پیش توست،من به تونیازدارم گلم حالم بخاطرتوبده كه دیروززنگ نزدی،فقط تراخداكمك كن بهم برسیم،جون هركی دوست داری قسم بخوركه تنهام نمیذاری،دوستم داری،مال منی،بخدامیترسم عشقم تنهام بذاره بره.

How are you?تومنونمیخواهی رك بگومن نارحت نمیشم چراهرچی میگم نارحت میشی؟!

#چراجواب پیامهای منونمیدی منومیخواهی یانه فقط یك كلمه آره یانه؟كاری نكن كه روزی نتونم ازت جداشم نتونم فراموشت كنم،قلب منوباخودت نبرلطفاجواب منوبده سریع؟!دوباره قاطی كردی؟

#نه قاطی نكردم ازحرف امروزت فهمیدم منونمیخواهی اجباری نیست بخاطرمن نمونی.

*پس بگوراضی نیستی من راببین به كی دل داده ام؟من منتظرت هستم تاعیداگه راضی شدی به من زنگ بزن،اگه نیستی دیوانه كردی رفتی الهی به تمام آرزوهات برسی!منتظرجوابت هستم،آره نگفتی چون طرفت یه دیوانه است.

#بااجازه بزرگترها"نه"!!؟شوخی كردم به دل نگیرببخشیدمیخواستم اذیتت كنم میخوام برم افطار.

*مسخره ات نیستم آره یانه؟زود!

#آره نامزدعزیزم چرادلخورمیشی باباشوخی كردم!شوخی هم سرت نمیشه؟چكارمیكنی گلم؟

#چیه چراخفه شدی؟مُردی جواب نمیدی من كه به جان خودم شارژندارم،دستت دردنكنه!

#میخواهی چندروزی ازدستم راحت شی؟اگه شارژداشتم امشب حالتومیگرفتم جواب رابه گوشی خودم بفرست.

*كجابه این شتابان؟اذیتت كردم میخواهی راحت شی بهونه نیاربگوخسته ام.بگوبروگمشودیگه نمیخوام صدای لعنتی توبشنوم،هرچی بگی قبول من حرفی ندارم.

#باگوشیت چكاركردی هرچی زنگ میزنم میگه گوسفندمورد نظردرگله نمیباشد.شوخی كردم...

*گلجان رفته بودم مسجدبرای نمازعشاوتراوی،میدونم ترش كردی،گلابی پوسیده!

#حالاجواب منوبده؟واقعامنومیخواهی یانه؟سریع جوابم رابده؟آره یانه ازته دل؟

*نمیدانم خودم هم گیركردم؟دوباره قاطی كردی میخواهی منوفراموش كنی؟تومگه عاشقم نیستی؟آره تورامیخام.

#سلام گلم،چراتراتنهابذارم،توبهترین دوست منی،كدوم پیامو جواب ندادم.

*حقیقتش من ترامیخام اماتوبعضی جاهابدبرخوردمیكنی،اگه نمی خواستم دیروقت نامزدی میكردم،پس رفتارت راعوض كن،كمی جدی باش این برای یكی دوروزنیست...

*فرداگوشیم خاموش بودناراحت نشو،چون امروزبخاطرتوروشنش كردم زنگ نزدی خوب بلدی منوسركاربذاری منتظرم همیشه مثل دیشب باشی بامن،حتمااعتمادنداری.

*ناراحت شدی بهت گفتم نامزدم هستی،عجب متوجه شدی من پیام فرستادم،فك كنم دیشب هوایی شده بودی،حقیقتونشون بده،توهرچقدبه زوقم بزنی بازرفیقتم.

*...جون،توآنقدربرایم عزیزودوست داشتنی هستی كه حتی تصورش رابكنی،من عاشق شخصیت قوی ونجابت توهستم،اصلادوست ندارم خودت راناتوان وبیسواددرنظربگیری،چون ازنظرمن تودختری پاكدامن تواناوبااراده هستی.

#تقدیم به نامزدعزیزم،عشق راباتوتجربه كردم ومحبت رادرقلب پاكت یافتم همیشه بدرخش وبدان همواره دوستت دارم.

*سلام،دیوانه شدم به عشق تو،ندیدم تراامامهربانیهات منوعاشقت كرد،My Love

#عزیزحالت خوب شدمنودعاكن،ثواب روزه امروزم مال تو.

*بعدازنمازتا9خوابم،45دقیقه مونده واسه نماز،توروی دلم جاداری مزاحم نیستی.

*سلام هنوزوقت نمازنشده اماسحری خوردم،تراچرافراموش كنم،زندگی باتومهربان خواهدشد.

*میخواهم بخوابم خسته ام فردامنتظرم زنگ بزن،دیگه گوشیوخاموش نمیكنم،ثابت كن دوستم داری،حالت خوب شد؟یه روزتعیین كن همیشه پیش هم بمونیم.

*جمعه میرم خونه شون،میخاهی باهاش صحبت كنی،حالم خوبه خداراشكر،منتظرم بیا.

*بیدارم،دارم میرم خونه،كناردریابودم جات خالی،دل من هم برات میتپه.

#تمام دنیاراگشتم مثل توپیدانشد،توجالبی،قشنگی،زیبایی،توتكه قلب منی،بیابغلم غصه هاتوبده بمن،تحمل میكنم غصه هاتو،راضی باش ازمن،من ازتوراضی هستم.

*عزیزحالت چطوره؟من هیچ وقت شكستت نمیدم تومیتونی منوشكست بدی،چون مال منی.

*هروقت قرآن رایادكن،پس منوتنها نذار به آینده مون امیدوار باش دوستت دارم،مرگ یعنی چه؟صبركن10روزدیگه برمیگردم بیا....،.... نترس.

#تاحالاصدات درنیومدیعنی من ازسنگ سخت ترم من بهت گفتم غلط كردم توقبول نكردی.

#برات مهمه حالم چی جوریه؟بهت میگم یه آدم مرده یه آدمی كه دستش ازدنیا كوتاهه بدبخته.

#هركاری كردم نتونستم بفرستم هرجوری بشه برات میفرستم این همه عذاب كشیدم اینم آخرشه؟!

#پیامت شكسته اومد بهم یادبده شارژچه جوری بفرستم ازدوستم بگیرم شارژتوبفرستم یادمیدی یا نه اگه یادمیدی به دوستم زنگ بزنم خواهش میكنم مدیونت نباشم.

#غرورپیداكردی جواب نمیدی حالامیفهمم دل به دختره بستی بروخوش باش موفق باشی.

#اگه میخواهی میتونی راحت باهاش دوست بشی خودم خواستم عزیزم مشكلی نیست منوفراموش كن.

#فهمیدی میخواهی فقط منو دست به سر كنی كمی خودت فكركن عزیزم میفهمی منظورم چیه؟

    #خودت بهترمیفهمی عزیزم منظورم چی بودالكی خودت رابه خنگی نزن پیام اولیت شكسته بود.

#فقط میخواستم تراامتحان كنم میخواستی سرمن كلاه بذاری آقای زرنگ سرخودت كلاه رفت.

 #نه خیلی ممنون شارژنمیخوام همین جوری شارژتونمیتونم بفرستم توساكتی من كه ساكت نیستم.

#چطوری فراموش كنم ازدیشب تاحالاچه حالی داشتم شاید برای تومثل یه خواب باشه.

#تومغرورشدی چون یكی بهترازمن پیداكردی چی بهت بگم فقط میگم خوش باشی گلم.

#عزیزم به كارت برس مزاحمت نمیشم بگوخدا ازدست این دیوانه نجاتم بده عزیزم.

#فكرنكن مسافری ومن فقط راه عبورم تكیه كن به من عزیزم من همان سنگ صبورم.

#قلبی كه فراموشت كندقلب من نیست هرگز فراموش كردنت درفكرمن نیست عزیزم دلم.

#ببخشیدنتونستم جواب بدم منوبه بزرگی خودت ببخش زنگ زدم نشناختم عزیزم دلم.

#سلام عزیزم ببخشید من كارداشتم بعدفهمیدم زنگ زدی راستی بهت گفتم زحمت نكش.

#سلام عزیزم بخاطرتومن بایدپیش همه روبیندازم تاشارژبگیرم،الان شارژندارم گلم.

#سلام گلم  عزیزم،سلام دوستت دارم،عاشقتم والسلام،امروزخبری ازت نیست كجایی تو؟

#عزیزدلم كاش میتونستم كمكت كنم،ای كاش میتونستم،دستم خالیه چكاركنم!

*هیچی فقط به یادم باش،ممنون كه به فكرمنی.

#سلام عزیزم دوستم رمزسیم كارت یادش رفته با700تماس بگیردچه جوری رمزبهفمه؟

*بامن تماس بگیر راهنمایت كنم!

#حالاچطورحال توبگیرم جواب نمیدی مثل خودت خوبه امامن مثل تونیستم آره عزیزم.

*سلام،اس تری مسی؟جورداپخیر؟طبیعتوپخیرجوری؟جواب بده(كردی).

*سلام،حال وشین؟جوری؟ددی؟طبیعت وشین؟(بلوچی).

#بهترازمن دورشی من آه دربساط ندارم دستم خالیه بهتره دنبال یه دختره پولدارباشی.

*به همین سادگی میخواهی بری بروخوش باش،ان شاا...موفق میشی.

*عكسهاتوبفرس دست نصرت میرسه،حلامطمئن شدی؟

*نمی بخشم،نمی بخشم،نمی بخشم،گلم منتظرباش تابخشیده شوی.

*نمی بخشم،نمی بخشم،حالا2تاشدندگلم منتظرباش تابخشیده شوی.

*می بخشمت دیگه منوناراحت نكن ثابت كن دوستم داری منومیخواهی؟

#دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،ثابت شد؟

*واسه چی اذیت مگه دوست داشتن اذیت كردنه پس دوستت ندارم،هرچی توبگی!

*رسم بهت بگم،اون موقع یاسی گل محمدراترک میکندتوآرام بخش وجودمی،یادت.

Yasi jan beh khoda dewoonatam*.

*سلام،دوستت دارم زندگی من،قسم می خورم تاآخرباتویاسی دوست داشتنی بمان.

*تؤمکا باندا پوشی،تنهای تنها تقدیم به یاسی(بلوچی).

#امام علی(ع): خدا آنچه را از آن شكایت دارى موجب كاستن گناهانت گرداند

، چه در بیمارى مزدى نیست، لیكن گناهان را مى‏كاهد.

 *دل میں آج بھی آپ کے  وفا کے سوا کچھ  نہیں.زندگی میں آپ کے یاد کے سوکچھ نہیں،(هندی)

میں آپ  کو  تحفے میں کیا  پیش کروں،

میری جو لی میں دعا keسوا kuchنهین...

*سلام امروززنگ نزن فردابھت تک زنگ میزنم بعدتوزنگ بزن.

#توام میخوای منواذیت کنی باشۃآقامحمدمنم حرفی ندارم توام اذیت کن.

#الان نمیتونم عزیزم امروزخوش اخلاقی چیشدۃمیری پیش دوستت خوشحالی ببخشید.

#میدونم من لایق یک اسمس نیستم@>--:-*:->+:-):^)_@/.

*اگه تومنوترک نکنی،توقطعه گمشده زندگی منی،بخداهمه چیزوبهت میگم،فقط بدانم بذاربعدا.

*مشکلی نیست عزیزم.

#عزیزم منظورم این نبودکۃشارژبفرستی منظورم این بودتاشارژبخرم تواس ام اس بدم.

#واسه چی گوشی رابرنمیداری دیگه من...خودت گفتی زنگ بزن زدم تقصیرخودمه!؟

#بخواب عزیز دل دلم نمیادترااذیت کنم.

From:Ruyal <+*۷۱۶۹۸۹۳۶>

گوشیم شارژنداره ببخشیدگلم پیامت ناقص بود.

*اگه ترجمه اش کنم ترش نمی کنی قهرنمیشه.قول میدی عزیز.

اسی جان درهرکاری گیرکردی به من بگوباشه قلبم نصرت چه خبر؟زنگ زد.

*من معلم توام به دل نگیرترجمه:ترجوبش،دوست دارم توخیلی ماهی دلکم.

اس فاصله هابه کجارسید؟کی زنگ میزنی؟جواب بده!چراجواب نمیدی؟

*توی دلت،تودیگه تحویل نواگیری؟!زنگ نوازنی!دلم تنگه برات زنگ بزن.

اسی جون چراساکت  شدی من یه کاریش میکنم تاکنارت باشم حتی...توفقط صادق باش.

*  CHERA DUBARE VA3AM FERE3TADI GOLAK.

*مسج بازی کنیم باحال میشه عزیزم هرچی دلت خواست بگو.

*اصلادلم میادکسی رانفرین کنم،ولی توکارتوکردی،باورندارم اون هم من نفرین .

*سلام،خواب بودم،یعنی نقابگذاری.

اسی جان میخوام تودوست دارم ترازندگی من باش مال من باش زنگ بزن دلکم.

*راستی عزیزبازی استقلال چندچندشدکه زنگ میزنی،کارت نفرستادی،من تورامیخام.

*برای چه؟ چكار داری باقلبم؟

*شوخی حالیت نمی شه میخواستم حالتو بگیرم که موفق شدم یک هیچ به نفع من بابازنگ بزن مسج بده شوخی کردم ولی میخام برم مهمانی شهری دیگری خونه من تایه هفته میخام برم شهری دیگرتاروزجمعه نه زنگ بزن نه مسج بده باباباشه دلکم،





طبقه بندی: پاتوق بچه های بلوچ، 

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ شنبه 1390/01/20 توسط انـــــــو ر

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.

دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.
در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.
روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.
دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.
دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد.
زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست… و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد.

ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید.
زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟
پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد.
چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.
مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من نگهدارید؟

 





طبقه بندی: تنها عشق می تواند!، 

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ شنبه 1390/01/20 توسط انـــــــو ر

*حتما!من خودم محتاج دعایم!قول میدم فراموشت نكنم.

#عزیزم شارژندارم حوصله ندارم بگیرم،این آخریش بودمن باتوهرگزقهرنمیكنم باوركن.

*حتی بخاطرمن هم شارژنمیگیری؟زودبلندشوبرو!

#دل من خیلی وقته بادل توگره خورده اما تونهفمیدی توازدل خودت ومن خبرنداری عزیزم.

Upload center

#چراقلب منومیشكنی دوستت دارم چرادرك نمیكنی.

*میفهمم چی میكشی ازدست این مردمان؟!دركت میكنم!

*به من میگی خسته شدی خودت لااقل ازمن خسته شدی،جواب پیامهاموبده عزیزم.

#سلام وقتی میخوابی چراگوشیتوخاموش میكنی دیگه بهت زنگ نمیزنم كه بخاطرمن گوشیتوخاموش نكنی،من خوش اخلاق باشم خوبه عزیزم الان نمیتونم زنگ بزنم.

#سلام چراگوشیتوجواب نمیدی اشغال میزنه.

#سلام صبح بخیر چطوری عزیزم خوش میگذره دوستت دارم شدید به مدت ندیدقلبم.

*این ترفنده جدیدته كه دله منومال خودت كنی كورخوندی!

#دلم گرفته عزیزم میخام قرآن بخوانم هرموقع بیادتم دعات میكنم هرشب وهرروز.

*یه راهی نشون بده كه بیایی؟

*چقدبهت بگم تومال منی،ترامیخام باورنداری كه نداری،توراهی نشون بده كه بیام پیشت تراببرم خونه ام الان جواب بده؟جواب منوندادی آره یانه؟

#نمیدانم عزیزم توازمن عاقل تری عزیزم تومنواسیرخودت كردی،هیچ جوری نمیتونم ازت جداشم قلب من باقلب توگره خورده نكنه این گره رابازكنی عزیزم.

*پس بایدهردومون بایداین گره رامحكم تركنیم باشه راضی هستی دست منوبذارتوی دستت.

#حالا هم فكركن دست من توی دست توست،هرشب كه خوابیدی فكركن من دركنارتم عزیزم گلم.

*میخواهی دیوانه شم خودم هم همین جوری دیوانه ام!

#اگردوستم داشتی الان كنارم بودی زیریه سقف بودیم باهم دردودل میكردیم.

*پس دوستم نداری منونمیخواهی؟

*نگران نباش یكی هست كه دوستت داره،امامتاسفانه تودوستش نداری،دوستت دارم.

#عزیزم بازهم شروع شدچطورصبح می گفتم جواب بدی نمیدادی دوستت دارم شدید عزیزم.

#مگه دیوانه ام تورارهاكنم دارم همه چیزوبرای افطارآماده میكنم آماده نباشه ناراحت میشند.

*باشه خودت خواستی بعداناراحت نشی تومنونمیخواهی میتونی رهام كنی مشكلی نیست.

*دستت دردنكنه عزیزم راضی بزحمت نبودم گلم اصلا وقت شارژگرفتن ندارم عزیزم.

#نه ربطی بتونداره ازدست خودم حالم،ازخودم بهم میخوره چون خیلی بدبختم عزیزم.

#میدونی هرروزهرشب چنددفعه آرزوی مرگ خودمومیكنم 1000بارباورمیكنی،عزیزم دوستت دارم.

*الهی بمیری من ازدست توراحت شم(شوخی).

*تومیتونی منوشكست بدی چون عزیزم هستی!

#من غلط بكنم توراشكست بدم اگه اذیتت میكنم چون خیلی دوستت دارم بیتوقلبم نمیزنه.

#عزیزم خوابی یابیدارچكارمیكنی كجاهستی دلم برات یه ذره شده امشب بیاپیشم گلم.

*عشق هرگزنمی میرد،تاابدكنارم بمان.

*یاس جون پس برنامه بذارهمدیگه راببینیم،حلقه ..... واسه توگرفته ام.

*من  بایدتااخرعمرم بایدزجربكشم،درمقابل عشق ناتوانم،من چرامتولدشدم،گلم.

*كسی كه شب خواب نداره چطورصبح بیدارباشه؟خوابوازچشام گرفتی؟حالاتحویل نمیگیری!آره ازم دلخوری میدونم حق هم داری چون خیلی اذیتت كردم،من دارم دیوانه میشم تمام بدنم دردمیكنه كسی عاشقم نشده،كسی دوستم نداره.





طبقه بندی: پاتوق بچه های بلوچ، 

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ شنبه 1390/01/20 توسط انـــــــو ر

#ببخشیدمیخوام شام بكشم دیگه نمیتونم اس ام اس بدم كجایی چیكار میكنی گلم.

*عزیزبروبه كارت برس،هیچی خونه ام!

#شنیدم حموم نمیری به جاش قرص چرك خشك كن برات میفرستم بگیر عزیزم.

پس باین شماره تماس بگیر()

*بروپسرخاله ناراحت نشندیهوتنهات نذاره؟

#خندیدم خیلی بی مزه بودپسر خاله ام من رفته ببخشید كه ضایع شدی هیچ كدام عزیزم.

#تركه به دختره میگه بوس میدی؟دختره میگه نه تركه میگه به جهنم بخاطر خودت گفتم من خودم زن دارم.

*به ما چه ربطی داره؟جوك بی مزه!

#چی شدجازدی یاخسته شدی یامزاحمت شدم یاخلوتو بهم زدم دختره ناراحت نشه.

*نه بابادختره كجابودمیخواستم سربه سرت بذارم!

#تبسم شیرین عشق گوشه ای ازنگاه خداست تنهابه نگاه اومی سپارمت!عزیزم.

*چرانارحت شدی ای باباشوخی كردم.

#شوخی سرم میشه شوخی تاشوخی فرق داره خلوتو بهم نزنم بروحال كن شوخی كردم.

#راستی یادم رفت بگم مبارك باشه دختره برات آرزوی خوشبختی میكنم من مزاحم نشم.

*كدوم دختره؟هان همون دوستم رامیگی؟ممنون من هم برات آرزوی خوشبختی میكنم.

آ#نجاكه منم رهگذری نیست جزدوری توغم دیگری نیست خواهم كه به جانب توپرواز كنم اما چه كنم بال وپری نیست.

#من اگرباتونباشم دل من همیشه باتوست،تواگر كنی فراموش من همیشه دارمت دوست.

*راست میگی؟

#ببخشیدبعضی مواقع قاطی می كنم چون خیلی دوستت دارم عزیزی دلم.

*دوست داشتن گفتن جملات ونوشتن نیست عزیزدل،من هم ترادوستت دارم.

#منوببخش اشتباه کردم بعضی موقع قاطی میکنم ناراحت شدم چون دوستت دارم گلم.

*حالابایدبرم افطار4یا5دقیقه مونده!كجایی چكارمیكنی،جواب منوندادی؟دلك.

*تقدیم به نامزدعزیزم،عشق راباتوتجربه كردم ومحبت رادرقلب پاكت یافتم همیشه بدرخش وبدان همواره دوستت دارم.

#سلام عزیزم چشمم روشن امروزساعت8بیدارشدی هنوزنیومده نامزدم شدی،آره گلم.

*ناراحت شدی بهت گفتم نامزدم هستی،عجب متوجه شدی من پیام فرستاده،فك كنم دیشب هوایی شده بودی،حقیقتونشون بده،توهرچقدبه زوقم بزنی بازرفیقتم.

*دیشب زودخوابیدم كلی كاردارم.خودت ساعت چندبیدارمیشی؟حالت بهترشد؟

#نه یكمی حالم خوب نیست سرم داره میتركه حوصله ندارم پیام بنویسم دلگیرنشو.

*گلم چطوری بهترشدی؟كاش منم الان پیشت بودم قلبم.

#آره بهترشدم یه كمی،من تراهیچ وقت فراموش نمی كنم باوركن عزیزم ممنون.

*سلام خوابی یابیدارنمازخواندی منوكه فراموش نكردی عزیزی دلم خوبی عزیزم؟

#پس مزاحمت نشم من تازه نمازم تموم شد خوشبگذره عزیزی دلم دوستت دارم قلبم.

#تاهنوزنخوابیدی مزاحمت نشم شب خوش خوابهای خوش ببینی گلم.

#چیه چراساكت شدی ازمن خسته شدی توهم مثل دیگران حوصله منونداری.

*توفقط برام دعا كن همیشه بهم قول بده،منم قول میدم به یادت باشم،قبول باشه!

#سرسفره افطارمنودعاكن جان هركی دوست داری هیچ وقت فراموشم نكن باشه عزیزم.





طبقه بندی: پاتوق بچه های بلوچ، 
برچسب ها: پاتوق بلوچ،  

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ شنبه 1390/01/20 توسط انـــــــو ر

منی دلءَ سِستءِ كنارهَ دانه گیں          هر گے لاگیں گُشی دیوانگی.

یا هداوندءَ چه هالیں منی سرءَ آتك ایں  آه گنوكءِ بارءَ بندے دلبراهیں

روچ كاهیاں شپ گؤزاں پءَ انتظار     شاموشتگی منءَ تو هو چم قمار

منءَ یلدءَتگی آه سیاه چمءَ پءَ تیابءَ   من نشتءَ گو چاراں آهی راهءِ سرءَ سرابءَ

چو چاراگیںمنءَ روچءِ مرچی          پورءُ آهی دلءَ پءَ ارزان گؤازی

من چوں آه دنیاءِ دپءَ توراں          دلءِ درمانءَ گو پءَ كئے رواں داں

اِه بهار نزاننتءُ لوٹناں كاهیاں  نُهد گواراں قاصد نیاراں تِرَمپ ترمپ هبریں

منی دل لرزی پءَ گلءِ دیدارءَ            جزماں وتی دلءَ  كئے مروچیءَ

هیال كنت نزاں آه جِنِك رنگ كجائیں  چماناں شانك داں گوشے توار كَنت یں

الكءِ نزانت رندءَ منی دلءَیں             نیات گُشی دنیایی شاری مردمیں

محبّت دیرے روت نزانت بجكند كنتءُ  زهیر گُشاں بِلِك انور پءَ مردماںءُ

ترا هُدا پءَ چے هڈُ كو منی سندے دلءَ  ظالماں نئیلاں منءَ پءَ دلبرءِ ملاقاتءَ




طبقه بندی: پاتوق بچه های بلوچ، 
برچسب ها: شعر بلوچی،  

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1390/01/18 توسط انـــــــو ر
(تعداد کل صفحات:6)      1   2   3   4   5   6  
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک