♥̉̉̉پـــاتـــوق بلـــوچ♥̉̉̉
 
My Name Is Baloch No Terrorist
آپلود سنتر عکس رایگان

امشب از هر گوشه ی دل بوی دلبر می رسد
بوی ناز عاشقی از دیده ی تر می رسد
امشب این دیوانه دل با ما نمی سازد چرا

گوئیا عطر جنون از دست ساغر می رسد
همچو زلف یاسمن امشب پریشان می شود
بخت بد بین کز کجا فریاد خنجر می رسد
آن دو چشم آهویی هرشب چه میخواهد ز دل
کز نگاه نازکش سنگی به گوهر می رسد
مدعی کو تا ببیند در حصار شعله ها
عمر ققنوس دلم هرشب به آخر می رسد
گرچه تار هستی ام اکنون ز هم بگسسته است
هرشب از تار دلم آهنگ دیگر می رسد
پر ز عطرم من از این شبهای خوب عاشقی
گرچه میدانم شبی عمر دلم سر می رسد 

        
                                
ملک ریسیی





طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: عبدالستار، ملك رییسی، عبدالستار ملك ریسی، شعر، سرباز، ایتك، فیروزاباد،  

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ جمعه 1390/10/2 توسط انـــــــو ر

برایت جدا جدا اسمشان را می گذارم

از من گفتن ، از من و تو هم ...

و اما 729. سه شماره ی اول سریال کالاهای اسرائیلی 729 است. پس 729 در ابتدای شماره سریال ها یعنی made in Israel. یعنی اسرائیل را تقویت کنید، یعنی ... خودت بهتر میدانی

تولیدگنندگان مواد غذایی (توجه داشته اسم تولیدکنندگان را می گذارم که ممکن است هر کدام با چند نام تجاری محصولاتشان را تولید کنند):

· Libbys

· Maggi

· Kitkat

· Sara lee

· Nescafe

· Cerelac

· Osem

· Nestle

· McDonald

· Starbucks

· Buitoni

· Shreddies

تولیدکنندگان نوشیدنی:

· Coca Cola

· Fanta

· Sprite

· Pepsi

· Dr pepper

· Kia ora

· Sunkist

· Danone

· Vittel

· Perrier

· Schweppes

· Fruitopia

· Litt

· …

الکترونیک و رایانه:

· Intel

· IBM

· HP

· Pioneer

· Bosch

· AGE

· Nokia

· Motorola

· Ipod

· Philips

· Siemens

· Babylon

تولیدکنندگان لوازم آرایشی، عطر و ادکلن:

· Origins

· HR

· Revlon

· Estee Lauder

· Kimberly- Clark

· Kotex

· Vichy

· Lancome

· L'oreal

· …رسانه های تصویری، فیلم، انتشارات:

· CNN

· CNBC

· Star

· Time

· FOX News

· Sky

· Disney

· Warner

· 20 Century

· ABC

خب حالا، دیگر چه اشکالی دارد از این کالاها بخریم. شرکتی کاری راه انداخته و دارد کسب و کار می کند. چرا جلوی نان زن و بچه ی مردم سنگ بیاندازیم؟!!!

هر کدام از این شرکت ها مبالغ بسیار هنگفتی به رژیم صهیونیستی کمک می کند تا گلوله توی سر زن و بچه ی مردم بریزد. اصلا جایزه ویژه ای دارند به اسم جابیلی (jubilee). این جایزه که به دست شخص نخست وزیر اعطا می شود، تنها به شرکت ها یا اشخاصی اختصاص می یابد که با سرمایه گذاری و مبادلاتشان، بیشترین تأثیر را در قدرتمند کردن اسرائیل داشته باشند!!!

بسم ا...؟

 





طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: اسراییل، رژیم صهیونیستی، بلوچستان، چابهار، گزانی، تهران، نیكشهر، قصرقند، امریكا، فلسطین،  

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1390/09/27 توسط انـــــــو ر

یک روز پسری دوازده ساله که لاک پشت مرد ه ای را که ماشین از رویش رفته بود را با نخ می کشید وارد یکی از خانه های "فساد" اطراف آمستردام شد و گفت:

- من می خواهم با یکی از خانم ها ........... داشته باشم. پول هم دارم و تا به مقصودم نرسم از اینجا نمی روم.

گرداننده آنجا که همه "مامان" به او می گفتند و کاری با اخلاقیات و اینجور حرفها نداشت اندکی فکر کرد و گفت:

- باشه یکی از دخترها رو انتخاب کن

پسر پرسید: هیچکدامشان بیماری مسری که ندارند؟

"مامان" گفت: نه ندارند !

پسر که خیلی زبل بود گفت:

- تحقیق کردم و شنیدم همه آنهایی که با لیزا میخوابند بعدش باید یک آمپول بزنند. من هم لیزا را میخواهم.

اصرار پسرک و پول توی دستش باعث شد که "مامان" راضی بشه. در حالی که لاک پشت مرده را می کشید وارد اتاق لیزا شد . ده دقیقه بعد آمد بیرون و پول را به "مامان" داد و می خواست بیرون برود که "مامان" پرسید:

- چرا تو درست کسی را که بیماری مسری آمیزشی دارد را انتخاب کردی؟

پسرک با بی میلی جواب داد:

- امروز عصر پدر و مادرم میروند رستوران و یک خانمی که کارش نگهداری بچه هاست و بهش کلفت میگیم میاد خونه ما تا من تنها نباشم.. این خانم امشب هم مثل همیشه حتما با من خواهد خوابید و کارهای بد با من خواهد کرد. در نتیجه این بیماری آمیزشی به او هم سرایت خواهد کرد.

بعدا که پدر و مادرم از رستوران برگشتند پدرم با ماشینش کلفت را به خونه اش میرسونه و طبق معمول تو راه..... و بیماری به پدرم سرایت خواهد کرد .

وقتی برگشت آخر شب پدرم و مادرم با هم اختلاط خواهند کرد و در نتیجه مادرم هم مبتلا خواهد شد. فردایش که پستچی میاد طبق معمول مادرم و پستچیه قاطی همدیگر خواهند شد.

هدفم مبتلا کردن این پستچی پست فطرت هست که با ماشینش روی لاک پشتم رفت و اونو کشت!!

 





طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: اجتماعی، داستان، درختان بلوچستان، مكران، چابهار، دشتیاری،  

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1390/06/22 توسط انـــــــو ر

عتیقه‌فروشی، در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد.

دید كاسه‌ای نفیس و قدیمی دارد كه در گوشه‌ای افتاده و گربه در آن آب می‌خورد. دید اگر قیمت كاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد.

لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری! آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت: چند می‌خری؟ گفت: یك درهم.

رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه‌فروش داد و گفت: خیرش را ببینی. عتیقه‌فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممكن است در راه تشنه‌اش شود بهتر است كاسه آب را هم به من بفروشی.

رعیت گفت: امكان ندارد! من با این كاسه تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. كاسه ام فروشی نیست





طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: داستان، چابهار، دشتیاری، گزانی، گارگندی، عوركی، بلوچستان، درختان بلوچستان، فرهنگ بلوچستان، اخبار بلوچستان،  

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1390/06/6 توسط انـــــــو ر
میری برای کار کاری برای تخت تختی برای خواب خوابی برای جان جانی برای مرگ مرگی برای یاد یادی برای سنگ این بود زندگی؟؟؟!!!... 




طبقه بندی: اجتماعی، 

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1390/02/20 توسط انـــــــو ر
پیرزن با تقوایی در خواب خدا را دید و به او گفت:« خدایا، من خیلی تنها هستم، آیا مهمان خانه من می شوی؟» خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد آمد. پیرزن از خواب بیدار شد، با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد. رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی را که بلد بود، پخت. سپس نشست و منتظر ماند

چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد. پیرزن با عجله به طرف در رفت و آن را باز کرد. پشت در پیرمرد فقیری بود. پیرمرد از او خواست تا غذایی به او بدهد. پیرزن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.
نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا درآمد. پیرزن دوباره در را باز کرد. این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد. پیرزن با ناراحتی در را بست و غرغرکنان به خانه برگشت.

نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا درآمد. این بار پیرزن مطمئن بود که خدا آمده، پس با عجله به سوی در دوید. در را باز کرد ولی این بار نیز زن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذایی بخرد. پیرزن که خیلی عصبانی شده بود، با داد و فریاد، زن فقیر را دور کرد.
شب شد ولی خدا نیامد. پیرزن ناامید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید

پیرزن با ناراحتی به خـدا گفت:« خدایـا، مگر تو قول نداده بودی که امـروز به دیـدنم مـی آیی؟»
خدا جواب داد:« بله، ولی من سه بار به خانه ات آمدم و تو هر سه باردر را به رویم بستی!»



طبقه بندی: اجتماعی، 

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1390/02/11 توسط انـــــــو ر
بسم الله
قبل از ازدواج و هشدارهای ضروری - 1           

دختر خانم ها؛  آقا پسرها؛

1. به قصد اصلاح، درمان و یا هدایت با کسی ازدواج نکنید! و فراموش نکنید ازدواج درمانگاه نیست!
چشمتان را خوب باز کنید ببینید آیا با همین خواستگارتان بدون هیچ تغییر و اصلاحی در رفتارش، عقایدش، وضع علمی و مالی‌اش می توانید زندگی کنید یا نه؟
و بر مبنای همین الان، کاملا واقع بینانه ، تصمیم بگیرید.

2. از سر ترحم ، کمک و دستگیری با کسی ازدواج نکنید!

3. از سر طمع، تفاخر و پُز دادن و مشهور شدن، با کسی ازدواج نکنید!

4. برای انتقام(از دیگری)، تسویه حساب، حالگیری و یا رقابت و کِنف کردن دیگری با کسی ازدواج نکنید!
   (متاسفانه زمینه بروز این جنس رفتارهای کودکانه کم نیست)

5.از سر عجز، فرار و یا با تئوری "از این ستون تا اون ستون فرجی است" ازدواج نکنید!
   (بلکه ابتدا با تدبیر و اعتماد به نفس مشکلتان را برطرف کنید.)

6. در امر ازدواج استخاره نکنید!
خوب است به خانواده ی مقابل هم در ابتدا این را تذکر دهید.

7. برای تکمیل تیم یا گروه عروس ها یا دامادهای فامیل با کسی ازدواج نکنید!
   (این به فلانی و فلانی میاد... هم تیپ و...)

 

قبل از ازدواج و هشدارهای ضروری - 2

دخترخانم ها و آقا پسرهای مجرد بهتر است که:

  1. قبل از انتخاب همسر، خودخواه باشید. (بعد از ازدواج فداکار)
  2. قبل از انتخاب همسر، نسبت به همسر آینده، بد بین و سخت گیر باشید. (بعد از ازدواج خوش بین و آسان گیر)
  3. از ازدواج با افراد خرافاتی و دارای عقاید عجیب غریب خودداری کنید.
  4. معمولا علاقمندی های یک طرفه ی دختر خانم ها، بی ثمر است و از عوامل اساسی و موثر در
کاهش تدریجی شانس ازدواج آنان به شمار می رود.
  5. به علاقمندی های پسرها ی زیر 20 سال اعتماد نکنید.
  6. پسرها عجله نکنند و قبل از فراهم شدن مقدمات ازدواج؛ شغل و سربازی(و نه ثروت! که ثروت اصلی اعتماد به نفس و توکل است)، به ازدواج فكر نكنند و برای انتخاب همسر هیچ اقدامی نكنند.
 
یك نه ، برای موفقیت و سعادت
 
با این افراد ازدواج نکنید!

 بسیاری از مشكلاتِ پس از ازدواج كه منجر به طلاق و شكست می شود به روزگار قبل از ازدواج و به مرحله انتخاب بر می گردد.
یكی از مهم ترین دغدغه های جوانان قبل از ازدواج، شناخت مطمئن همسر آینده شان است و اینجا نقطه تمرکز نگرانی های دختران و پسران است اما اکثرا از آسان ترین ، کم هزینه ترین و درست ترین شیوه،غفلت می کنند!و آن راه کار مطمئن "حذف موارد اشتباه و نادرست در گام نخست" است.
اساسا فرایند شناخت كامل همسر و هم زبانی و تفاهم با او پروسه ای طولانی دارد و مراحل تكمیلی آن در ایام پس از ازدواج (بین 6 ماه تا 3 سال پس از ازدواج وتشكیل خانواده) اتفاق می افتد.
و در آن مدت نباید به انتظار معجزه نشست چون ازدواج با برخی افراد ریسك بسیار زیادی دارد و از آغاز آشنایی قابل پیش بینی است و صرف ابراز علاقه یا... چیزی را عوض نمی كند. این گونه ازدواج ها در
تمام موارد به شكست (اعم از طلاق و جدایی و سردی روابط و ...) منجر می شود. راه كار عاقلانه و مطمئن حذف انتخاب های نادرست است.

جوانی و فرصت های ناب و البته زود گذر آن قابل برگشت نیست.

با این افراد اصلا ازدواج نكنید:

1. معتاد (مگر ترك انگیزه ای كند و دیگر معتاد به حساب نیاید) و شارب خمر (شراب خوار)
2. بیمار روانی (بیماری كه ارتباطش را با واقعیت از دست داده و تا كاملا درمان نشده)
3. بی دین و لا مذهب ( رعایت این توصیه برای تمام افراد بشر با هر دین و مذهبی مفید است)
4. بد اخلاق ، تند خو (؛ كسی كه اخلاقش قابل پیش بینی نیست)
5. مادی و بخیل
6. مجرم خو ، تبهكار و خلاف كار
7. دوست باز افراطی (و مطلقا بی تمایل نسبت به خانواده)
8. بی كاره و علاف
9. زن زیبا از خانواده فاسد
10. بچه ننه (وابستگی شدید به مادر و خانواده)




طبقه بندی: اجتماعی، 

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1390/02/11 توسط انـــــــو ر

 

در زمانهای تاریخی نشانه متکلمان به این زبان را در شمال ایران در ناحیه سمنان و خزر ایران می‌بینیم.[نیازمند منبع] بلوچی را به دو گروه اصلی تقسیم می‌توان کرد: شرقی، یا شمال شرقی، و غربی، یا جنوب غربی، مجموع مردم بلوچی زبان را به یک و نیم میلیون تا دو و نیم میلیون نفر تخمین کرده‌اند. اما این رقمها اعتبار قطعی ندارند.

[ویرایش] شباهت بلوچی با سیوندی

سیوندی زبان مردمسیوند75کیلومتری شمال شیراز تنها زبانی در جنوب غرب ایران است که جز زبانهای ایرانی شمال غربی است. سیوندی از نظر صرف و نحو و واژگان بسیار به بلوچی شبیه است.

Sivandi

Baluchi

فارسی

kap

dap

دهان

dim

dim

صورت

kowg

kaug

کبک

oshter

hoshter

شتر

qazuk

qadduk

سرگین غلطان

Espid

Espiet

سفید

shi

shir

زیر

 

 





طبقه بندی: اجتماعی، 

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1389/12/25 توسط انـــــــو ر

 


1- بدانید که دنیا هرگز آن طور که شما می خواهید نخواهد بود.
2- خشم خود را به نوعی که آثار مخرب نداشته باشد ابراز کنید.
3- اگر فکر می کنید با بلند کردن صدایتان طرف مقابل ساکت می شود، بیاموزید تا احساس خود را نشان دهید اما کاری نکنید که عصبانی شود.
4- بیاموزید که دیگران نمی توانند همیشه به میل شما رفتار کنند.
5- به خاطر داشته باشید که دیگران حق دارند با آن چه دلخواه شماست همراه نباشند.
6- یاد بگیرید که اعمال و عقاید دیگران حتی مخالف با شما، شما را آشفته و پریشان نسازد.
7- خود را ارزشمند بدانید و اجازه ندهید دیگران اختیار شما را در دست بگیرند.
8- زندگی را سخت نگیرید.
9- زمان حال خود را با خشم و عصبانیت هدر ندهید.
10- شوخ طبعی را در خود پرورش دهید.
11- عصبانیت خود را به تعویق اندازید.
12- یاد بگیرید که هر کس حق دارد چیزی باشد که خودش انتخاب کرده است.
13- پس از بروز خشم اعلام کنید اشتباه کرده اید.
14- از کسی که دوستش دارید بخواهید تا هنگام عصبانیت به شما با گفتار یا اشاره های توافق شده هشدار دهد.
15- لحظات عصبانیت خود را با قید زمان و مکان و واقعه ای که باعث عصبانیت شما شده یادداشت کنید.
16- در هنگام عصبانیت سعی کنید پیش کسی بروید که برای او احترام خاصی قائلید و او را دوست دارید.
17- رفتار های خشم بر انگیز را بررسی کنید و راهی صحیح برای ابراز احساسات بیابید.
18- خود را از شر توقعاتی که از دیگران دارید، نجات دهید.
19- خود را دوست بدارید، اگر خود را دوست داشته باشید هرگز گرفتار خشم های مخرب نمی شوید.
 


فعلا بای بای




طبقه بندی: اجتماعی، 

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1389/12/15 توسط انـــــــو ر

 

داستان عشق عجیب و غریب یک مرد و زن چینی، اخیرا رسانه ای شده است و توجه زیادی به خود جلب کرده است.

بیش از پنجاه سال پیش، «لیو» که یک جوان 19 ساله بود، عاشق یک زن 29 ساله بیوه به نام «ژو» شد. در آن زمان عشق یک مرد جوان به یک زن مسنتر، غیراخلاقی بود و پسندیده نبود.

برای جلوگیری از شایعات این زوج تصمیم گرفتند، کنند و در غاری در استان ژیانگجین زندگی کنند. در اول زندگی مشترک آنها بیچیز بودند، نه دسترسی به برق داشتند و نه غذایی، طوری که مجبور بودند از گیاهان و ریشه درختان تعذیه کنند و روشنایی خود را با یک چراغ نفتی تأمین کنند.

در دومین سال زندگی مشترک، «لیو»، کار خارقالعادهای را شروع کرد، او با دست خالی شروع به کندن پلکانهایی در...........

برای خواندن متن کامل و دیدن عکسهای این زوج به ادامه مطلب بروید .

عکس : عشق عجیب یک مرد و زن

داستان عشق عجیب و غریب یک مرد و زن چینی، اخیرا رسانه ای شده است و توجه زیادی به خود جلب کرده است.

بیش از پنجاه سال پیش، «لیو» که یک جوان 19 ساله بود، عاشق یک زن 29 ساله بیوه به نام «ژو» شد. در آن زمان عشق یک مرد جوان به یک زن مسنتر، غیراخلاقی بود و پسندیده نبود.

برای جلوگیری از شایعات این زوج تصمیم گرفتند، کنند و در غاری در استان ژیانگجین زندگی کنند. در اول زندگی مشترک آنها بیچیز بودند، نه دسترسی به برق داشتند و نه غذایی، طوری که مجبور بودند از گیاهان و ریشه درختان تعذیه کنند و روشنایی خود را با یک چراغ نفتی تأمین کنند.

در دومین سال زندگی مشترک، «لیو»، کار خارقالعادهای را شروع کرد، او با دست خالی شروع به کندن پلکانهایی در دل کوه کرد، تا همسرش بتواند به آسانی از کوه پایین بیاید، او این کار را پنجاه سال ادامه داد.

نیم قرن بعد در سال 2001، گروهی از مکتشفین، در کمال تعجب این زوج پیر را همراه شش هزار پله کنده شده با دست پیدا کردند.

هفته پیش «لیو» در 72 سالگی در کنار همسرش فوت کرد. «ژو» روزهای زیادی در کنار تابوت همسرش سوگوار بود.

دولت چین تصمیم گرفته که «پلکان عشق» و محل زندگی این زوج را حفظ کند و آن را تبدیل به یک موزه کند.





طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: داستان،  

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در مهندس اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب .::. خانگی سازی تماس با من اضافه کردن اینجا به علاقه مندیها صفحه RSS را اینجا ببینید

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1389/12/15 توسط انـــــــو ر
(تعداد کل صفحات:2)      1   2  
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک