♥̉̉̉سفر چابهار♥̉̉̉ سمن گردشگری آدینه جنوب
My Name Is Baloch No Terrorist
درباره وبلاگ


من عاشقم عاشق دیاری كه ندارم من باشم تو نیستی همه دنیا می داند ساده زیست باید میدانست عاشق بود عاشقی دانست.ما نه طرفدار گروهی نه حزبی هستیم فقط تلاش می كنیم به وطن وبلوچستان خدمت واطلاع رسانی كنیم.
بلوچ ایرانی بودن برام یک افتخار بزرگ هست و خدمت کردن در این راه بزرگتر.
كاراین وب منطبق با قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد.

استفاده از مطالب این وب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
کانال تلگرامی ما
http://t.me/yasariray

شماره واتس آپ:
شماره شبکه های اجتماعی وتماس:00989159455054
Instagram:@chabahar_traveving_ngo
Telegram:@bachek
facebook:anvar mihandost

مدیر وبلاگ : انـــــــو ر میهن دوست
نظرسنجی
بنظر شما آیا این وبلاگ به كار خود ادامه دهد؟




سرگرمی ام شده جدل باتو من تکراری خسته ام از جواب های جنجال تو، تو مشکل درست کن و من قائم

دلم می گیرد بعضی موقع من هم انسانم، چرا انور نمی داند بی او هم می شود زندگی کرد،جز این زندگی مگر هم هست

امشب فازش چیه همش سراغ غم می رود تــو هم تلخی ولی من تلخی را نیاموختم فلجم کن

که در کودکی مانده ام

غافل از اینکه این بار تلخی تـو دلم را داغون کرده

تو را مثل بارون…کسی خیس می شود آن اشک من هست در این قطرات برای اولین بار آهنگ و سیگار و سم، مرگ لذت بخش است

چرا غمگینی دلم؟

تو را برای شکستن سرشته اند…!

می‌دونم بی پناهی دلم باران میزند زیر آوار کسی بمانی

که قرار بود تکیه گاهت باشد اما شد ویرانگر تو بدترین درد اینه که، کنارت شلوغه اما خودت در خلوتی و بخواهی با یکی درد و دل کنی همش سرزنش و نصیحت یکی دیگه دلش میخواد باهات باشد اما حق ندارد ولی . . .

هیچکس و تنهایی قدم زدن زیر بارون شهر . . .

ای خـدا

چرا دل من آلزایمر نمی گیرد

تـَـخــتـه شود این نفس من،‬‬

من چه میدونستم تنهایی چیست دلتنگی چیست تو خوب یادم دادی.

برای کشتن انور مرگ ترسناک نیست ترسناک تر صدای نعره مردی هست که ندارد پاکتی که توی دلت زنده کند پیش بچه ی باید روزی هزار بار بمیری . . .

اگر امیر نبود کارها میکردم اما تو دستم را با رعد بستی

می ترسـم همه بعد من مثل او باشند تو صدا بزنی بابا. . . !

دیگه جوانی ام پا نمیگیرد روزهای سخت تر میگذرند.!

شـک نـدارم انور سفره ی دل را وا کند همه سیر می شوند …!

کاش امشب بارون نبود

کــآش فقـــط تو شکاک نبودی . . .

وقتی بغـــض میکردم . . .

بغلــــم میکردی و میگفتی . . .

ببینــــم چِشــآتو . . .

منـــو نیگـآ کُن . . .

اگه گریــــه کنی قهر میکنـم میرم.. نه اینکه جنجال برانگیز است

عمریست در هوای تو از آشیان جداست . . .

انور ۱۹ اسفند ۹۸





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سفرهای ناشناخته سنگ های بُرسر کهیر (قسمت دوم)

در یک ضد حال گرم نیم روز، که به خودم دیده بودم سمیه هنوز در خواب سکوت بود و بیدار کردنش سخت، از منطقه بیرون اومدیم خورشید درخشان از ادامه سفر را منع مون نمی‌کرد، راستی مجید که در سفرمون بود ازش خبری نداریم و نداشتیم بنده خدا رفته یک گوشی سایه برای خودش لم داده تا روز دیگر را در سفرهای ناشناخته تجربه کند اون همیشه پایه بود و بیشتر سفرهای ناشناخته را با ما میومد اون میانسال و از لحاظ چهره پیر بود ولی همیشه نوید زندگی و تلاش بود و ازش چیزهای زیادی یاد گرفته بودم.

فرزانه نیز با آهنگ زیبای زندگی در طبیعت هم آواز شده و جیب های خود را پر از سنگ کرده، البته برای این قسمت خوابهایی دیده که من همه آنها را جمع کردم و پروندم، عرفان همه جا را نیز جابه جا کرده، و تا اشعه های گرم خورشید بدون چشمداشتی اون را آفتابی کند.

کم کم بچه های بطرف ماشین میرفتند هم از مجید و مریم خانم خبری بگیرند و بعضی ها هم در حیرت طبیعت بودند و گرمای آفتاب را در آغوش می کشیدند و به تماشا نشسته بودند و پاهای خسته خود را به غوغای درون خاک نرم و داغ شن های کوههای مریخی و ذهن پرتلاطم خود را به آسمان آبی بیکران سپرده و با قدم زدن برآن در خیالات خود غرق شده بودند. تصمیم گرفتیم سریع تر جمع کنیم و بریم بطرف کهیر ، طول روز باید نهار هم درست میکردیم و در ماشین ها بعد نوشیدن آب سوار شدیم اما یکجا دیگر از سنگ ها مونده بود که قرار شد به کسی نشون ندهم اما اونجا رسیدیم عجیب بود که سنگی که رنگارنگ بود سرجاش نبود همه همسفران کم کم، از ماشین ها پیاده شدند و به کمک من آمدند و نازنین گفت شاید جا را اشتباهی اومدید گفتم محال است اینجا دنیا سرم خراب شد و یک سنگ دیگری اونجا بود اما چه کسی برداشته بود خدا داند و محافظش باشد ای کاش طبیعت را خراب نکنیم و دست نزنیم و هرکسی آن را برداشته خواهشاً سرجاش برگرداند همه بچه ها ناراحت بودند و پیشنهاد کردند آن یکی سنگ رنگی که آنجا بود با خودم بردارم و ببرم تا کسی دیگر آن را نبرده. همین کار را هم کردم.

به حساب دوستی آرام و بی صدا و بدون درنگ به ماشین بردمش. باز هم سنگ های دوست داشتنی، به زحمت آنها میلیون ها سال پیش شکل گرفته بودند رها کردیم و راهی ادامه سفر شدیم اگر چه فکر می کنم تعدادی از آنها هنوز در گوشه های از طبیعت جا خوش کرده باشند.

داوود هنوز ساکت بود و مثل سمیه حرف نمیزد حقیقت او اولین سفر را با ما میومد هنوز با بچه ها گرم نگرفته بود بنظرتان چرا این منطقه شکل گرفته و پر از سنگ های رنگی و فشار هوا نفس گیر و گرم هست؟!

مسیر برگشت بطرف جاده اصلی کمی سخت بود و فکر میکردم فاطمه با تیبا نتونه بیاد اما برعکس تصور من راحت از مسیر سخت عبور کرد و خود را بمن رسوند در این وسط حسین هم تا جاده را رفته بود البته ورودی جاده را مسدود کرده اما نمیدونست من مسیرهای اون منطقه را مثل کف دست بلد هستم و از مسیر بغلی به راحتی عبور کردم و ترفند و شیطونی او را زدم خراب کردم.

ساعت حدود ۱۲:۲۰ بود که به باغات روستای چهاربیتی کهیر رسیدیم و آنجا انواع درختان میوه های استوایی قد علم کرده بودند می توان درختان بیدام،انبه، زیتون بلوچی ( گواوا)،کنار،لیمو، توت، پاپایا، موز، چیکو و ... دیده می شدند تا آخرین باغی که راه داشت رفتیم و همیشه تورهای گردشگری تا آنجا می آیند و همه جا شلوغ بود.

بعد از اینکه آنجا رسیدیم حسین،اسلام و امید رفتند تا یک جای خوب برای اطراق پیدا کنند تا بساط های مون را آنجا بزاریم تا کبابی به رگ بزنیم

با اشاره امید همه وسایل های مورد نظر را با خودمان برداشتیم و به حرکت در آمدیم به همراه بچه ها صمیمی کنار هم راه می‌رفتیم و هرکسی یک چیزی با خودش در دست گرفته بود بازهم غرغر فرزانه شروع شد چون قبل رسیدن ما تراکتور آنجا را شخم زده و در عین حرکت گردوخاک بلند میشد او هم اذیت شده و غر میزد.

همه با نیشخند جوابش را میدادن البته فاطمه هم همراهش شد.

منطقه کهیر فوق العاده زیبا هست در یک سمت، کوههای مریخی مانند عمارت بزرگ ویران شده ای که تنها بقایایی از برج و باروی آن باقی مانده باشد خودنمایی می کنند و در سمت دیگر جاده ، دشتی که نشان می داد در زمان مهربانی بیشتر آسمان و سهم بیشتر آنان از قطرات آبی آب برای خود دشتی بود بسیار زیبا همچون دختران نوعروس تازه به خانه بخت رفته که روزگار آن را خشک و چروکیده کرده بود. قطعا اگر کمی به صدای نحیف از چاه درآمده اش گوش جان می سپردی می شنیدی که می گفت که من و کوه روزگاری مهربانی را بی واسطه و بی دلیل بهم می بخشیدیم و برای خود دشتی زیبا بوده ام. اما برای شنیدن ناله های بی رمقی که از لبان خشکیده ترکیده خورده بدون آب بیرون می آمدند. با همه اینکه دشت طراوت را همراه داشت و سرسبز شده بود ولی همچنان در کنار عمارت به هم ریخته سنگهای برش خورده در برابر سیلی تند باد و باران جلوه نمایی می کرد.

برای رسیدن به مقاصد خود باید تلاش کرد و نباید به حریف ضربه زد اینکه شکست ها باید خورد من همیشه از مجید یاد میگیرم اما بعضی چیزها را هم بهش میگم او در میان ما تک هست برعکس بقیه دوستان او تجربه دارد از این رو ما زمان بیشتری داریم تا بهش برسیم تا از راهنمایی او کمی در مورد خودمان فکر کنیم، مردم ، آداب، سنن، فرهنگ، هنر و طبیعت همه در طول سالها شکل گرفته اند باید بهشون احترام بگذاریم،

همه خوشحال بودند و پزم چایی و غذا برپا شده بود انگار یک مجلس خانوادگی برپا شده ، این وسط مرضیه و نازنین همش اینطرف آنطرف می‌رفتند و عکس می‌گرفتند و در بین مون آقای اعلایی کمی موذب جلو میداد ولی بهتر از سمیه و داوود حرف میزد.

کباب ها آماده شدند اما این وسط مرضیه گیاهخوار بود اصلا دست به گوشت نمیزد برای سفر قبلی که همراهمون بود داستان ها داشتیم از سالاد الویه گرفته تا هزینه و غیره، و نهار خوردیم صاحب باغ هم چند نوع میوه برای ما فرستاد اما نمیدونم کجا و چی شدند خدا بداند؟!

فاطمه دخترخوب و جالبی بود، سفرهای زیادی هم کرده بود اما نوع سفرش با داوود و سمیه که با همه متفاوت بودند. فرق داشت در سفر سکوت کشنده هست، خلاصه مسیر ادامه داشت تا عصر به آنجا بودیم و به داخل باغ موز و پاپایا رفتیم و همه عکس گرفتند و بعد با اشاره من همه حرکت کردیم تا اینکه صاحب باغ صدامون زد میوه با خودتان هم ببرید و از باغ جمع آوری کنید خدایا مثل مغول ها حمله شد بازهم تذکرات من جواب نداد.

اما بعد از این همه مسافت، گفتگو در مورد همه، تنها چیزی که همه چیز را برطرف می کند رضایت هست و برخی از بچه ها مثل نازنین، فاطمه، حسین، مرضیه و فرزانه هنوز انرژی داشتند. و میخواستند این سفر لذتبخش ادامه داشته باشد.

این دفتر خاطرات همیشه ادامه دارد ...





نوع مطلب :
برچسب ها : سفرهای ناشناخته چابهار، تور لیدر چابهار، راهنمای محلی چابهار،
لینک های مرتبط :

فاطمه گاه مرا بزرگ بینی و گاه کوچک، نه بزرگم نه کوچک این تویی که گاه از گروه رحیل دور می شوی و گاه به سفرگرد،جا برای فاطمه زیاد است

ولی به درختان خیابان

عادت دارد.

یادت باشد اگر تو را فاطی میگند چون دوستت دارند نکنه دلگیری زگفتار دلبر و امید

باشد که شهاب باران گوشمالی شوند این چرتکه وار نشود سمیه ساز

پروردگارا

به فاطمه بیاموز

دوست بدارد کسانی را که دوستش ندارند

گریه نکن برای کسانی که هیچگاه غم تو را نخورند

لبخند بزن به کسانی که هرگز تبسمی به صورتت ننواختند و عشق بورز به کسانی که عاشقت نیستند. توصیه بد هست اما کنار هم حرف بزنیم میدونیم دنیای غم داری و داری

ولی ما سفرگردان از غربت ایام دلـــــها خبر میگیریم

مرغ امید ناشناخته ها از شدت غم نمی میرد او را من میشناسم

بجای تیبا دل به مرضیه خوش خاطره ها ببند

نازنین سکوت نکن ما اسلام داریم

زندگی را در مسیر باد رها کن تا مثل مجید

گر اسیر باد کنی نمیشی فاطمه

بازهم خاطر تو من انور شکسته می نویسم دســت مرا باهم همه بگیریم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

فرزانه هیچ انتظاری از کسی ندارد و این نشان دهنده ی قدرت من اوست مسئله، خستگی از اعتمادهای شکسته است

جای فاطمه هیچ جا

خالی نیست حتی در قلب پریشان او كه در سایه تو نشسته است.

عذر خواهی های من همیشه بدان معنا نبود که من اشتباه کرده‌ام و حق با تو بود. گاهی عذر خواهی ها بدان معنا بود

که آن فرزانه را نگاه بیش از غرورش

برای همه ارزش است

فرزانه آشوب می کند اما همین هم قشنگ است و همه آشوب های او را دوست دارند

فرزانه بمون و دلشکسته ها روحیه امید بده

اون شهاب هست و دلبر

من عذر میخواهم با شرمندگی

این روحیه خوب همه مون هست فرزانه آشوب کن تو نازنینی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سفرنامه ناشناخته ها

بعد یک هفته برنامه ریزی و تبلیغ تور به سفرهای ناشناخته سنگ های رنگی برسر کهیر روز جمعه نهم اسفند ماه ۹۸ در منطقه آزاد چابهار ساعت ۹ جمع شدیم

صبح ساعت هشت بیدار شدم و به دنبال امید رفتم ولی اون با تنبلی بیدار نشده بود گفت پنج دقیقه بعد بیا دور زدم رفتم کمی برای سفر خرید کردم یهو این وسط سمیه زنگ کجا برم گفتم کجایی گفت فلان جا گفتم وایستا میام دنبالت بعد پنج دقیقه داوود زنگ زد گفتم آماده باش میام دنبالت.

بعد خرید رفتم سراغ امید سوار شدیم رفتیم یخ گرفتیم و امید رفت سوپر مارکت باز هم خونسردی زیادی امید کلافه ام کرده بود گفتم سرش داد بزنم اما غر زدم.

با خنده پاسخ داد میدونستم عادتشه بعد رفتیم سمیه را سوار کردیم حرکت کردیم قسمت خونه داوود و حرکت بطرف منطقه آزاد چابهار.

این وسط حسین همش زنگ میزد

اگر چه بیست دقیقه دیر رسیدیم با تاخیراتی که امید و سمیه کرده بودن در کل همه را بیخیال الان باید ببینی کی رسیده کی هنوز نیومده

فاطمه با خانواده و ماشین خودش اومده بود مرضیه هم بود

حسین،مجید،اسلام هم بودن فقط نازنین، رسول، ستاره نیومده بودن بعد پنج دقیقه نازنین رسید چون سری قبل هم اومده بود با خوی هم آشنا بودیم البته نگم رها کردن سفرهای ناشناخته در کل برای کسی که یکبار بیاد سخت و آزار دهنده هست اما خستگی دارد تجربه کسب می کنی هوش را از سر میبره، در حالی که امروز قرار بود به جایی بریم که خیلی مبهم و ناشناخته بود اما به بچه ها گفتم جمع شید همه را توجیه کردم خلاصه اتفاقات سفرهای ناشناخته گل فشان های باهو اتفاق نیفتد

نظاره گر بودم شاید بقیه دوستان برسند اما خبر رسید رسول و ستاره نمیان!

خلاصه خداروشکر کردم چون اصلا جا نداشتیم

نازنین دختری پرانرژی و در تلاطم بود و با مرضیه دوست بود.

خورشید با نوازش خود گفت حرکت کنید برویم امروز چی می شود.

سمیه اولین بارش بود به سفرهای ناشناخته میومد چشمانش می گفت بامن حرف نزنید این دختر تا آخر سفر سکوت کرد کلا انرژی مثبت نداشت.

ولی گویی جسمش نیز تمایلی به حرکت نداشت اینرو از چشمانم هم میفهمیدی.

فاطمه انگار این وسط با مرضیه دوست شده بود بهش گفتم دست بردار تو با خانواده اومدی.

لبخندی زدم و گفتم همه سوار شید فاطمه راننده بود مادرش، فاطمه۲،فرزانه (خدا نکنه گیر این دختر بیفتید هر چی بگم در موردش کم گفتم)، عرفان در یک ماشین سوار شدند

حسین راننده ۴۰۵ بود با مجید،اسلام، داوود و امید همسفر شدند.

اما من با نازنین، مرضیه، سمیه و آقای علایی سوار پروتون شدیم. علایی را وسط راه سوار کردیم

روی هم ساعت ۹:۲۰ حرکت کردیم اما فکر شهاب ولم نمی‌کرد وسط راه یک منطقه سرسبز نزدیک بانسنت توقف کردیم و از چرای گاوها فیلم و عکس گرفتیم.

حدود ساعت ۱۰:۳۰ دقیقه به محل سنگ ها رسیدیم منطقه همه جا سبز بود و پر از گل و گیاه،

ولی شیطونی کردیم حال حسین را گرفتیم اول من شروع کردم و دور تا دور ماشین حسین را پر از گردو غبار کردم بعدش فاطمه شروع کرد حسابی حال حسین را گرفتیم نگم این منطقه کمی مسیر سخت رو آفرود دارد اما دم فاطمه با اون رانندگی اش گرم بهش نمره بیست باید داد.

بازدید را شروع کردیم، بدتر از این نمی شد که بچه ها هرچی سنگ می دیدند برمی‌داشتند تهدید من هم کارساز نبود تا اینکه کاری کردم همه سنگ ها را گذاشتن سرجاشون. امید با دوربینش غرق در عکاسی بود همه را ول کرده بود محو عکاسی و سنگ ها.

ناگفته‌ نماند من و امید ۱۸ سال باهم رفیقیم در واقع استاد بنده هستند و دومین وبلاگ نویس تاریخ چابهار هستند.

خوشبختانه همه سنگ ها را گذاشتن و بازدید از انواع سنگ و مرتب و رنگی در طبیعت حدود یک ساعت و نیم طول کشید منطقه سنگ های بُرسر فشار هوا کافی نیست و نفس همه بریده بود و برخی ها می گفتند برگردید

در حقیقت فشار زیاد در منطقه باعث شده بود همه تشنه بشن و از ماشین حدود یک کیلومتر فاصله داشتیم اما کسی متوجه نمیشد که با تلالو زیبا خورشید تابان، نرمی زمین زیرپاها و سفتی سنگ ها و فسیل های استخوان و انواع صدف چه باید کرد اصلا این منطقه چیست چرا اینجا آنقدر نرم و سنگ های رنگی و مرتب هستند؟!

وسط این همه زیبایی کوههای مریخی یک نهر از دل طبیعت رد می شد و پر بود از گل ها.

رقص شوق بچه ها تموم نشده بود که فاطمه۲ برگشت اما به کدام سمت؟؟؟!

خلاصه پس از یک غافلگیری و نقش عمیق و گریز مسیرش را عرفان بهش یادآوری کرد.

سمیه هنوز حرف نزده بود داوود هم همراهش بود.

ادامه دارد...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

تور یک روزه کوههای و سنگ های بُرسر


دورهمی

گشت ها:

دیدن سنگ های عجیب رنگی و مرتب در دل طبیعت

بازدید از باغات میوه های استوایی

خدمات:

ماشین سواری

نهار کباب و غیره

انجام بازی های گروهی در تور

چای آتیشی و شیرچایی و سیب زمینی آتیشی

لیدر حرفه ای

حرکت :

جمعه ۹ اسفند ساعت ۸:۱۵ صبح رفت از چابهار

ظرفیت: ۱۵ نفر

عکاس اختصاصی

قیمت: در خاص پیام بدهید

تذکر:

سختی سفر درجه سه می باشد و میان وعده ها هم بر عهده مسافران عزیز می باشد.

تور غیر قابل کنسل است.

وسایل لازم:

کفش مناسب_لباس مناسب فصل_زیرانداز شخصی_لیوان شخصی_تنقلات_دارو های ضروری_بطری آب_چهره ی خندان

ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر:

https://www.instagram.com/chabahar_safar.ngo





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

تور

فیتوپلانکتون ها

ستاره شناسی

تماشای شهاب

دورهمی و آتش روشن کردن

شیرچایی و چای آتیشی

مکان و زمان: متعاقبا اعلام خواهد شد.

رفت ساعت 20

برگشت ساعت 1 بامداد

سوم بهمن ماه ۹۸

لیدر مجرب

وسیله نقلیه: -

مکان حرکت: چابهار

ظرفیت: ۱۶ نفر





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

تورستاره شناسی و شهاب باران

دیدن فیتوپلانگتون ها

مکان و زمان: شرق چابهار کوههای مریخی

رفت ساعت 20

برگشت ساعت 1

پنجم دی ماه ۹۸

مکان در شهر چابهار اعلام خواهد شد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

انالله و انا الیه راجعون

ضایعه درگذشت مرحوم حسین علیمرادی موسس و مدیرعامل موسسه دست یاری به دشتیاری دراثر حادثه دلخراش تصادف درحین سرکشی از مدارس دشتیاری را به خانواده محترم، مردم شریف دشتیاری، خیرین و جامعه فرهنگی تسلیت عرض نموده برای مرحوم علو درجات و برای بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل از درگاه خداوند متعال مسئلت داریم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شاید به بازار میوه شهر چابهار یا باغات میوه های استوایی آن سر زده اید، درختان و میوه‌های لوکسی را می بینیدکه نه تنها اسمشان را نشنیده‌اید، بلکه قیافه‌شان هم برایتان عجیب است. که شنیدن نام یا دیدن میوه های استوایی ذوق زده خواهید شد.

موز،انبه،پاپایا،زیتون بلوچی(گواوا)،بیدام،نارگیل،آناناس،کلیر،چیکو،ترکیل،آکبی،کارامبولا،سیب زمینی شیرین،هندوانه،رامبوتان،لیمو ترش،کاکتوس،کنار،آلوئه ورا،آووکادو،خرما اینها قسمتی از این میوه ها هستند.

#سفر_چابهار

#راهنمای_محلی_چابهار

#میوه_های_استوایی





نوع مطلب : درختان بلوجستان، گردشگری-توریستی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گاهی اوقات دستانتان را تمیز بشویید وبا دست غذا بخورید.غذا خوردن بادست سبب میشودانرژی بیشتری از غذا دریافت کنیدوهمینطور غذا برای شما لذیذترمیشودمخصوصااگرکم اشتها هستید.

اگر میخواهید لاغر شوید بدانید خوردن غذا با دست سبب کاهش سرعت خوردن می شود همچنین باعث زودتر سیر شدن شده واز پرخوری جلوگیری میکند.

این سنت هنوز در منطقه بلوچستان حفظ شده است.

#سفر_چابهار

#راهنمای_محلی_چابهار

#فرهنگ_بلوچی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

منطقه باهو در جنوب بلوچستان قرار دارد که بیشتر زمین های آن دشت حاصلخیز هستند

این منطقه دارای بیشترین نوع پراکندگی جانور و رودخانه دایمی باهو نیز از آن می‌گذرد منطقه باهو در جنوب به دریا ختم و در شمال آن منطقه کستگ و پیشین قرار گرفته است.

البته منطقه قدیمی باهو قسمتی از آن در کشور پاکستان قرار دارد و یکی از حماسی های این منطقه داستان عاشقانه حمل و ماهو می باشد.

در این ناحیه چندین گل فشان، قلعه نوشیروان و میدان جنگ مرموز، جنگل های حرا و جنگل های گز، حور باهو و خلیج گواتر نیز دیده می شود.

باهو که این روزها جز بخش دشتیاری شهرستان چابهار است محل زیست گاندو می باشد.

#سفر_چابهار

#راهنمای_محلی_چابهار

#باهو

#باهو_دشتیاری





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 63 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
بالای صفحه
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic