♥̉̉̉سفر چابهار♥̉̉̉ سمن گردشگری آدینه جنوب
My Name Is Baloch No Terrorist
درباره وبلاگ


من عاشقم عاشق دیاری كه ندارم من باشم تو نیستی همه دنیا می داند ساده زیست باید میدانست عاشق بود عاشقی دانست.ما نه طرفدار گروهی نه حزبی هستیم فقط تلاش می كنیم به وطن وبلوچستان خدمت واطلاع رسانی كنیم.
بلوچ ایرانی بودن برام یک افتخار بزرگ هست و خدمت کردن در این راه بزرگتر.
كاراین وب منطبق با قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد.

استفاده از مطالب این وب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
کانال تلگرامی ما
http://t.me/yasariray

شماره واتس آپ:
شماره شبکه های اجتماعی وتماس:00989159455054
Instagram:@chabahar_traveving_ngo
Telegram:@bachek
facebook:anvar mihandost

مدیر وبلاگ : انـــــــو ر میهن دوست
نظرسنجی
بنظر شما آیا این وبلاگ به كار خود ادامه دهد؟




انتخابات مجلس شورای اسلامی یکی از مهمترین روبدادهای انتخاباتی کشور است. حساسیت ملی نسبت به آن در سطح بالایی است ودر شهرستانهایی مانند چابهار که موقعیت استراتژیک دارد میزان حساسیت خیلی بالاست.

با توجه به فضای نماینده سالاری و قوم گرایی حاکم بر استان وشهرستان به دلایلی از قبیل، بالابودن نقش قوم و طایفه،مذهبی و آرایش جدید در سطح استان است.
با توجه به عوامل تاثیر گذار در انتخاب نماینده تحلیلی از فضای انتخاباتی حاکم در چهار شهرستان چابهار،کنارک،نیکشهر،قصرقند و مناطق زراباد و‌دشتیاری و سپس با توجه به تحلیل موفقیت نمایندها را در میزان کسب آرا بررسی نماییم. بطور کلی، عوامل اثر گذار در میزان برخوردارای نامزدها از آرا شهروندان عبارتند از:
۱-میزان موفقیت نامزدها از طایفه
۲-گرایش‌های حزبی نامزدها در جامعه ما زیاد تاثیر ندارد
۳-جهت گیری حمایت علما از نامرد ها که خیلی می تواند تاثیر بسزایی داشته باشد
۴-عملکرد مدیریتی ،اجتماعی هواداران نماینده و نحوه تعامل آنها با مردم حوزه انتخابیه
۵- البته به فرض اینکه همه نامزدهای موجود از فیلتر شورای محترم نگهبان عبور کنند
تا کنون آقایان ازیر بلوچ،دوست محمد بلوچ و عبدالغفور هوت ،عیدالغفور ایرانژاد،حاج یعقوب جدگال،عبدالمجید میهن خواه،یعقوب جدگال،پرورش،بادپا،حکیم هوت اعلام موجودیت کرده اند و احتمال حضور داوطلبان دیگر نیز بعید نمی باشد هر چند که نامزدهای جدید مجبورند یا با نامزدهای موجود اعتلاف کنند یا شانس اندکی دارند. حال با توجه به عوامل تاثیر گذار به ارزیابی میزان آرا چند نامزد می پردازیم.
البته به اعتقاد این حقیر شواهدی دال بر غیر نرمال بودن جامعه مورد بررسی وجود دارد که رخدادهای غیر منتظره مانند بررسی صلاحیت ها توسط شورای نگهبان یاوقایع دیگر می تواند بر میزان دقت پیش بینی اثر بگذارد.
در مورد عامل اول که مربوط به سوابق اجرایی نامزدها مربوط می شود آقای عبدالغفور ایرانژاد به عنوان یک معتمد با سابقه نمایندگی ۱۲ ساله در ذهن شهروندان نمود پیدا می کند و اگر رد صلاحیت نشود رفته روی صندلی سبز اما خدا نکند رد صلاحیت شود آنوقت و آقای عطا دادگر که از نام‌رسم پدرش می تواند استفاده کند و بشرطی که ازیر بلوچ را کنار بزند البته عطا دادکر به عنوان یک مدیر و‌مدبر وانمود دارد ، آقای ازیر بلوچ با توجه به تجارب مدیریتی قبلی، از دانشگاه بین المللی و اداره زندان تا کارشناس ارشد منابع انسانی در سازمان منطقه آزاد می تواند رقیب سختی باشد البته ناگفته نماند و سابقه یک دوره حضور در نامزدی انتخابات نمایندگی و نفر دوم شد توانسته است با پذیرش مسئولیتهای ناشی از شکست تجربه ی خوبی بدست دارد ،اما نماینده فعلی حاج یعقوب جدگال، خود را به عنوان یک چهره ملی و اثر گذار و مایه افتخار شهرستان نشان می دهد ،لذا تعداد آرایی که در ارتباط با این معیار به سبد او می ریزد از سایرین بیشتر باشد اما مردم تا حدودی زیادی از دو دوره حضور ایشان ناراضی هستند
درمورد آقای انور بیجارزهی خود را مدافع جوانان می نامند باید بگم اگر ایشان وارد بشوند احتمال زیاد رد خواهند شد ولی میشه روش حساب ویژه کرد.
آقای علی اکبر بلوچ اما؟
و علی اکبر نامی ناشناخته اما این روزها سر زبان ها در سرزمین بزرگ دشتیاری می تواند غوغا کند و او خود را مدافع جناح مردم مظلوم می دانند، اگر چه تعدادی او را مهره ی حساب نمی کنند و اما؟! ولی بدونید علی اکبر نسبت به مشی اعتدالی بقیه آقایون که معترض حضور ایشان هستند محبوبیت بیشتری دارد ولی میزان مقبولیت آقای علی اکبر بلوچ در میان جوانان بیشتر است و از طرف دیگر مردم شهرستان به خاطر احترام خاصی که به علما و ریش سفیدان دارند علی اکبر را قابل پیش بینی نمیشه کرد.
حکیم هوت نماد می شود یا نه؟حکیم هوت از روستای نلینت شانس زیادی ندارد البته بنظر ایشان بنفع یکی از کاندیدها کنار خواهد کشید.آقای عبدالغفور هوت بخشدار سابق که از حمایت طایفه هوت برخوردار هست تاثیر زیادی روی نتیجه انتخابات دارد البته فکر نکنم به صندلی سبز برسد.آقایان یعقوب جدگال فرهنگی از دشتیاری و پرورش فقط ثبت نام کرده اند تا کنون هیچ‌کس حمایت از ایشان را به مصلحت ندیده و تنها مهرهای سطوح پایین تر می باشند.
موفقیت دوست محمد بلوچ تاحدود زیادی از حمایت اقوام و طوایف قوم نمی تواند باشد چون هرچند بیشترین مزایا در زمان شورایی ایشان تعداد کمی مردم ازشان راضی بودند و نارضایتی اقوام و طوایف و مردم حامی ایشان را به دنبال نخواهد داشت.
برای ملا ایوب جدگال حساسیت نسبت به احزاب و تشکل ها وجود ندارد به عنوان مثال اقای ایوب جدگال که خود را دوست دار ورزشکاران میداند نمی تواند امیدی داشته باشد. و با توجه به پیچیدگی مسائل سیاسی انتخابات در این حوزه از نظر سمت وسوی حزبی حساسیت زیادی وجود دارد. حیث المجموع سبد آقای ایرانژاد و حاج یعقوب جدگال،عطا دادگر،ازیر بلوچ از سبد دیگر نامزدها بیشتر پر می شود.
درموردی که به جهت گیری قومیتها و طوایف مربوط می گردد به اعتقاد بنده مهمترین و حساس ترین است، سوابق تجربیات انتخاباتی نشان می دهد که قوم جدگال ازیک طرف به خاطر وجود کاندیدهای پرتراکم و از طرف دیگر به خاطر حساسیت قومی نسبت به میدها یکدست تر نمی توانند عمل کنند ،آقای یعقوب جدگال از حمایت قوم جدگال برخوردار نیست و‌نخواهد بود و طایفه جدگال دنبال یک کاندید جدید و جوان هستند و آقایان عطا دادگر و ازیر بلوچ از حمایت بیشتر اقوم برخوردار هستند ولی به نظر می رسد در این دوره به خاطر تغییر شرایط حساسیت قومی نسبت به دوره های قبل کاهش پیدا کرده است وجود افرادی مانند علی اکبر بلوچ و حکیم هوت و برخی دیگر از دشتیاری ها و اقوامشان در جبهه حامیان عطا دادگر بیانگر تایید این رویه است که خود می تواند برای رفتن به سمت انتخاب اصلح امیدوارکننده باشد.
طوایف های به خاطر پایین بودن تعداد کاندیدها شان نسبت به انتخابات های قبلی منسجم تر هستند عدم حمایت طایفه جدگال از حاجی یعقوب جدگال در صحنه انتخاباتی باعث سرازیزی آرا طایفه جدگال به سبد آقای عطا دادگر می گردد،جدگال های چابهار و طوایف نیکشهر و قصرقند و زرآباد که تاثیر تا حدود زیادی دارند طرف حاج عبدالغفور ایرانژاد باشند و همچنین آرای طایفه هوت که در دوره قبل به خاطر خویشاوندی سببی و نسبی از ازیر بلوچ حمایت می کردند با بودن دو کاندید از طایفه و با توجه به اینکه اکثرا منش اصلاح طلبی دارند به سبد آقای عبدالغفور هوت ریخته می شود.
البته در منطقه بریس اصالتاً رای های زیادی وجود دارد و اکثرا در بریس متمرکز هستند که بازهم بطرف ایرانژاد می روند با توجه به حضور آقای داوود رئیسی در صحنه آرا شان به سبد دیگر کاندیدها ریخته می شود، آرای آقای دوست محمد بلوچ نسبت به دو نامزد آقایون پرورش و میهن خواه تفاوت چشمگیری دارد.
درمورد که به عملکرد نمایندگان و هواداران نمایندگان و نحوه تعامل آنها با مردم مربوط می شود با توجه به اینکه آقایان ایرانژاد و جدگال تجربه نمایندگی داشته اند ،مصداقهای وجود ندارد که در مورد آنها قضاوت کنیم، هر چند در دورهای قبلی برخی از کاندیدها از خودشان دفاع می کنند و مصداق مناسبی بودند، در دوره آقای جدگال هم شهروندانی با دافعه بیشتر و جاذبه کمتر وجود دارد که تا حدودی از سیدش می کاهند ولی از نظر تعامل با مردم برخی از کاندیدها رقیب موفق بوده اند.
به عنوان مثال وجود آقای حاج محمد حسین ربیسی ،سردارزهی،بلیده و مولوی نقشهای مهمی را عهده دار هستند یه خاطر عملکرد مناسب و جذبه خاصی که دارند توانسته میزان آرایی را که به سید رای که ریخته می شود افزایش دهند.
از طرفی تعدادی از شهروندان فارغ از همه مسایل شخصی، صنفی، حزبی و قومیتی رای می دهند که آرای آنها از کیفیت و پختگی بالایی برخوردار است و به تناسی میزان توانایی و شایستگی کاندید رای می دهند که گرایش آنها به سمت آقای جوانان است.
با توجه به تحلیلی که بر مبنای عوامل تعیین کننده رای شهروندان انجام گرفت آقای عبدالغفور ایرانژاد با اختلاف چشمگیری برنده انتخابات خواهند شد.





نوع مطلب : پاتوق بچه های بلوچ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

تنها مشکلات بیمارستان را به گردن پرستارها نیندازید در برخوردها هم پرستار مقصر هست هم همراه مریض

بخاطر علاقه ای که داشتم رشته پرستاری را انتخاب کردم البته ناگفته نماند که من بزرگ شده شهر نگور هستم از کودکی بخاطر علاقه ی که بود وبعد که بزرگتر شدم به خاطر کمبودهایی که درشهرم تو کادر درمان میدیدم علاقه ام تبدیل به احساس مسوولیت شد وکل دوران تحصیلم در نگور بودم اولین گروه تجربی تشکیل شد وبزحمت تونستیم دوران را سپری کنیم

بیمارستان امام علی(ع) مشکلات زیادی دارد ترجیح میدهم جزیی به آنها اشاره نمایم و ما بایداول مشکلات را بررسی نماییم وبعد بفکر حل آنها باشیم و اولین ومهمترین دلیلش عدم مسوولیت مسوولین و عدم داشتن نیروهای بومی ودلسوز میباشد.

بخش خانم ها تمام شیفتها کنترل شده ست و دربرخوردها نیز مشکل ازطرفین هست ابتدا برخورد را بررسی نماییم که معضل اصلی می باشدو هیچ چیزی مطلق نیست جناب دکترنرماشیری سعی خودش را می کند ولی باید زمان گذاشت تا بیمارستان ما شکاف هاش خیلی عمیق هستند شاید تاحدودی در این زمان حل شوند

درباره برخورد پرستار وهمراه دربیمارستان چابهارمشکل از دو طرف هم پرستار هم همراه...همراهیان به خاطر عدم آگاهی و پرستاران اکثر به خاطر خستگی عدم انگیزه شیفت های غیر استاندارد عدم اشنایی بازبان بلوچی..وتعدادکمی هم به دلیل عدم احساس مسوولیت درقبال این مردم درهر صورت این اتفاقات دارد میفتد یکی هم سواستفاده هست ولی دلیل اصلی نیست ما در بیمارستان پرستار بومی چابهار ومشغول خدمت فقط دو نفریم بقیه یا ساکن چابهارند یا از اطراف،یکم منصف باشیم بنطر شما درچنین بیمارستانی که نیروی بومی اش یک پزشک عمومی ودو پرستار باشند حال مردمش درک خواهد شد؟؟؟؟؟ خانم بومی منم ویه نفر اقای بومی جای گریه داره پرستار خانم هست من بومی منظورمه.

ما شدیدآَ کمبود نیرو داشتیم چند سال ایا کسی برطرفش کرد؟کدوم مسوول از خواب خوشش بلند شد و دلش سوخت.؟؟؟؟نه واسه ما نه واسه مردمش ایا نماینده محترم از قدرت نمایندگی اش درجهت ارتقای وضعیت بهداشت شهرش استفاده کرد؟؟؟؟آیاآیاآیاآیا وآیا......

آیاها بسیارند.....ما مردم چابهار چندین ساله فقط مشکلمان خلاصه شده دررفتار بد پرستار،مشکل فقط این نیست...واین برمیگردد به عدم اگاهی مردم ما باید اطلاع رسانی بشود بادروزه تشریح کرد: پرستار حق ندارد با بیمار بد برخورد کند...ولی بیمارستان چابهار اگه چنین چیزی اتفاق بیفتد مقصر طرفین هستند من بدون تعصب صحبت میکنم ..

برخی داروها از لحاظ ظاهری باهم شباهت دارند...وگاهی بخاطر بازهم خستگی و بی دقتیاتفاقاتی میفتد البته نباید بیفتد باید تحت هر شرایطی دقیق کار کرد...جابجایی نوزاد صحت داشت...ولی جزییاتش را نمیشود گفت وچند تا بیمار همزمان بدحال می شوند وهزار تا مشکل دیگه امکانش هست جابجای صورت بگیرد پرستارهم جایزالخطاست...

من پرستار ستیا عزیز بودم و امثال ستیا رو اگه اجازه بدهید نمی توانم تعریف کنم و گاهی می بینید تو کشور ما استاندارد پرستاری صورت نمیگیرد تا سیستم درست نشود امکان این اشتباهات همچنان بالا می رود: بنده در بخش picu که بخشی برای مراقبتهای ویژه اطفال از دو ماهگی تا گاها 15سال رو بستری میکنیم در بخش فوق 6تخت داریم که درصورت اشغال همه تختها بیماران اولویت بندی گردیده و بیمار مساعدتر به اطفال منتقل میشود و ما معتقدیم همیشه حق بامریض بدحالتره واین بخش تازه سه ساله راه اندازی شده اگه اشتباه نکنم حرفش هست که دراینده توسعه بدهند.... ما اشتباه کار پرستاران را هیچوقت توجیه نمیکنیم گاهی که خطا میکنیم باتواضع می پذریم وچشم امید داریم تا وضعیت درست شه وتابهترشدن اوضاع خیلی رنج میبریم....حداقل خودم اینجوریم متاسفانه درکادر درمان نمیشه کلی پاسخ داد باعرض پوزش،ما در بیمارستان سلسله مراتب مراحل قانونی...پزشک و پرستار مربوطه..سوپروایزر مترون مدیر داخلی دراخر رییس بیمارستان اگه بازم حل نشد رییس دانشگاه اگه بازم نتیجه حاصل نشد وزارت علوم، حق باید گرفت به هر صورتی که باشد

مسوولین فکرشو دارند ولی اگه بخواهیم منصفانه و واقع بینانه بنگریم مسوولین بیمارستان باهمکاری مسوولین محترم شهر میتونند به افکارشون جامه ی عمل بپوشانند مسوولین شهر هیچ حرکت مثمرثمری انجام نمیدهند برای همین رکود کردیم بعضی از کاستیهای بیمارستان از عدم مدیریت نماینده محترم شهرمنشا میگیرد....ازقبیل جذب نیرو و برای مشکلات،مهمترین مشکل.بیمارستان کمبود نیرو عدم رعایت استانداردهای درمانیست

ببینید یه انسان ازیه جهت شبیه ماشینه اگه بیشتر از ظرفیتش ازش کار بکشی نمیتونه کار کنه خصوصا کاری که نیاز به تمرکز داره اونم در قبال جان یک انسان

اول بنظر بنده باید فشار کار پرستارو کم کرد ودوم مساله اقتصادیشه نمیخوام مقایسه کنم ولی اگه بخوام مثال بزنم مثلا حقوق ثابت پرستار ومعلم یکیه این عادلانه نیست واین برمیگردد به ضعف مدیریتی مراتب بالاتر یه پرستار باید ارهمه زندگیش مایه بذاره پس باید توجه بیشتری به کارش وارامشش بشود درکشور ما وبدترازهمه اینجا هیچ خبری نیست.

دقیقا مراجعه کنندگان بیشتر از ظرفیت بیمارستانه

در مورد بیمارستان امام علی(ع) نیکشهر مریض بدحال نمیتواند ساپورت کند اگر نیکشهر مجهز می بود خیلی ازمشکلات بیمارستان امام علی (ع) حل میشد سیل عظیمی از بیماران از زراباد و

شهرهای اطراف هستند که اگر کنارک مجهز می بود باز فشار کاری ما کمتر می شد حتی از راسک و سرباز ما مراجعه کننده داریم بیمارستان توانایی و ظرفیت و پوشش را ندارد

مسوولین باید در قبال کادر بهداشت و درمان توجه بیشتری داشته باشند

چابهار را باید مردمش بسازند ما مسوول دلسوز کم نداریم و چون بنظرم دیگه باید چاره جویی کرد سکوت این شهرو بهم ریخته به عنوان یه بومی این حق را به خودم میدهم که قاطعانه مشکلات را بیان کنم، چرا چابهار یک نماینده با کفایت نداشته باشد چرا زیر نظر ایرانشهر؟؟؟؟ این گاهی وقتها به حرص و آز پزشکان برمیگردد واسه مردمم و گاهی شلوغی اتاق عمل اگه زیر نظر ایرانشهر کل چابهار میرفت شاید بهتر میشد....ولی نه اینکه تنها کنارک بره زیر نظرش قدرت باید عملی ثابت بشود هرچه شبکه کوچکتر باشد ساماندهیش راحت تر هست

درد مردم را باید فهمید وجنوب استان همیشه مظلوم واقع شده واقعیتش بخواهیم مردم ما انگار سرد و بی رمق هستند و بانیان احساس مسوولیت دربرابر شهرشان ندارند من به شخصه به عنوان کادر درمان کارهای نماینده محترم روتایید نمیکنم ومن به شخص نماینده مراجعه نکرده ام چون وقتی بازدید بیمارستان تشریف آوردن کاری جز معرفی خودشان با اسم کوچک به مریض ها نداشتند یک بازدید فرمالیته هیچ جوی به ما داده نشد که بیان کنیم واین نمیدانم به چی برمیگردد بنده صرفا میل شخصی وعلاقه واحساس مسئولیتم بود که به این شغل باتما م سختیاش اومدم ولی فعلا حضوری شاید واسه همه عزیزان مقدور نباشد مردم چابهار باید بیدارشوند با اطلاع رسانی عزیزان تو تیم رسانه کمی بیشتر شود

که بیمارستان چابهار چندین سال باید روش وقت گذاشته تا به استانداردها نزدیک شود...ما فعلا انتظار داریم تاحدی فشار کاری کم بشود ومسئولیتها تقسیم وبه نظرم بیمارستان بزرگتر به استانداردهای درمان نزدیکتره ارگانی که به استاندارد نزدیکتر باشه مسلمه که خدمت دهیش بهتر خواهد شد

نوع برخوردم من عرض کردم هم پرستار هم بیمار اگه بخوام صادقانه بگم باید عرض کنم که همیشه کاسه کوزه ها سر مظلوم میشکند و مراجعه کنندگان چون اکثرا قشر کم درامد و دارای سطح سواد پایین وبیسوادن در نحوه ی برخورد با پرسنل که اکثرا غیر بومین دچار مشکل میشوند و پرسنل هم ازاین اصل اکثرا ممکنه سو استفاده کنند که به چه دلیل فعلا مابه نیروهای غیر بومی نیاز داریم بنطرمن باید رو مرومان کار کنیم تا کمتر دچار مشکل شویم ولی نباید یه طرفه قضاوت کرد البته همیشه اغراق هست لقب کشتارگاه خیلی اغراق می باشد

من اصلا موافق رفتار بد نیستم توجیه هم نمیکنم ابتدا منشور حقوق بیماران بود که باعث اهانتها به کادر درمان شد واسه همین الان منشور حقوق پرسنل زدند زایشگاه نیز درست خواهد شد در بیمارستان همه شاکی هستند هم پرسنل هم بیماران.

چندین مشکل عدم رعایت استاندارد درمانی عدم اگاهی بیماران اطلاعات پایین همراهیان فشار کاری پرسنل و گاها عدم حس مسوولیت شاید نسبت به مردم این شهر..چون نیروها غیر بومین

برخورد پزشک و پرستارو نباید باهم بایه نگاه تفسیر کرد فشار کار پزشک با پرستار یکی نیست دراین بیمارستان فشار کار پرستار خیلی بیشترهست منم که تواین سیستمم دارم رنج میکشم ،نه نباید سر مریض دربیاره ....ولی ایا مردم من نباید اینقد درک داشته باشند که نباید غیرمنصف باشند وقتی که خودشان واسه خودشان دلشا ن نمیسوزد بنظرم انتظار بزرگیه که ازیک بی گناه انتظار عالاترین خدمت را داشته باشیم پرستارهای ما در حد وظیفه شا ن خدمت می کنند

اما در موردبیمارستان ایرانشهر باید بگویم مردم مسوولیت پذیری دارندایرانشهرو ایا میدانید چندتا بیمارستان دارد وچه مناطقی روپوشش میدهد نیروهاش چقدنفرند؟؟؟؟ایا واقعا بیمارستان ایرانشهر ،چابهار مثل هم هستند که باهم مقایسه شوند .؟؟؟؟مقایسه وقتی منصفانه هست که دو ایتم ازیک سنخ باشند مقایسه این دو درست نیست و همه بلوچها بومی محسوب نمیشن چابهار را باهیچ کجا مقایسه نکنید چابهارو فقط با خود چابهار ومردم شریفش بسنجید و بلوچهای غیر چابهاری نمیتوانند اندازه یه بلوچ چابهاری دلسوز باشند ولی درکل همکاران بلوچ غیر چابهاری نهایت همکاری را دارند منظورم از غیر بومی غیر بلوچستان هست

حالا من سوال دارم از شما بزرگواران و صاحب نظران شما خودتان تا چه اندازه سعی نمودید این شکاف را برطرف کنید چه اقدامی صورت گرفته از طرف مسوولین، مردم،ما یک سی تی اسکن تو بیمارستان داریم ولی مدتی خراب بود مثل اینکه درستش کردند آیا کسی اومد پیگیر شد ،من قصدم اینست که باهمفکری همه مشکلات حل شود شاید بعضی از مشکلات و مسایل واسه خود شماهم قابل هضم نباشد پس شماهم باید منصف باشید ایراد از دو طرف می باشد





نوع مطلب : پاتوق بچه های بلوچ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

* دود اگر بالا نشیند كسرشنه شعله نیست !
* جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتراست !
* روی دریا خز نشیند قهر دریا گوهر است

- سه جمله زیبا:
1)اگه اولش به فکر آخرش نباشى آخرش به فكر اولش می افتى.
2)لذتى که در فراغ هست در وصال نیست چون درفراغ شوق وصال هست و در وصال بیم فراغ
.3)آغاز کسى باش که پایان تو باشد.

- خنده هاتو به همه بده ولی لبخندتو به یک نفر،عشقتو به همه بده ولی وجودتو به یک نفر،بذار همه عاشقت باشن ولی خودت عاشق یه نفر باش.

اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند
-----------------------------------
تنها كسانی كه مارا میرنجانند. عزیزانی هستند كه همیشه كوشیده ایم از ما نرنجند.
------------------------------------
پس از آخرین دیدار با دوستانت یادت باشد که ، به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
----------------------------------------
سعی کن یک مشت آب را در دست بفشاری. خواهی دید که بسرعت ناپدید می شود. اما اگر به آرامی دست ات را در همان آب رها کنی می بینی که با تمام وجود آب را حس می کنی
-----------------------------------
اگر همیشه همان کاری را که انجام داده اید تکرار کنید ، چیزی بیش از آنچه تا کنون به دست آورده اید، به دست نخواهید آورد.
-----------------------------------------
بعضی فکر می کنند منصفانه نیست که
.خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است
.بعضی دیگر خدا را ستایش می کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است
-----------------------------------
خطر متفاوت بودن را بپذیرید اما بیاموزید بدون جلب توجه متفاوت باشید.
-------------------------------------------
در پناه حضور سبز تو ، طوفان غم ، مرا جا می گذارد . در کنارت ژرفای آرامش را احساس میکنم و بی تو سیل بی رحم تنهایی مجالم نمی دهد
---------------------------------
اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای ، به خاطر بیاور زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید ...
-------------------------------------
اگر می دانستی چه قدر دوستت دارم
هیچ گاه برای آمدنت باران را بهانه نمی کردی
رنگین کمان من!!!



نوع مطلب : پاتوق بچه های بلوچ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 . آیامی دانستیدهر آمریکایی به طور میانگین ۲ کارت اعتباری دارد.

. آیامی دانستیدقلب انسان میتواند خون را ۱۰ متر به بیرون پرتاب کند.

. آیامی دانستیدمتداولترین نام در دنیا محمد است.

. آیامی دانستیدزبان قویترین ماهیچه در بدن است.

. آیامی دانستیدروز تولد شما حداقل با ۹ میلیون نفر دیگر یکی است.

. آیامی دانستیدستاره دریایی مغز ندارد.

. آیامی دانستیدزنان تقریبا ۲ برابر مردان چشمک میزنند.

. آیامی دانستیدشما نمیتوانید با حبس کردن نفستان خودکشی کنید.

. آیامی دانستیدانسانهای راست دست به طور میانگین ۹ سال بیش از چپ دستها عمر میکنند.

. آیامی دانستید لئوناردوداوینچی قیچی را اختراع کرد.

. آیامی دانستیددرآمد مایکل جوردن از کمپانی نایک، بیش از درآمد تمام کارکنان این کمپانی در کشور مالزی است.

. آیامی دانستیدهیچ کلمه ای در زبان انگلیسی با کلمه month هم قافیه نمیشود.

. آیامی دانستیدمورچه ها بعد از مرگ در اثر سم پاشی به پهلوی راست میافتند.

. آیامی دانستیدهر انسانی در طول زندگیاش به طور میانگین ۸ عنکبوت را در حال خواب میخورد.

. آیامی دانستیدگربه ماهی بیش از ۲۷۰۰۰ عضو چشایی دارد.

. آیامی دانستیدکشتی ملکه الیزابت دوم بابت هر گالون سوختی که میسوزاند فقط ۱.۵ متر حرکت میکند.

. آیامی دانستیدصندلی الکتریکی را یک دندانپزشک اختراع کرد.

. آیامی دانستید که خوک*ها به دلیل فیزیک بدنی قادر به دیدن آسمان نیستند؟

. آیامی دانستیدکه فندک قبل از کبریت اختراع شد؟

. آیامی دانستیدکه سالانه ۴ هزار نفر غیر سیگاری در اثر همنشینی با افراد سیگاری به سرطان ریه مبتلا شده و جان می سپرند؟

. آیامی دانستیدکه در زیمبابوه از هر ۵ نفر یکی مبتلا به بیماری ایدز است؟

. آیامی دانستیدکه در سوید سالیانه از ۹ میلیون جمعیتی که دارد فقط ۱۷۰۰ نفر می میرند؟

. آیامی دانستیدایران به سی کشور جهان تسهیلات نظامی صادر می کند؟

. آیامی دانستیدکه تقریبا ۶۵ درصدوزن انسان را اکسیزن تشکیل میدهد؟

. آیامی دانستیدکه هر ۱۳ دقیقه یک کتاب جدید در امریکا منتشر میشود؟

. آیامی دانستیدکه حد متوسط مطالعه کتاب در بین ایرانیان ۳ دقیقه در سال است.

. آیامی دانستیدکه رشد تعداد ماشینها در جهان سه برابر رشد جمعیت انسانهاست.

. آیامی دانستیدکه از جمعیت ۶ میلیاردی جهان ۵/۱ میلیارد نفر از اب اشامیدنی محرومند و ۶/۱ میلیارد نفر به برق دسترسی ندارند.

. آیامی دانستیدکه سرطان سینه چنانچه در مراحل اولیه باشد حتی با ماموگرافی
نمیتوان پی به وجود ان برد مگر اینکه چند سال از رشد ان گذشته باشد؟ بد نیست
بدانید مصرف لیمو ترش از ابتلا به بیماری سرطان سینه جلوگیری می کند

. آیامی دانستیدکه در ایران سالانه ۲۸ هزار نفر در حوادث رانندگی جان خود را از
دست می دهند. این امار در جهان یک میلیون دویست هزار نفر میباشد که نود در
صد ان مربوط به کشورهای جهان سوم میباشد.

. آیامی دانستیدکه در هر دقیقه نسل یک موجود زنده در جهان منقرض می شود.

. آیامی دانستیدکه مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند.

. آیامی دانستیدکه بیشتر هواپیماها صندلی شماره ۱۳ را ندارند.

. آیامی دانستیدکه اثر سیب در بیدار نگهداشتن افراددرشب بیشتر از قهوه و کافین است.

. آیامی دانستیدکه ۵۵درصدسوانح هوایی در زمان نشستن هواپیماو۳۰درصد در
هنگام برخاستن هواپیما رخ می دهد.

. آیامی دانستیدکه در تایوان بشقاب های گندمی درست میشودوافراد بعد از خوردن
غذابشقاب هایشان را هم می خورند.

. آیامی دانستیدکه گوش و بینی درتمام طول عمر انسان در حال رشد می باشند و
بزرگتر می شوند.

. آیامی دانستیدکه آب دریا بهترین ماسک زیبایی پوست می باشد.

. آیامی دانستیدکه اولین مردمانی که نخ را کشف کردند وموفق به ریسیدن ان شدند ایرانیان بودند.

. آیامی دانستیدکه بزرگترین دریای دنیا دریای مدیترانه است و عمیق ترین نقطه ان به ۴۳۳۰متر میرسد.

. آیامی دانستیدکه فقط پشه ماده نیش می زند و از پروتین خون مکیده شده جهت تخم گذاری استفاده می کند.

. آیامی دانستیدکه به طور متوسط شما روزی ۵۰۰۰کلمه صحبت میکنید که۸۰% ان با خودتان است!

. آیامی دانستیدکه هر چشم مگس دارای ۱۰ هزار عدسی است.

. آیامی دانستیدمقاومت موش صحرایی در برابر بیآبی بیشتر از شتر است.

. آیامی دانستیدجمعیت میمونهای هند بالغ بر ۵۰ میلیون است.

. آیامی دانستیدیک نوع وزغ وجود دارد که در بدن خود سم کافی برای کشتن ۲۲۰۰ انسان در اختیار دارد.

. آیامی دانستید۳۵۰ هزار نوع کفشدوزک در جهان وجود دارد.

. آیامی دانستیدنوشابههای زرد رنگ، زیانبارتر از نوشابه های سیاه رنگ هستند.

. آیامی دانستیدشش چپ، اندکی از شش راست کوچکتر است تا فضای کافی برای قرارگیری قلب فراهم آید.

. آیامی دانستیدتعداد سلولهای گیرنده بویایی در سگهای معمولی، یک میلیارد و در سگهای شکاری،۴ میلیارد عدد است

. آیامی دانستیدرشد کودک در بهار بیشتر است.

. آیامی دانستیدحس بویایی مورچه با حس بویایی سگ برابری می کند.

. آیامی دانستیددر تمام وجود شما بیش از یک مشت گچ (کلسیم) وجود دارد.

. آیامی دانستیدهر تکه کاغذ را بیش از 9 بار نمی توان تا کرد.

. آیامی دانستیدوقتی عطسه می کنید قلب شما به اندازه یک میلیونیم ثانیه می ایستد.

. آیامی دانستیدتنها غذایی که فاسد نمی شود عسل است.

. آیامی دانستیدحلزون می تواند سه سال بخوابد.

. آیامی دانستیدفیل ها قادر به پریدن نیستند.

. آیامی دانستیدشن خیس از شن خشک سبکتر است.

. آیامی دانستیدتا زمانی که غذا با بزاق مخلوط نشود، مزه اش احساس نمی گردد.

. آیامی دانستیدگاونر کوررنگ است و فقط به حرکت شنلی که گاوباز در جلوی او تکان می دهد حساس است. دیگر فرقی نمی کند شنل چه رنگی باشد.

. آیامی دانستیدقدرت بینایی جغد هشتاد و دو برابر انشان است.

. آیامی دانستیدفقط قورباغه های نر قورقور می کنند.

. آیامی دانستیدلایه ی اوزون فقط به اندازه دو سکه ی روی هم ضخامت دارد.

. آیامی دانستیدرازی به غیر از الکل کاشف گوگرد هم هست.

. آیامی دانستیدقرنیه ی چشم انسان خون ندارد. 



نوع مطلب : پاتوق بچه های بلوچ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

من مسافری كه معشوقم را گم كرده بودم،به دنبال او رفتم ولی او را پیدا كردم،مهم ترین مانع رسیدگی من و او پدر و مادر او بودند.عاشق را از زندگی انداختند،معشوقش نمی دانست،كه او عاشقش است.

او در زمانی هم كلامش شد،ولی می خواست به او بگوید،زبانش خشك شده بود،عاشق داستان لیلی و مجنون را برای معشوق تعریف كرد و او را از غم عاشقان باخبر ساخت،ولی معشوق هیچی نفهمید كه عاشق چه می گوید.بالاخره عاشق فكر كرد كه انتقام بگیرد آن هم انتقام از طریق علم،وقول داد كه دنبال خلاف و انتقام ضربه ای نرود و خود را از غم معشوق جدا كرد،او مسافر زمان درس و دانشگاه شد.مسافر زمان بیا كه حالا ترا می خواهند،نمیدانم چی شده عاشق،مسافر زمان برای معشوقش جواب رد می خواهد.

مسافر زمان چرا؟!!!





نوع مطلب : پاتوق بچه های بلوچ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

منی دلءَ سِستءِ كنارهَ دانه گیں          هر گے لاگیں گُشی دیوانگی.

یا هداوندءَ چه هالیں منی سرءَ آتك ایں  آه گنوكءِ بارءَ بندے دلبراهیں

روچ كاهیاں شپ گؤزاں پءَ انتظار     شاموشتگی منءَ تو هو چم قمار

منءَ یلدءَتگی آه سیاه چمءَ پءَ تیابءَ   من نشتءَ گو چاراں آهی راهءِ سرءَ سرابءَ

چو چاراگیںمنءَ روچءِ مرچی          پورءُ آهی دلءَ پءَ ارزان گؤازی

من چوں آه دنیاءِ دپءَ توراں          دلءِ درمانءَ گو پءَ كئے رواں داں

اِه بهار نزاننتءُ لوٹناں كاهیاں  نُهد گواراں قاصد نیاراں تِرَمپ ترمپ هبریں

منی دل لرزی پءَ گلءِ دیدارءَ            جزماں وتی دلءَ  كئے مروچیءَ

هیال كنت نزاں آه جِنِك رنگ كجائیں  چماناں شانك داں گوشے توار كَنت یں

الكءِ نزانت رندءَ منی دلءَیں             نیات گُشی دنیایی شاری مردمیں

محبّت دیرے روت نزانت بجكند كنتءُ  زهیر گُشاں بِلِك انور پءَ مردماںءُ

ترا هُدا پءَ چے هڈُ كو منی سندے دلءَ  ظالماں نئیلاں منءَ پءَ دلبرءِ ملاقاتءَ




نوع مطلب : شعر بلوچی، پاتوق بچه های بلوچ، 
برچسب ها : شعر بلوچی، منی دلءَ سِستءِ كنارهَ،
لینک های مرتبط :

دارم میرم تو اتاقم که میبینم کنار دیوار نشسته و داره گریه میکنه. میرم جلو و میگم چیه عزیزم جاییت درد میکنه؟ نگاهم میکنه و چشمهاشو میبنده  و اشک عین مروارید می غلطه  روی گونه هاش. دستشو میگیرم و میگم بیا بریم تو اتاق من ببینم کجای دلت درد میکنه!.
روبروم میشینه و میگه خسته شدم. به خدا از این زندگی خسته شدم. اون از بابام که معتاد بود و بدبختمون کرد. الانم فقط هی اس ام اس میزنه که اعصابمونو خورد کنه. بعد با بغض میگه حتی تولدمو تبریک نگفت و چند ثانیه بعد در حالی که عین ابر بهار اشک میریزه  میگه دلم برای بابام تنگ شده! با این که اینهمه اذیتمون کرده اما دوستش دارم….
دستشو میگیرم توی دستم. میگم هیچ میدونی خدا به بنده های قدرتمندش نقشهای سخت رو میده؟ درست عین کارگردانها که نقشهای سخت رو به هنرمندهای قَدَرمیدن
میگه به خدا خسته شدم. آخه من از جوونیم چی فهمیدم؟ پدر معتادی که یا تو زندان بود یا داشت مارو آزار میداد. تازه الان که میرسم خونه باید برم کمک مادرم.
۱۸ تا کلاس رو باید جارو کنه.  ۸ تا از کلاسها رو من جارو میکنم.
آخه سنش بالاست و دیگه توانایی دو جا کار کردن رو نداره. چی بگم؟ از کجا بگم؟ یه تلویزیون قراضه داریم که یکی بهمون داده یه میز تلویزیون قراضه تر… یخچالمون رو یکی دیگه بهمون داده. چرا ؟ چون پدرم قبل از طلاق به خاطر اعتیادش همه وسایل خونه رو یکی یکی فروخت و داد مواد و مشروب! باور میکنید ما حتی یه دراور نداریم که لباسهامونو توش بگذاریم همه لباسهامون تو بقچه گوشه اتاقه….
اون اشک میریزه و من همش سعی میکنم که خودمو کنترل کنم که جلوش گریه نکنماما وقتی میگه دلم برای مادرم می سوزه حتی یه جوراب برای خودش نمیخره آخه من چه گناهی کردم نوزده سالمه یه روز خوش ندیدم، دستهامو میگیرم جلوی صورتم و زار زار گریه میکنم. با خودم فکر میکنم اونم یه دختره هم سن دختر خودم منتهی با هزار آرزوی دفن شده در سینه… چرا نباید لذت یه زندگی معمولی رو داشته باشه… بهش قول میدم که تا جایی که میتونم آرزوهاشو برآورده کنم
فقط یک ماه تا عید مونده و من
۴۰ تا از این دخترها دارم که هر کدوم یه جور گرفتاری دارن.  از خدا میخوام تا کمکم کنه آرزوهای کوچک دخترکان غمگینم رو برآورده کنم

Upload center"

ممنونم از ملیحه گلم برای هدیه مقداری گوشت به خانواده های نیازمندمون.
متشکرم از
سام عزیز و باجناق مهربونش آرش برای این که آرزوی یکی از این دخترکهای منو که داشتن دندونهایی بود که تو تصادف از دست داده و میلیونها خرجش بود برآورده کردنسام عزیز نمیدونید چقدر این دخترک من روحیه پیدا کرده
متشکرم از مریم علوی عزیزم که کلی زحمت کشید و یه چرخ خیاطی عالی و نو از کرمان برامون فرستاد تا یه خانوم نیازمند با خیاطی کردن خرج زندگی شو در بیاره.
متشکرم از معصوم عزیزم برای هدیه یه تویوست به خانواده ای نیازمند.
ممنونم از دوست خوبم خانوم گرامی راز برای کمک به خانواده ای که پدرشون تو زندانه.
یه دنیا تشکراز اشکان مزارعی عزیز برای هدیه مبلغی پول به خانواده های نیازمندمون..
ممنونم از یلدای گلم برای هدیه مقداری لباس ،کیف ،عروسک و  یه کامپیوتر برای دانش آموزی که رشته اش کامپیوتر بود.
متشکرم از
شیرین عزیزم برای هدی مبلغی پول به نیازمندهامون.
دستهای همه شما فرشته ها رو به خاطر قلبهای مهربون و بخشنده تون میبوسم و به خودم برای داشتن دوستهای به این خوبی افتخار میکنم.
.

لطفا برای كمك به مردم محروم دشتیاری وباهو(چابهار)اقدام كنید.

كار خیر بدون جواب نمی موند.





نوع مطلب : پاتوق بچه های بلوچ، 
برچسب ها : داستان،
لینک های مرتبط :


امشب ستاره به تابان بیا                ای    سپیده    سحر    باران بیا 

تاتورا دل دهم ای گیسو چمن          هیچ كس حكیم فرنگیس روان بیا

در گنكره ی قضا بخشش جای خود  بر نسیم تنهایی فضا درخشش گردان بیا

موی سنبل همانندی سایه دارد         بوی بلبل صدای بهار زندگان بیا 

گربیگانه عشق درویشی ملامت نمایی  صورت كجاسازحافظ قرآن چارده گان بیا

صدای شاعران زمان صلای میهن دوست گل  جهان گردد پرنشود عرق عصیان شاهد بیا

زلیخای تومرادورمگردان زمعشوق  تو سرپرستی  سیاه نكن ما عاشقیم قربان بیا

گلزاركل یوم فقر روزگار زمان    ای خوشا جهان چون زنگار رخش خندان بیا

غم و گم وسم وبا هم ندانند غمّاز مرگبار    میزدی تو احوال قیامت بجز رخ كنیزتیران بیا

ما خود غم زده ایم به شغل تن رنج    حدیثی كنی به یاد جوتنی وزیر زمان بیا

این جهان رو به ویرانی مكش همه دشمن     به یا دمصطفی سیرت امین نام عمران بیا





نوع مطلب : پاتوق بچه های بلوچ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

(شعرچءَانور)زَهم

اگاں مروچی گیں مردان زهم جهں توبیا منءَبگو

                        ایں ظالمیں دنیاءِ دپءَ كئی بست كں توبیا منءَ بگو    

نداری پءَمنی واهگءَترانگ لكگ بیت مرداں

                                   اگاں نزاناں رسمءُ رواجءَملكءِتوبیا منءَبگو

وتی دیدارءَگل رسم كں چو برّی جمبرءِ رنگءَ

                                   دل پءَتپی چو فرزانه زلف آپ توبیا منءَ بگو   

هال نداں عجل چمان بندی آسكے پیما

                                     گشی تو میا منی نمگا مثل بطل تو بیا منءَ بگو

من دل پروشت رنگ نچاری ایں  استارواڑءَ

                                    مهتاپی شپ نیایاں ایں گِراوگ توبیا منءَبگو

ارس گواراں نُهداور آپ ڈگاراں

                                      لد پءَ دشمنی نئے میتگ تو بیا منءَ بگو

Upload center" alt="" />

دل تنگیں پءَدشتیاری زمین ءُزمانءَ

                                     چوش گشی منی مولك نام گُزانی تو بیا منءَبگو

ظالمیں چابهار شاری دوارچو پءَمنءَ

                              دل پیسكَگاں كئے گوش داری ركسار تو بیا منءَبگو

آه دلءِ سهك بازاں چونے مگاں نئے

                                      نزاناں گیر دنت سودانی فقط توبیامنءَبگو

انورباز گهنوكنت پءَبے وسی ایں دنیا

                                تو نیائے چارگءَ گم سوچاں دیمءَتو بیا منءَبگو

 





نوع مطلب : پاتوق بچه های بلوچ، فرهنگ بلوچستان، 
برچسب ها : شعر بلوچی، زهم، انور، بلوچ، شعر،
لینک های مرتبط :

در اولین روز مهر ماه سال 1357 در شهر چابهار به دنیا آمدم از دوران کودکی دنیا را بی رنگ می دیدم حکمت خداوند این بود که در این روز یک معلول به جامعه ی معلولین اضافه شود. من نابینای مطلقی بودم که در یک خانواده گرم و صمیمی و پر جمعیت به دنیا آمدم. در کودکی چیز خاصی حس نکردم اما از سن 7 سالگی کم کم فرق ما بین خودم و دیگران را درک کردم. من در اولین روز مهرماه به دنیا آمدم اما بد ترین و شکنجه آورترین روز برای من مهر ماه بود

چون مصادف بود با بازگشایی مدارس و در آن روز همه همسالانم به مدرسه می رفتند ولی من باید کنج خانه گز می کردم و عقده خود را با ریختن اشک در خلوتگاه تنهائیم خالی می کردم بچه ها از درس و مدرسه حرف می زدند و سهم من در آن میان فقط گوش دادن بود. ساله آرزوی یک دقیقه ایستادن در حیاط مدرسه را داشتم و از آن دختر پر جنب و جوش به یک دختر گوشه گیر تبدیل شدم. روزها پشت سر هم سپری می شدند و من دختری 18 ساله بی سواد بودم در صورتیکه در خود توان بی سوادی را داشتم بالاخره سرنوشت برگی دیگری زندگیم را ورق زد و پدرم به استان یزد منتقل شد و در آنجا بود که جرقه ای در ذهنم زد و تصمیم گرفتم به تحصیل بپردازم ودر زندگی دو ضرب المثل را ملکه ذهن خود قرار دادم. یک ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است و دیگری خواستن توانستن است. یک سال طول کشید که توانستم مدرسه استثنایی سر کلاس اول ابتدایی بنشینم که البته ثبت نام من هم به نوبه ی خود فلاکت داشت متلا از ثبت نام من اجتناب می کردند چون در فکر خود من را یک عقب افتاده ذهنی تصور می کردند و نمی توانستند نمی توانستند باور کنند که در شهر ما چنین مدارسی نبوده اما من با سماحت و نشان دادن علاقه و استعدادم با لاخره به آرزوی دیرینه ام رسیدم و شروع به تحصیل کردم. هیچ وقت اولین روز کلاس درس را فراموش نمی کنم که با چه شعفی بر روی نیمکت کلاس درس نشستم و حرفهای خانم معلم را سریع تم وغزم فرو کردم. آری توانستم در عرض 7 سال دیپلم بگیرم و ناگفته نماند که در هر مقطعی با مشکلاتی فراوانی روبه رو بودم که اگر بخواهم تشریع کنم خود یک کتاب می شود اما توانستم بر مشکلات فائق شوم و سر صندلی کنکور بنشینم و یکبار دیگر خود را محک بزنم و خدا یک بار دیکر لطفش را شامل حال من کرد و در رشته ای که دوست داشتم پذیرفته شدم. بله دختری که آرزوی یک دقیقه ایستادن در محیط مدرسه را داشت توانست در رشته حقوق در دانشگاه یزد ادامه تحصیل بدهد و همچنین دختر بلوچ در استان یزد به عنوان نابینایی موفق شناخته شود و الان خدا را سپاس گزارم که من را به آرزویم که (تحصیل)بود رساند پیام من اینست که نابینایی ناتوانی نیست بلکه معلولیت جسمی است.

چه بسیار فرق و تعبیض را که می بیند در چشم من،

چه بسیار نا ملایم ها که حس کرده است قلب من،

من اینها را که می بینم چرا مردم نمی دانند،

چرا باور ندارند که هر آنچه که دیده ام بارها،

ندیدم چشم من آنها هیچ،

اگر دید تعبیض را چرا خاموش نشستند.

پس چرا بی اعتنا بر ما براین ظلم ها نشستندپس،

مگر فرق است بین ما که می بینییم همه چیز را،

نه تنها تیرگی بلکه همه زیبایی دنیا،

چه بسیار دیده چشم من،

که در تاریکی مطلق،

دلی شکسته اما کس،

نداشته اعتبار بر او،

چه بی پروا گذشته جمع ز سمع صوت جانکاه دلی که در حیاط شکسته بی صدا اما،

ندیده چشم من اینها،

و تا جایی که از دستم بر آمد آن نمودم که نبودم گر که من مرحم ولیکن درک کنم او را نه تنها دیده ام اینها،

هزاران بار به چشم خویش،

به دیده ی ظاهرا بسته بدیدم که خود ما را ندیدند گر چه داشتیم ما،همانند همه بینا،

حضوری کاملاً مشهود در آن جمعی که می دیدم،

 همه غافل ز درد سینه ی بابا نکردند درک هیچ او را و من بر رفع این مشکل گرفتم فاصله از جمع که احتی خوب بیاساید در خانه محزون،

که می داند به بجز چشمم چه دیدم در چش مادر،

در آن چشمی که می دیدم و می دانست که می بینم،

مردم راچه راحت می گذرند از ما،

نمی بینند ما را هیچ ،

من حتی خواهر خود را بدیدم آنچنان محزون که او هم در خیال خود مرا می دید و باور داشت ولی چون بود در هان که شاید نمی بینیم به ناچار مرا خواند نابینا در جمع بینایان.

برادر شیر غرنده، چنان غریدو می نالید از دست سرنوشت بد که ای گردون بد گردش چرا وقف مرادما نمی گردی تو یک لحظه چرا چشمان خواهر را به روی زندگی بستی؟

ز حرفش خنده ام آمد چو دهر دانست که می بینم، چو او شاهد بر این بود که هزاران نظاره وار من این دهر را پاییدم، سخنها داشت این چشم و من جمله می دیدم . چرا گلها فقط در چشم زیبایند؟ شما حس کرده اید آیا که گلها وقت بوییدن چه حرفها داشته با شما، همانطور که رخ گل راشما دیدید که می گوید سخنها با چشم، عشاق هزارانبار دید انگشت تمام عشوه ی گل را که در دستان گرم ما نوازش می شود او مملوس، مگر دریا فقط در چشم زیبا هست،

 مگر لطف سرودن را مگر آواز بلبل را به دیدن می توان حس کرد و حتی گل حس دریافت چو می دید او که در دستم نوازش می شود آرام، ولی او نکته را فهمد که می بینم من او را، بسی زیباتر حتی زان نگاه و گردش چشمی که ظاهر بایدش هروز، به دریا لختی من آرام به چشم بسته ام یک دم نظر انداختم و او هم گرفت این مطلب چشم را سخنها داشت با من چو می دید من تک وتنها کنار ساحل زیبا با مشتی شن صدف در دست بخواندم شعر دریا را که دریا آبی و و آرام به دور از هر غم و غصه است من از شنزار ساحل ها ز آن شن و ریگ دریا قسم بر چشم بینایان که دیدم کل دریا را ز سطح تا عمق آب ها را،همه شور و نشاطی که به همراه قشنگ امواج می کوبید بر ساحل.

بلی می بینم چشم من، نه تنها آنچه که گفتن، من از هر روزه گرگی بدیدم کل جسمش را که او بی باک وبی پروا، پر از خشم در پی آهو، زند بر دشت و بر صحرا،بلی با دست کشیدن بریه تکه تخته سنگ سخت بدیدم آن عبوسی را که در چشم ستمکاران، موج می زند و مرا باران بوجود آورد. اگر باران نمی دیدم پس چرا هچو بینایان از این ناز بارش باران به شوق می آید این جسمم، به زیر آبی آسمان من حتی در پی چتری نبودم تا سخن گویم که آیا او نمی بیند مثل دیگر افراد، دو تا چشمان بازم را که دارند ظاهری بسته ولی ولی باران می دیدم و من دیدم که می بیند، و باران هم مرا فهمید و باور داشت، مگر نیست دیدن باران، چنین که حس کنی او را، نه تنها خیس شدن بلکه، بگیری شوری از قطره،بیابی نو نشاطی باز، خوب من اینها را من همچون او که با چشم می کند رویت نمودم حس، اگر دیدن ملاک برتری باشد، چرا تبعیض، چرا فرق است میان دست ما و او که با چشم بیند این دنیا، چرا رجحت گرفت بر من، منی که با نوک انگشت بدیدم گل گیتی را نمی خواهم مرا با او که رویت می کند ظاهر قیاسی باشد،اما من توقع دارم از این جمع که دانند نکته ریز را که ما همچو آنهاییم بلی آنها که دیدن را ملاک برتری بدانند افتخاری بیش، بلی آنها که بینش را بباشد مدعی دائم ندیدن دیدن ما را و یا سخت است این باور که ما هم مثل آنهاییم شما خود قاضی خود باش، که می بیند در این مجمع منی که با رخی بی چشم بدیدم کل گیتی را، و یا آنان که با چشمان چون خورشید نمی بیند ما را هیچ، مگویید پس شما دوستان، شما یاران بینایید، توانا نیست هر او را که در آن صورت ندارد چشمی ظاهر باز کنید پس باور ای دوستان، تواناییم و بیناییم، توانایی بینایست







نوع مطلب : پاتوق بچه های بلوچ، 
برچسب ها : شعر،
لینک های مرتبط :

هانی دختر مندو از کودکی نامزد شیخ مرید پسر مبارک است. وقتی شیخ مرید به سن بلوغ می رسد جوانی است برومند و از تمام جوانان زمان خود نیرومندتر- به حدی نیرومند که از کمان او، از فرط سنگینی به جز خودش کسی قادر به رها کردن تیر نیست. هانی نیز در سن بلوغ بین دختران طوایف بلوچ زمان خود سرآمد و یکتاست. شیخ مرید که مطابق رسومات بلوچی به علت نامزدی با هانی حق همبازی شدن با او را در سنین کودکی ندارد با آگاهی از محسنات اخلاقی و زیبایی هانی شیفته او می شود. میرچاکر که سردار طایفه رند است با دیدن هانی و با وجود اطلاع قبلی از نامزدی او با شیخ مرید به او دل میبندد. میرچاکر در صدد چاره اندیشی برمی آید و نقشه ای طرح ریزی می کند. او در نقشه خود از قول بلو چی بهره جویی می کند.

به این معنی که در یکی از مجالس بزم از حاضرین می خواهد که به میمنت این مجلس با شکوه هر یک از آن ها قول بلوچی ادا کنند ( نوعی عهد بندی در میان بلوچ ها که لازم الاجرا می باشد ). شیخ مرید قول می دهد که صبح پنج شنبه پس از نماز صبح هر کس از او چیزی بخواهد بدون تامل به او خواهم بخشید. میرچاکر با استفاده از این قول صبح پنج شنبه پس از نماز صبح عده ای لانگو را که طایفه ای از نوازندگان و خوانندگان در بلوچستان هستند به نزد شیخ مرید می فرستد تا از او بخواهند هانی را به عقد میرچاکر در آورد. شیخ مرید ناگزیر با تقاضای آنها موافقت می کند و پس از این موافقت مشاعر خود را از دست می دهد.

هانی نیز پس از آن که به عقد میرچاکر در می آید در تمام عمر لباس سیاه می پوشد و تمام عمر باکره می ماند. شیخ مرید به سلک دراویش می پیوندد و به مکه می رود و پس از مدتی طولانی به همراه گروهی از زائران به شهر و دیار خود برمی گردد. میرچاکر در این مدت از دنیا می رود. پس از ورود شیخ مرید به شهر هیچ کس او را نمی شناسد تا این که در مسابقه تیراندازی از کمان خود که اهالی به عنوان یادبود در معرض نمایش گذاشته اند به سهولت تیری پرتاب میکند.صدای پرتاب تیر او به گوش هانی و پدر و مادر شیخ مرید می رسد اما پیش از آن که بتوانند به او دسترسی پیدا کنند شیخ مرید از شهر میرود و هیچ خبری از خود به جای نمی گذارد





نوع مطلب : پاتوق بچه های بلوچ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

عزیزم

می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم.

اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من می فهمی!

اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند ”داماد سر است!” و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود!



اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم

اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است که خود را در خانه ای به تو بسپارم که تا آخر عمر در و دیوارآن، خاطره اش را برایم حفظ کنند وهرگوشه اش یادآور تو و آن شب باشد!

اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای!



اگر دوست دارم ویلای اختصاصی کنار دریا داشته باشی، فقط به خاطر این است که از عشق بازی کنار دریا خوشم می آید… جلوی چشم همه هم که نمی.شود!



اگر می گویم هرسال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا “به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است”؟! اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را پیدا کنم، پس چه کسی کمکم کند؟!



اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی!



و بالاخره…!!

اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است!!!

 





نوع مطلب : پاتوق بچه های بلوچ، 
برچسب ها : دختران بلوچ،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   


پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
بالای صفحه