♥̉̉̉سفر چابهار♥̉̉̉ سمن گردشگری آدینه جنوب
My Name Is Baloch No Terrorist
درباره وبلاگ


من عاشقم عاشق دیاری كه ندارم من باشم تو نیستی همه دنیا می داند ساده زیست باید میدانست عاشق بود عاشقی دانست.ما نه طرفدار گروهی نه حزبی هستیم فقط تلاش می كنیم به وطن وبلوچستان خدمت واطلاع رسانی كنیم.
بلوچ ایرانی بودن برام یک افتخار بزرگ هست و خدمت کردن در این راه بزرگتر.
كاراین وب منطبق با قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد.

استفاده از مطالب این وب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
کانال تلگرامی ما
http://t.me/yasariray

شماره واتس آپ:
شماره شبکه های اجتماعی وتماس:00989159455054
Instagram:@chabahar_traveving_ngo
Telegram:@bachek
facebook:anvar mihandost

مدیر وبلاگ : انـــــــو ر میهن دوست
نظرسنجی
بنظر شما آیا این وبلاگ به كار خود ادامه دهد؟




((جمع بندی بحث داستانهای حماسه های بلوچستان در گروه یساری رای مکران))

* دوستان ایرانشھری وبمپوری  از شیرمحمد

اسپندیار ؛؛ مھتاب نورزھی؛؛ ماشااللہ بامری؛؛ بگند

دوستان سرباز از عزت ومِیروک؛ غلام قادر ملازھی  بگند....

دوستان پیشین از مولانا عبداللہ روانبد بگند...

دوستان فنوج ولاشاری از دادشاہ بگند....

دوستان نیک شھری وبنت از

موسی بلوچزھی دونلی نواز جوان؛ میر کمبر بگند...

دوستان قصرقند از فیضوک شاعر قدیمی بگند...

دوستان چابھاری وکنارک از دلیر ھای حمل جھیند بگند.

اسماعیل زهی ها از شیرمرد سرحد جما خان بگن

دوستان سرحدی از اسطورہ ھای خودتان بگید



برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید


نوع مطلب : تاریخ بلوچستان، اجتماعی، 
برچسب ها : ((جمع بندی بحث داستانهای حماسه های بلوچستان در گروه یساری رای مکران))، دوستان ایرانشھری وبمپوری از شیرمحمد اسپندیار ؛؛ مھتاب نورزھی؛؛ ماشااللہ بامری؛؛ بگند دوستان سرباز از عزت ومِیروک؛ غلام قادر ملازھی بگند.... دوستان پیشین از مولانا عبداللہ روانبد بگند... دوستان فنوج ولاشاری از دادشاہ بگند.... دوستان نیک شھری وبنت از موسی بلوچزھی دونلی نواز جوان؛ میر کمبر بگند... دوستان قصرقند از فیضوک شاعر قدیمی بگند... دوستان چابھاری وکنارک از دلیر ھای حمل جھیند بگند. اسماعیل زهی ها از شیرمرد سرحد جما خان بگن دوستان سرحدی از اسطورہ ھای خودتان بگید،
لینک های مرتبط :
حدود چهارونیم قرن پیش، همایون شاه (937هجری /530 میلادی) دومین پادشاه سلسه گوركانیان هند از شیر شاه سوری سر سلسله دود مان افاغنه شكست می خورد. او پس از این شكست می گریزد و خود را به سیستان واز آنجا به اصفهان می رساند و به دربار شاه طهماسب صفوی پناهنده می شود. درسال951 هجری قمری شاه تهماسب اول در فرمانی به شاه قلی سلطان حاكم كرمان احمد خان شاملو حاكم سیستان دستور میدهد با كمك سران طوایف بلوچ كه در حاشیه مرزی هند و افغانستان ودر حوالی قند هار سكنی دارند، لشكر بزرگی فراهم آورد و به هندوستان حمله كنند. هدف از این حمله برگرداندن مجدد هما یون شاه به تاج و تختش در هندوستان است. بزرگترین طوایف در این دوره عبارتند از رند و لاشاری .  سر كردگی طایفه رند به عهده ی میر چاكر خان و لاشاری به عهده میر گوهرام خان بوده است . با استناد به مآخذ موجود از این دوره، خواهر بزرگ میر چاكر خان و مادر بی بگر به نام باتری كه زن شجاع وشمشیرزن ماهری بوده است ، موٌفق می شود پادشاه دهلی را دستگیر كند وبه همایون شاه تحویل دهد . به پاس این خدمات است كه همایون شاه پس از جلوس مجدد بر تخت وتاج ، سر زمین های وسیع از مناطق سند ، بلو چستان و پنجاب را به سران دو طایفه رند و لاشاری می بخشد .

 طوایف رند ولاشاری سال ها در كمال صلح وصفا كنارهم ودر جوار سایر طوایف به زندگی  دام داری خود مشغول بوده اند ، تا این كه دو واقعه ،‌ كه  ذیلا شرح آنها خواهد گذشت ، ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌این صلح و صفای هم جواری را به خصومت مبدل می كند:

  بیوه زن دامدار و ثروتمندی به نام گوهر، كه در منطقه ای لاشاری ودر همسایگی سر كرده آنها میر گوهرام خان می زیسته است ، تقاضای ازدواج میر گوهرام خان  را رد می كند. اصرار زیاد میر گوهرام خان موجب می شود كه گوهر منطقه لاشا ری را ترك  به مناطق  طایفه رند كوچ می كند ودر آنجا نزد میر چاكر خان سردار این طایفه پناهنده میشود. رد تقاضا ی ازدواج از جانب گوهر و مهاجرت او به منطقه طایفه رند برای میر گوهرام خان به معنی اهانتی بزرگ تعبیر میشود. درست در همین زمان بین ریحان رند پسر میر چاكر خان و رامین لاشاری پسر میر گوهرام خان مسابقه اسب دوانی انجام می گیرد كه بدون نتیجه قطعی ، یعنی بدون پیروزی یكی از این دو ، به پایان می رسد. عدم موفقیت رامین لاشاری در این مسابقه او را به حدی ناراحت می كند كه در مراجعت به گله ی شتر های گوهر ، بیوه زن ثروتمند، حمله می كند و تعدادی از شتر های  نوزاد را به هلاكت می رساند .

   او در بر گشت به محل ساربان ، حتی ابا نكرده تمام ماجرا را برای  گوهر تعریف می كند. اما گوهر با توجه به عواقب وخیم این عمل ، به ساربان توصیه می كند ماجرا را كاملا مخفی نگهدارد و با كسی د رمیان نگذارد . با فرا رسیدن عید فطر ،میر چاكر خان به دیدار گوهر می آید. غروب به هنگام مراجعت گله از چراگاه ، ناگهان پستان های پر از شیر ماده شتر ها توجه میر چاكر خان را جلب می كند و علت آن را از گوهر جویا می شود . گوهر سعی می كند واقعیت را پنهان ساخته هلاكت شتر های نوزاد را به حیوانات وحشی نسبت می دهد، معهذا میر چاكر خان كه خود دامدار و فردی با تجربه است ، به اظهارات گوهر مضنون می شود و در نتیجه ساربان را احضار و با تهدید و ارعاب بالاخره به حقیقت ماجرا پی می برد. میر چاكر خان به منظور انتقام جویی به نهصد تن از بهترین سوراكاران خود به گله شتر های میر گوهرام خان حمله می كند و كلیه ی شتر های گله را به هلاكت می رساند.

  دو دست ساربان گله را نیز قطع می كند و او را با دست های قطع شده به میر گوهرام خان تحویل می دهد. از این جا است كه جنگ های خونینی بین دو طایفه ی رند و لاشاری شروع می شود . در این جنگ ها كه سی سال به طول می انجامد گاهی طایفه رند و گاهی طایفه لاشاری پیروز می شود . معروف ترین آنها جنگ نلی است كه پیروزی میر گوهرام خان را در پی دارد .





نوع مطلب : تاریخ بلوچستان، فرهنگ بلوچستان، 
برچسب ها : داستان میرچاکر و میرگوهرام،
لینک های مرتبط : میرچاکر و میر گهرام،
نقش بلوچها در سقوط صفویان و تاسیس دولت قلجایی:(قسمت اول) قبل از شروع بحث در مورد مطلب فوق بهتر است از تمامی تاریخ پژوهان و تاریخدانان بلوچ تقاضا شود تا ضمن تشریح نكات برجسته تاریخ این قوم فراموش شده هوشیار بوده و نگذارند برجستگی های تاریخی این قوم در لابلای صفحات تاریك تاریخ گم شود. چنانچه می دانیم دست هایی در كار است تا بلوچ را از تاریخ واقعی و فرهنگ واقعی اش جدا كرده و این قوم بزرگ را بی ریشه و بی تمدن و عاری از هر گونه پیشینه قوی نشان دهند. برای نمونه مشتی از توطئه های موجود عبارتند از: 1- در بسیاری از تواریخ آنقدر معنی برای بلوچ نقل شده كه در ضمیر خواننده به طرز نا خودآگاهی القا كنند كه این قوم حتی نمی داند كه نام واقعی خود را از كجا گرفته است. 2- در ریشه بلوچها گاه آنها را دراویدی و گاه عرب و گاه اشكانی و گاه تركمن معرفی می كنند و اینگونه ریشه واقعی این قوم را زیر سوال برده اند . 3- سرزمین بزرگ بلوچها چه در ایران و چه در پاكستان به نحو عجیبی در حال نقصان و تباهی است. جالب است بدانیم كه در زمان قاجار عضد الدوله حاكم وقت كرمان و بلوچستان طی جنگ و گریز های متوالی با سران قوم بلوچ آنها را از جیرفت بیرون كرده و اقوام فارس را جایگزین آنها نمود و به عبارتی با این كار هزاران سال فرهنگ و تمدن بلوچ در جیرفت كه امروز به شهر دقیانوس معروف است به تاراج رفت. حتی در دوره قاجار و پس از آن پهلوی سرزمینهایی كه به نصرت آباد سنجرانی و حیدراباد موسوم بود به سیستان تغییر نام داده و حال آنكه تاریخ گواه است كه سیستان در جایی دیگر واقع گردیده است و این زیستگاه قوم بلوچ با فرستادن مهاجران افغان و فارس در حال تاراج است. و هزاران نمونه مثل این كه هنوز هم جاری است . شاید بزودی شاهد باشیم كه زاهدان و چابهار و گواتر نیز چون جیرفت و كراچی و نهبندان و جاسك و... از پیكره بلوچستان حذف شوند. 4- مسلما با تهاجم به شهرهای بلوچستان و اشغال آنها توسط اقوام غیر بلوچ تمامی آثار مكشوفه از این شهرها به نام فاتحین ثبت خواهد شد. می بینیم كه شهر دقیانوس در جیرفت و شهر سوخته در زابل فعلی دیگر جزو آثار بجا مانده از اقوام بلوچ ثبت نگردیده اند.


ادامه مطلب


نوع مطلب : تاریخ بلوچستان، 
برچسب ها : نقش بلوچها در سقوط صفویان و تاسیس دولت قلجایی، اقوام بلوچ و تاریخش، بلوچها در دوران تاریخ، تاریخ بلوچ،
لینک های مرتبط :

كوه گیتیگ

كوه گیتیگ در حدود 580 متر ارتفاع در مركز دشتیاری بین راه نگور و نوبندیان قرار گرفته این قله یكی از كوههای است كه باعث می شود منطقه دشتیاری از كمبل و وشنام جدا شود كوه گیتیگ در جنوب و جنوب شرقی دشتیاری قرار گرفته است كه از دو قله 580 و 360 متری تشكیل شده است كه از مجموع كوههای قارچان كه طول آن حدود 200 متر است كه از روستای ریپگ آغاز و به كوههای سرباز متصل می شود.

این كوهها زستگاه انواع جانوران و پرندگانی كمیاب می باشد كه می توان به خرگوش ،تیهو،كبك،جوجه تیغی،گراز،چوكبر،چاهی كبوتر،شغال،روباه،مارها،عقربها،بزكوهی،شاهین نام برد.

همچنین در این كوه لاك پشت و اهو را هم می توان دید.

كوه گیتیگ از مركز شهر چابهار حدوداََ40 كیلومتر فاصله دارد و در دامنه ها ی ان كشاورزی می شود كه ذرت،ذرت مكی،ارزن،انبه،پرتغال،موز،پاپایا،انواع گیاهان درمانی،خرما،ماش كاشت و برداشت می شود رود خانه شی از دامنه این كوه گذر می كند.دریاچه گیتیگ در دامنه كوه و نزدیكی روستای شهرستان قرار دارد همچنین چاه حاكم یا پرتغالیها در روستای گیتیگ قرار گرفته است و قبرستان بزرگ و قدیمی دشتیاری یا حاكم در پایه كوه نزدیكی قلعه می باشد

همچنین كومب گیتیگ و باغهای مختلف را می توان در این دیار دید سنگ نماهای قدیمی مربوط به زمان مغولها و كوه گیتیگ نمایی زیبا به دیار دشتها بخشیده است كه باعث می شود كه گرد و خاك ریگزارهای كمبل به سطح دشتیاری نف.ذ نكنند تاریخ نشان می دهد كه این كوهها جنگ های مختلفی را در زمانهای گذشته دیده اند كه پناهگاه بومیان از تاراج و حمله مغولان و افغانها بوده است

كوه گیتیگ یكی از مناطق بكر و گردشگری دشتیاری در نزدیكی پلان است كه در طول فصلهای مختلف دامنه آن پذیرای مسافران و مهمانان می باشد. 

 





نوع مطلب : تاریخ بلوچستان، دشتیاری، 
برچسب ها : کوه گیتیگ، دشتیاری،
لینک های مرتبط :

حدود دویست سال پیش در شهر بنت به فاصله 80 کیلومتری نیك شهر در جنوب استان سیستان و بلوچستان بزرگ مردی به نام سلیمان زندگی می‌كرد. او ....

فرزندی به نام میرکمبر داشت، کمبر از همان زمان كودكی روحیه ای دلیرانه و مهربان داشت و چون پا به سن جوانی گذاشت، خصلت انسان دوستی و مردانگی او زبانزد خاص و عام قرار گرفت. مردم به این بزرگ مرد دلبستگی و ایمان پیدا كردند. کمبر همیشه طرفدار و حامی فقرا و افراد بی بضاعت بود و در غم و شادی آنان شریك بود. در این زمان منطقه بلوچستان تحت نظر انگلیس بود و برده گیری و فروش برده‌ها به نواحی همجوار و كشورهای همسایه رواج فراوان داشت. افراد زورگو و قدرتمند با حمله به روستایی‌های فقیر، دختران و زنان را به اسارت می‌بردند. در این زمان سردار «سراوان» شخصی به نام مهراب بود؛ او اوامر و دستورات خود را مستقیماً از طرف دولت انگلیس دریافت می‌كرد. وقتی مهراب و تفنگدارانش به حوالی بنت آمدند و روستای «ملوران» را غارت كردند، بسیاری از زنان و دختران آنجا را به عنوان اسیر با خود بردند. اهالی روستا نزد میر کمبر رفته و از او كمك خواستند. کمبر تصمیم گرفت تا به جنگ مهراب برود، بنابراین بسیاری از نزدیكان خود را جمع كرد و به جنگ با مهراب شتافت. این بزرگ مرد كه فقط یک روز از ازدواج او گذشته بود، از مادر و پدر و نزدیكان خود حلالیت ‌طلبید. مادرش كه حس غیرت در روح او موج می‌زد، نه تنها مانع رفتن پسرش به جنگ نشد بلكه او را تشویق کرد تا به جنگ خائنی مثل مهراب برود. او با یاران وفادارش به تعقیب سپاه مهراب رفت و چون آنها به سپاه مهراب رسیدند، مهراب با لحن غرور آمیزی از او می‌پرسد


ادامه مطلب


نوع مطلب : تاریخ بلوچستان، 
برچسب ها : میركمبركیست؟، بلوچستان، بزرگان بلوچستان، تاریخ بلوچستان، بنت، بزرگان بنت،
لینک های مرتبط :

برروی ادامه مطلب كلیك كنید



ادامه مطلب


نوع مطلب : تاریخ بلوچستان، 
برچسب ها : تارخ بلوچستان، تاریخ مكران، تیس، روستای تیس، تیس باستان، بان مسیتی، فیل بند، پیل بند، قلعه پرتغالیها، پلاژتیس، چابهار،
لینک های مرتبط :
در جنگ بزرگ کیخسرو سومین پادشاه کیانی با افراسیاب به انگیزه دادخواهی از خون سیاووش, پدرش, سپاه ایران با سپاه تورانیان جنگید.

در این جنگ که نتیجه اش شکست افراسیاب و متواری شدن او بود کیخسرو در پی او روان شد. نخست راه چین در پیش گرفت و کسی نزد خاقان چین فرستاد که وی سر به اطاعت خم کرد. و کسی نیز نزد شاه مکران فرستاد. که”دل شاه مکران دگرگونه دید” شاه مکران در جواب کیخسرو گفت:

زمانه همه زیر تخت منست--- جهان روشن از فر بخت منست
چو خورشید تابان شود بر سپهر --- نخستین بر این بوم تابد به مهر
همم دانش و گنج آباد هست --- بزرگی و مردی و نیروی دست
              برای  دنباله ادامه مطلب را کلیک کنید.


ادامه مطلب


نوع مطلب : تاریخ بلوچستان، 
برچسب ها : مکران در داستان کیخسرو و مبدا سکونت بلوچان در مکران، تاریخ بلوچستان،
لینک های مرتبط :

 

سواس نام دمپاییهای مردان در بلوچستان قدیم بوده است .این دمپایی ها از برگ نوعی درخت خرما كه در

منطقه سرباز یافت می شود ساخته می شوند .كه فكر میكنم اسم برگهای آن ،،ریدگ،، می باشد بلوچها در قدیم از

این دمپاییها استفاده می كردند كه در همه جا به پایشان بود این دم پایی ها بسیار حكم است و سیخ و تیغ به راحتی

در آن فرو نمی رود .همون طور كه در تصویر می بینید این دمپایی ها بسیار ساده می باشند اما استوار همانند

خود مردمان این دیار كه اكثرشان همین طور ساده و استوار بوده اند .امروز با وجود انواع و اقسام دمپاییهای

دیگر كسی از این دمپاییا سراغی نمی گیرد حتی پیرها .شاید اگر امروز ما كسانی را با این پوششها ببینیم تعجب

بكنیم



نوع مطلب : تاریخ بلوچستان، 
برچسب ها : سواس،
لینک های مرتبط :

زبان براهویی یکی از زبان‌های دراویدی است مردم براهویی که عمدتاً در جنوب پاکستان زندگی می‌کنند به آن سخن می‌گویند. که هنوز در تعداد اندکی در ایران به آن تکلم می‌کنند زبان براهویی است. براهویی دراصل زبان مادری طوایف براهویی در قوم بلوچ است اما در این روزها بیشتر براهویی‌هایی که در ایران زندگی می‌کنند زبان براهویی را از یاد برده‌اند. با این وجود تعداد زیان براهویی زبان در بلوچستان پاکستان زندگی می‌کند که همه آنها در مناطق کوهستانی زندگی می‌کنند. این زبان دارای ریشه دراویدی و در اصل از جنوب هندوستان می‌باشد. همچنین هنوز در هندوستان زبان هایی وجود دارند که شباهت زیادی به این زبان دارند.

 





نوع مطلب : تاریخ بلوچستان، 
برچسب ها : دراویدی،
لینک های مرتبط : زبان براهویی،

از مهمترین منابعی که در مورد حضور بلوچ ها در کناره دریای خزر سخن می گوید منبعی است به زبان پهلوی ساسانی به نام شهرستان های ایران  این رساله کوچک چند صفحه ای تنها اثری است به این زبان که موضوعش منحصرا جغرافیای تاریخی شهرهاست  از رساله پهلوی سه ترجمه به فارسی می شناسیم نخست ترجمه صادق هدایت دیگر ترجمه سعید عریان و سپس ترجمه احمد تفضلی  سه بند از این رساله مستقیما مربوط به تاریخ قوم بلوچ می باشد که آن سه بند رانخست از ترجمه صادق هدایت نقل می کنیم :

بند 28 – بیست شهرستان در پذشخوارگر (نواحی کوهستانی طبرستان و گیلان ) ساخته شده چه ارمیل ... پس او (ارمایل ) به فرمان فریدون برای کوه نشینان ساخت ایشان از آزی دهاک (ضحاک ) شهریاری کوهستان را بدست آورده بودند

بند 29 – فرمانروایان کوهستان هفت باشند . ویسمکان دماوند نهاوند بهستون دینبران مسروکان و بلوچان و مرینجان .

بند 30 – این ها آن بودند که از آزی دهاک فرمانروایی کوهستان را بدست آورده بودند .

سه بند مزبور در رساله شهرستان های ایران ضمن اینکه به داستان ضحاک اشاره کرده است چنین می آورد که آزادشدگان از دست ضحاک بیست شهرستان در پذشخوارگر ساختند . پذشخوارگر همچنانکه از صادق هدایت نقل کردیم نواحی کوهستانی طبرستان و گیلان و در واقع سلسله جبال البرز بوده است در اولین بند از سه بند مورد نظر (بند 28 ) هرسه مترجم یکسان ترجمه کرده اند جز آنکه در ترجمه احمد تفضلی بجای بیست شهرستان بیست و یک شهرستان آمده است .  در بند بیست و نه آمده که کوهیاران هفت هستند کلمه کوهیار به معنی دارنده اقامت و فرمانروایان کوهستان معنا شده است . تفضلی از طبری جلد یکم صفحه 229 نقل کرده است که وقتی فریدون بر ضحاک پیروز شد به هریک از کوهیاران مرتبه ای داد و به هریک ناحیه ای از دماوند محول کرد . نام این هفت کوهیار در ترجمه های مختلف به صورت های متفاوت ذکر شده صادق هدایت ششمین را بلوچان آورده و در حاشیه توضیح داده که بلوچان در کرمان مسکن داشته اند سعید عریان ششمین را بروزان ذکر کرده و در حاشیه بروزان را سلسلهای از کوهیاران شناخته است . و اشاره کرده که نیبرگ و مارکوارت معتقدند که کوهیاران تنها در دماوند نبوده اند بلکه هریک در قسمتی از فلات ایران مستق بوده اند در سومین ترجمه ششمین کوهیار بلوچان خوانده شده است به نظر می رسد با بررسی این سه ترجمه اینک می توان موضوع را چنین خلاصه کرد که در رساله ای پهلوی که اولین تدوین آن در آخر دوره ساسانی صورت گرفته نام بلوچ در ک.ه های البرز آمده است . مارکوارت در ترجمه همین رساله به زبان انگلیسی آورده است که قوم بلوچ در کرمان در غرب کوه های قفص (کوچ ) مستقر بودند کوه های قفص با کوه های بشاگرد کنونی قابل انطباق اند . از این مسله می توان چنین تحلیل کرد اگر به یقین نیز در پایان دوره ساسانی (هنگام تدوین رساله پهلوی ) بلوچ ها در کوه های کرمان ساکن شده بودند می توان چنین گفت که اولا  شاید رساله علی رغم زمان تدوینش به زمانهای قبل تر استناد کرده است (چنانکه می دانیم بلوچ ها زمانی در کوههای مازندران ساکن بوده اند ) ثانیا اگر فرض کنیم که مهاجرت بلوچ ها در پایان دوره ساسانی رخ داده و آنها به کرمان کوچ کرده باشند  مطمعنا تمام قوم بلوچ از گیلان و مازندران کوچ نکرده اند و بخشی از آنها همچنان در کوههای مازندران و گیلان مانده اند .

 





نوع مطلب : تاریخ بلوچستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

در شاهنامه نیز به دفعات نام قوم بلوچ آمده است  در ادامه تلاش خواهیم کرد به این موضوع  بپردازیم . اولین بار در داستان سیاوش هنگامی که وی در کار جمع آوری لشکر برای جنگ با افراسیاب است از بلوچ ها یاد می شود : هم از پهلوی پارس و کوچ و بلوچ ز گیلان جنگی و دشت سروچ . همچنانکه از بیت مستفاد می شود در اینجا اشاره ای صریح به محل بلوچ ها نکرده است اگرچه در مصرع دوم می توان گیلان را به معنای سرزمین گیلان گرفت دشت سروچ چنانکه در برهان قاطع آمده است نام دشتی است در نواحی کرمان پس باز جای ابهام باقیست چراکه در مصرع دوم از گیلان و کرمان هردو یاد شده که جایگاه بلوچ ها هستند . در جایی دیگر در داستان کیخسرو هنگامی که پسرش قصد لشکرکشی بر ضد افراسیاب را دارد باز نام بلوچ در نامه ملی ایران ذکر شده است در این صفحه زیبای شاهنامه که فردوسی یک یک بزرگان سپاه ایران را بر می شمارد و از لشکر زیر نظر هریک سخن می گوید به پهلوانی به نام اشکش می رسد که بازور و دل بود و با عقل و هوش . در برهان قاطع آمده است که اشکش موسس سلسله اشکانیست . سپاه اشکش متشکل از قوم کوچ و بلوچ بوده است فردوسی در این باره می گوید : سپاهش زگردان کوچ و بلوچ  سگالیده جنگ و بر آورده خوچ . لغت خوچ در برهان به چند معناست که مطابق این معانی بلوچ و خوچ کاملا هم معنا هستند و احتمالا فردوسی هم همین هم معنا بودن را در انتخاب لغت خوچ در نظر داشته است . فردوسی در توصیف سپاه کوچ و بلوچ چنین می گوید : کسی در جهان پشت ایشان ندید برهنه یک انگشت ایشان ندید . فردوسی پرچم سپاهیان بلوچ را چنین  ترسیم میکند : درفشی بر آورده پیکر پلنگ همی از درفشش ببارید جنگ . در هر قسمت از شاهنامه که ذکر آن رفت قوم بلوچ از مقربان پادشاهان کیانی ایران بوده اند و اگرچه در هیچ یک از این دو قسمت از خاستگاه آنان سخنی نرفته ولی ادامه داستان نشان می دهد که فردوسی آنان را متعلق به مکران میدانسته است همچنانکه پیش از این در بخش " مکران در داستان کیخسرو " گفتیم  کیخسرو با که سپاهی بزرگ که بخشی از آن را بلوچ ها به فرماندهی اشکش تشکیل می دادند به مکران رسیدند و در آنجا به نبرد پرداختند و مکران تحت نظارت اشکش قرار گرفت همچنانکه در پایان نامه شه بخش آمده اقامت بلوچ ها تحت فرماندهی اشکش در مکران شاید اولین آشنایی و اقامت آنها در بلوچستان باشد . دیگر اشاره فردوسی به بلوچ در دوره تاریخی شاهنامه است در شرح سلطنت خسرو انوشیروان (531-579 م ). خسرو در آغاز سلطنت سفری به نقاط مختلف ایران کرد ازجمله  خراسان و گرگان و ساری و آمل. و پس از کشیدن دیوار "دربند " و سرکوب "الانان " به هندوستان رفت و چندی در آنجا ماند و در راه بازگشت از هندوستان خبر طغیان و کشتار مردم توسط بلوچ ها را شنید : به ره اندر آگاهی آمد به شاه   که گشت از بلوچی جهانی تباه . در اینجاست که مستقیما از گیلان و رنج مردم انجا از دست بلوچ ها سخن می گوید : ز گیلان تباهی فزون است زین   ز نفرین پراکنده شد آفرین  . شاه غمگین شد و به همراهان گله کرد که "الانان " و "هندیان " سر به طاعت ما خم کرده اند اما با بلوچ ها که هموطنان مایند نتوانسته ایم بر آئیم :بسنده نباشیم با شهر خویش   همی شیر جوییم پیچان ز میش . این  بیت نشان میدهد که فردوسی  از زبان انوشیروان بلوچ ها را قومی ایرانی می دانسته است . در ادامه فردوسی به ناامنی مرزهای شمالی ایران که بلوچ ها در آنجا ساکن بوده اند اشاره می کند : همان مرز تا بود با رنج بود  ز بهر پراگندن گنج بود . و  یاد آور می شود که با همه تلاش انوشیروان برای حمله به بلوچ ها  نزدیکانش او را از این کار منع کرده و شکست اردشیر ساسانی (226م – 241 م ) در پیکار با بلوچ ها را به وی یاد آور شدند : ز کار بلوچ ارجمند اردشیر   بکوشید با کاردانان پیر * نبد سودمند به افسون و رنگ   نه از بند و ز رنج و پیکار و جنگ . خسرو انوشیروان از این سخنان خشمگین شد و با لشکری انبوه بر گرد مسکن بلوچان جمع آمد و منادی داد که همه زن و مرد و کودک و پیر بلوچ ها را از لب تیغ بگزرانید : که از کوچکه هرکه یابیید خرد  وگر تیغ دارند مردان گرد * وگر انجمن باشد از اندکی نباید که یابد رهایی یکی . فردوسی  قتل عام فجیع و وحشیانه انوشیروان را چنین به تصویر می کشد : از ایشان فراوان و اندک نماند زن و مرد جنگی و کودک نماند *  سراسر به شمشیر بگذاشتند  ستم کردن و رنج برداشتند* ببود ایمن از رنج شاه جهان   بلوچی نماند آشکار و نهان . داستان بلوچ ها در دوره انوشیروان در شاهنامه فردوسی در اینجا تمام می شود . اینک سخنی از کریستین سن نقل می کنم  وی گفته احتمالا بلوچ ها را به علت بنیه طبیعیشان و قوت بدنیشان بر کشاورزان ضعیف ایرانی در نواحی سرحد و مرزها برای مقابله با دشمنان استقرار داده اند . البته بعد از قتل عام بلوچ ها توسط انوشیروان بلوچ ها یه عنوان فرمانروایان منصوب شده در شمال به حیات خود ادامه داده اند  و دلیل آن وجود نام بلوچ ها در مراسم استقبال از سفیر چین در دربار انوشیروان است : همه مرزبانان زرین کمر  بلوچی و گیلی برزین سپر . این نمایش شگفت انگیز جلال و قدرت پادشاهی سفیران را حیرتزده کرد می بینیم که در این نمایش بلوچ ها نیز چون دیگر ایرانیان به آراستن سپاه شاه و هول انداختن در دل دشمنان کشور پرداخته اند . در ادامه با بررسی حمله اعراب به کرمان و  وجود بلوچ ها در این منطقه به کوچ بلوچ ها از شمال به جنوب می پردازیم .     

 





نوع مطلب : تاریخ بلوچستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اسکند که در سال 334 قبل از میلاد به ایران حمله کرد پس از پیروزی بر هخامنشیان و آتش زدن تخت جمشید ٬ تسخیر خراسان و پیشروی تا کناره سیحون به سمت هند رفت و قسمتی از جلگه پنجاب را تسخیر نمود. ولی چون لشکرش حاضر نشد جلوتر بروند تصمیم گرفت از راه جنوب ایران به بابل برود. آن گونه که زرین کوب می نویسد اسکندر با فتح سند گمان نموده بود به آخر خشکی های دنیا رسیده است. وی به نئارخوس سردار خود دستور داد تا با نیروی دریایی شامل 150 کشتی و 3 تا 5 هزار سرباز از محل کراچی امروزی به سمت دجله حرکت کنند وخود از طریق جنوب ایران با 15000 سوار و عده ای دیگر راهی مکران گردید. وی در این سفر با عشایر ساکن مکران جنگید و با چپاول اهالی آنجا کمبود آذوقه ارتشش را تامین نمود. اما کویر سوزان مکران آنچنان دمار از لشکر اسکندر در آورد که وی پس از دو ماه راه پیمایی در کویر با از دست دادن بار و بنه و انبوهی از سپاهیانش در حال که نیمه دیوانه شده بود به پورا یا پهره رسید. پهره همان ایرانشهر کنونی است که در سال 1315 شمسی تغییر نام داد. آری ایرانشهر برای تاریخ زندگی اسکندر نامی به یاد ماندنی شد چون اسکندر بزرگ و فاتح آسیا را از مرگ وکویر نجات داد. اسکندر 14 استان تحت سلطه خود داشت که از آن جمله پارسه ٬ پاراتکین٬ کرمانیه٬ و گدروزیه یا بلوچستان فعلی بوده اند. گوتشمید در تاریخ ایران می نویسد که استاندار گدروزیه فردی مقدونی بوده است. وی ساکنان این استان را افرادی سیاه پوست و شبیه هندی ها دانسته است. این امر نشان می دهد که در زمان اسکندر دراویدی ها در این منطقه ساکن بوده اند. نئارک سردار اسکندر گفته است که ساکنان این منطقه خلقتی عجیب داشتند بر تن آنها چون سرشان مو روییده بود و ناخن های بلند و محکمی داشتند که با یک فشار جزئی ماهی را به دو نیم می کرده اند. اینان در جنگ از ناخنهای دراز و نیزه های به طول 3 متر استفاده می نمودند و اینگونه بسیاری از لشکریان اسکندر را هلاک نمودند.

 





نوع مطلب : تاریخ بلوچستان، 
برچسب ها : اسكندر،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   


پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
بالای صفحه