تبلیغات
♥̉̉̉سفر چابهار♥̉̉̉ سمن گردشگری آدینه جنوب - مطالب آذر 1395
 
♥̉̉̉سفر چابهار♥̉̉̉ سمن گردشگری آدینه جنوب
My Name Is Baloch No Terrorist
درباره وبلاگ


من عاشقم عاشق دیاری كه ندارم من باشم تو نیستی همه دنیا می داند ساده زیست باید میدانست عاشق بود عاشقی دانست.ما نه طرفدار گروهی نه حزبی هستیم فقط تلاش می كنیم به وطن وبلوچستان خدمت واطلاع رسانی كنیم.
بلوچ ایرانی بودن برام یک افتخار بزرگ هست و خدمت کردن در این راه بزرگتر.
كاراین وب منطبق با قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد.

استفاده از مطالب این وب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
کانال تلگرامی ما
http://t.me/yasariray

شماره واتس آپ:
شماره شبکه های اجتماعی وتماس:00989159455054
Instagram:@chabahar_traveving_ngo
Telegram:@bachek
facebook:anvar mihandost

مدیر وبلاگ : انـــــــو ر میهن دوست
نظرسنجی
بنظر شما آیا این وبلاگ به كار خود ادامه دهد؟




بـاپ/bāp/: بخار ، گرمی

بَـاپَـاپ/bāpāp/: آب مقطر

بـاپـار/bāpār/: سوداگر ، بازرگان ، تاجر

بـاپـاری/bā-pār-ī/: سوداگر ، سوداگری ، خرید و فروش ،دکان دار

باپتان/bāp-tān/: روستایی در منطقه سرباز

با پُشت /bā-pošt/: پشت سَر ،غیبت کردن ، پشت سر کسی حرف زدن

بـاپَـگ /bā-pag/: بافتن ، گرم گرفتن با کسی یا چیزی

باپَل/bā-pal/: برنج آب پز ، گوشت و ماهی و یا هر خوراکی آب پز

باپور/bāpūr/: بافور ، وسیله ای برای کشیدن تریاک

باتِل/bātel/: باطل ،رد شدن

بـاتـی /bātī/: دوستی دو زن با هم ، «دسگوهار» هم گفته می شود

باتیگ /bātīg/: دوستی دو زن با هم

بـاج /bāg/: - زکات ، خراج  2- پولی که سلاطین از رعایا می ستانند، پولی که رهداران از سوداگران اخذ می کردند.

بــاجا /ǰā/: یک نوع ساز بلوچی

باجای/ǰāy/ : وقتی یکی از برادران می میرد برادر دوم با زنش ازدواج می کند

باج بَر/bāgbar/: کسی که بالاترین مزد را می گیرد ، کسی که از دیگران پیشی می گیرد.

باجگِر/bāgīr/: - گیرنده باج ، باج ستان 2- کسی که به خاطر زور و نفوذ از دیگران وجوهی اخذ می کند

باجگیر /ǰgīr/: - گیرنده باج ، باج ستان 2- خانه گلی چند طبقه ، ساختمان چند طبقه

باجی /ǰī/: نوعی سبزی خوراکی

بَـاچـْـکَـا /bāčkā/: بقچه ، پیچاندن لباس یا وسایل دیگر در داخل یک پارچه، «بُکچَه» هم گفته می شود.

باچکة /bāčköw/: مثلاً  ، به خاطر اینکه





نوع مطلب : فرهنگ لغت بلوچی، 
برچسب ها : فرهنگ لغت بلوچی، لبرانک بلوچی، ترجمه بلوچی،
لینک های مرتبط :

گال و چپگال

هم مانا /ham mānā/: مترادف،هم معنا

چپگال /čapgāl/: متضاد

 

سَروند /sarvand/: پیشوند ،سرکلمه

پَدوند /padvand/: پسوند،لفظ معنای الحاقی

 

یکّ /yakk/: مفرد،تک،فرد

باز /bāz/: جمع،بیش از یکی

 

کشّاب /kššāb/: حرف علت،حرف صدایی،حرف مصوّت

جواناب /ǰovānāb/: 1- حرف صحیح،حرف مصمت،حرف گنگ،2-هم آهنگ،هم صدا؛موافق

 

روچ /rovč/: روز

شپ /šap/: شب

 

سُهب(سباه)/sohb(sofāh)/: صبح،سرصبح

بیگاه /behgāh/: مغرب،غروب،سرشب

 

روْچگِر/rovčger/: آفتاب گرفتگی،کسوف

مَهگِر /mahger/: ماه گرفتگی،خسوف

 

گرم /garm/: گرم

سارت /sārt/: سرد

 

رُژنا /rožnā/: روشن،درخشان،آفتابی

تهار /tehār/: تاریکی،ظلمت،سایه

 

پَزّوْر(زنڈ)/pazovr(zanĎ)/: فربه،چاق؛چرب،روغن دار

لاگر /lāgar/: لاغر،نازک،کم چربی،باریک

 

بَز /baz/: کلفت،ظخیم،غلیظ،سفت،انبوه،پرپشت

تَنکّ /tanekk/: نازک،باریک،کم پشت

 

جُهل /ǰohl/: گود، جای گود،تا ته،عمیق

تَلَگ /talag/: کم عمق،سطحی،ظاهری

 

نوک /novk/: نو،جدید،تازه

کوْهن/kovahn/ : کهنه ،دیرینه،قدیمی

 

وَرنا /varnā/:جوان،خردسال؛تازه

پیر /pīr/: پیر،دیرینه،قدیمی،کهنسال

 

سَر /sar/: سَر،نوک،فوق،قله،بالا،اوج

بُن /bon/: ته،زیر،پایین،پایه،اساس

 

بُرز /borz/:1-بلند،مرتفع؛عالی،رفیع 2- بالا،دربلندی،جلو

جَهل /ǰahl/: 1-پست،کوتاه،پایین،نازل 2- در زیر،زیر افق

 

برز /borz/: بلند، قدبلند

پَٹـَک /paŤak/: کوتاه، قد کوتاه ،مختصر





نوع مطلب : فرهنگ لغت بلوچی، 
برچسب ها : گال و دپ گال،
لینک های مرتبط :
لبزبلد1
........................
ژَپـَّگ/žappag/ : یک چیزی را به تندی به طرف خود کشیدن. جذب کردن یک چیز.
ژلوک /žalowk/: کره حیوانی منجمد
ژُمب /žomb/: هوای بسیار تاریک،تار
ژیمب /žemb/: به غار بسیار طویل و تاریک گفته می شود.
ژول /žūl/: خیلی کوبیده شده،بسیار خرد شدن،ژولیده شدن
ساپار /sāpār/ : 1- دستخوش بیهوشی<تُسَگ وساپار بیَگ>.2- از حال رفتن؛ بیحالی.3- سکون؛بی حرکتی<ساپ هار:رودخانه ای که آبش ساکت است و تکان نمی خورد>.
لابلیْـٹ /lābleyŤ/: با شکم بر روی زمین غلت زدن.
لاپ تاچ /lāptāč/: اسهال
لاپ شوْد /lāpšowd/: بچه آخرین زایمان زن که بعد از آن بچه نمی آورد.
لاپ شوْد /lāpšowd/: غذایی که مدتها نخورده ایم بعد از مدتی می خوریم و شکم مان را جلا می دهیم
لاپی /lāpi/: 1- شکمو، پرخور .2- شکم گنده،چاق،
لاد/lād/ : سنک ریزه های که جلوی منزل باز می کنند.
لاڈک /lāĎok/: دوست داشتنی،نازگل
لاڑ/lāř/ : فرزندی که پدر و مادر او را خیلی دوست داشته باشند،فرزند دوست داشتنی
لاڑام /lāřām/: چیزی را به عوض گرفتن، مال یا وسیله ای را از کسی قرض کردن
...................................
بلوچی مئیگ و تئی ماتی زُبانِنت.



نوع مطلب : فرهنگ لغت بلوچی، 
برچسب ها : فرهنگ لغت بلوچی/لبزانک بلوچی،
لینک های مرتبط :
[http://www.aparat.com/v/DTOWw]




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
بالای صفحه